... شهاب در اتاقش قدم میزد؛ قدمهایی تند و نامنظم، مثل حیوانی که در قفس گیر کرده باشد. نفسهای کوتاه و ضربههایی که گهگاه روی میز میکوبید نشان میداد خشم زیرپوستیاش هنوز ولکن ماجرا نیست. زیر لب گفت: «نه… اینجوری نمیمونه. نمیذارم اینا راحت باش,...