اخیرا عباس آخوندی وزیر اسبق راه و شهرسازی، در مصاحبهای گفته است: «مسئله بنیادین ایران، نداشتن شهروند آگاه و کنشگر است.» با نگاهی به اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی کشور مشخص میشود که این گزاره چندان بیراه نیست.
نسیبه پیرایش
اخیرا عباس آخوندی وزیر اسبق راه و شهرسازی، در مصاحبهای گفته است: «مسئله بنیادین ایران، نداشتن شهروند آگاه و کنشگر است.» با نگاهی به اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی کشور مشخص میشود که این گزاره چندان بیراه نیست.
اصولا ما ایرانیها انسانهایی همواره معترضیم؛ از زمین و زمان و از همه چیز شکایت داریم: از نابسامانی اقتصادی و تورم فزاینده گرفته تا معضلات اجتماعی و بنبستهای فرهنگی. هم زمان راه حل نهایی را هم در اصلاح فوری امور میدانیم؛ اما نشستهایم و چشم انتظاریم تا قهرمانی فرضی یا دولتی اصلاحگر از غیب برسند، ناگهان سکان هدایت را به دست گیرند و ساختار را از بیخ و بن سامان دهند، تا ما نیز یک عمر برایشان هورا بکشیم و تقدیسشان کنیم. با این حال به ندرت از خود میپرسیم که سهم و توان فردی ما برای بهبود اوضاع چیست؟ جوانان پر شور و منتقدند و نسبت به هر آنچه پیش میرود معترض؛ اما پرسش اصلی اینجاست: آیا طرح و راهکاری عملی برای برون رفت از وضعیت موجود دارند؟ و اگر دارند چرا گامی به پیش برنمی دارند و به میدان کنشگری نمیآیند؟
سخن آخوندی حاوی هشداری بنیادین است اما نباید آن را بهانهای برای تبرئهی ساختارها و مقصر دانستن انحصاری مردم تعبیر کرد. شهروندی رابطهای دو سویه میان حاکمیت و ملت، منزلتی حقوقی و محصول تمرین دموکراسی است. نمیتوان دههها جامعه را به حاشیه راند، امکان سازمانیابی مدنی را محدود کرد، هزینه فعالیت صنفی و حزب را گزاف ساخت و آنگاه شگفتزده شد که چرا به جای کنشگران آگاه با تودههای خشمگین و مستاصل مواجهیم.
از سوی دیگر با نسلی از جوانان تحصیل کرده و آگاه مواجهیم که گرفتار یک پارادوکس هویتی تلخ شدهاند: در ذهنیت جمعی امروز، ورود به عرصه سیاست رسمی و نهادی بیش از آن که تلاشی مشروع برای تحقق خواست اکثریت شمرده شود، به مثابه نوعی سازش، همسویی با حاکمیت یا بازی در زمین منافع قدرت، تعبیر میشود. این تلقی بدبینانه – که حاصل دههها بسته بودن منافذ اثرگذاری واقعی است- میدان سیاست را از حضور نخبگان تهی کرده و نتیجهاش نوعی سیاستگریزی خود خواسته است؛ وضعیتی که در آن اعتراض بیرونی و نقد اخلاقی جایگزین مداخلهی عینی و پیش برنده میشود.
حال پرسش اساسی این است: در شرایطی که ساختارها مجالی برای کنشگری مدنی رسمی و نهادمند باقی نمیگذارند، شهروند معترض چگونه میتواند کنشگری کند؟ آیا ما محکوم به انتخاب میان انفعال محض یا خشم انفجاری و پرهزینه هستیم؟
پاسخ قطعا منفی است. کنشگری مدنی صرفا به معنای سخنرانی در جلسات حزبی و تسخیر صندلیهای قدرت نیست. وقتی راه اصلاح از بالا مسدود میشود، کنشگری به سطح خرد و زندگی روزمره مهاجرت میکند. در اینجا تمرین دموکراسی از مقیاسهای کوچک آغاز میشود. ادارهی شفاف و همافزای یک مجتمع مسکونی، ایجاد شبکههای مستقل همیاری محلهای، فعالسازی انجمنهای اولیا و مربیان و پیگیری مطالبات شفاف صنفی در محیط کار، نخستین سنگرهای شهروندی هستند. جامعهای که نتواند امور روزمره خود را سامان دهد در سطح کلان هم لاجرم دچار اقتدارگرایی خواهد شد. از طرفی پیوستن به نهادهای مدنی حوزه محیط زیست، خیریههای شفاف، حلقههای کتابخوانی و صندوقهای همیاری، کنشهایی به ظاهر غیرسیاسیاند اما زیربنای خروج جامعه از انحضارگراییاند. جامعه ای که یاد بگیرد در زیست روزمره اش، نقاد و کنشگر باشد در دراز مدت ساختارها را وادار به عقب نشینی خواهد کرد.
منبع خبر «خبرگزاری امین» است و پایگاه خبری _تحلیلی امین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. چنانچه محتوا را شایسته تذکر میدانید، خواهشمند است کد ( 451821 ) را همراه با ذکر موضوع به شماره 09141143384 پیامک بفرمایید.با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه پایگاه خبری _تحلیلی امین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.