اکبر عبدی، نابغه و مرد هزار چهرهی سینمای ایران درگذشت. خبری که کام همهی ایرانیان را در این روزهای تلخ، تلختر کرد. او برای همهی ما فراتر از یک بازیگر ساده بود؛ او بخشی از خاطرات شیرین چند نسل از مردم ایران بود.
نسیبه پیرایش
اکبر عبدی، نابغه و مرد هزار چهرهی سینمای ایران درگذشت. خبری که کام همهی ایرانیان را در این روزهای تلخ، تلختر کرد. او برای همهی ما فراتر از یک بازیگر ساده بود؛ او بخشی از خاطرات شیرین چند نسل از مردم ایران بود.
در این روزها هر کسی که سر سوزن ذوقی دارد، درباره این نابغه سینمای ایران مینویسد. اما آنچه که بیش از همه بر جان نشست، تاملات حسین قدیانی بود. او نوشت که هنر بزرگ اکبر عبدی تنها آشنا کردن لب و دهان چند نسل با خنده نبود بلکه توانایی او در این بود که از روشنفکران تا بیسوادها، از علی حاتمی تا مسعود دهنمکی و از خاتمی اصلاحطلبها تا خاتمی اصولگراها همه را در کنار هم بنشاند. چون «همه جور چپی و همه جور راستی اکبر عبدی را دوست داشتند.» «بسیار باید تحلیل کرد و تفسیر نوشت و تصویر ساخت از پرترهی اکبر عبدی، بازیگری که اوج بازیاش، بازی دادن سیاست بود، نه بازی خوردن از سیاست.» و چقدر ایران امروز ما به چنین هنرمندانی نیاز دارد؛ در چنین جامعهی دوقطبی، یک اکبر عبدی باشد که همه، او را دوست داشته باشند.
در روزگاری که میزان محبوبیت، با جهت گیری سیاسی سنجیده میشود، اکبر عبدی به گونهای جهتگیری کرد که فراتر از هر جهت و جبههای بود. در دنیایی که هر کنشی معنی خاص خود را در دنیای سیاست دارد و فرق میکند برای بچههای مظلوم میناب پست بگذاری یا نه، فرق میکند مدافع تیم ملی باشی یا مخالف آن، فرق میکند حمله به کشورت را محکوم کنی یا نه، هنر بزرگی است اکبر عبدی بودن.
اما تکنیک او برای بازی نخوردن از سیاست چه بود؟ او چگونه توانست فراتر از سیاست به یک هنرمدار محبوب تبدیل شود؟ شاید پاسخ در انتخابهای بی محابای او نهفته باشد. جایی که نه حساب سود و زیان را میکرد و نه خوشآمد این و آن را، ساده و بیتکلف و منصفانه آنچه را که برای حقیقت و راستی لازم میدید بر زبان میراند. و با این ابزار حقیقت و راستی بود که مردم را به هم وصل میکرد. صداقت، او را در کنار هر سلیقه و طیفی مینشاند و در دنیایی که همه میخواهند تضاد باشند او نماد ترکیب بود.
البته اکبر عبدی بودن آسان نیست. امروز اگر کسی بخواهد پا جای پای او بگذارد، باید بلد باشد به جای آنکه مردم را در جبهه گیری های سیاسی تنگ و تکراری به بنبست بکشاند، در فضای انسانی مشترک گرد هم آورد. در عصری که هنرمند باید یا «مهر تائید یک جریان» را بر پیشانی داشته باشد یا «برچسب مخالف» را بر تن، ایستادن در آن نقطهی حساس میان دو جبهه هم جسارت میطلبد و هم فراتر از یک انتخاب هنری، یک تمرین دشوار اخلاقی است.
اکبر عبدی بودن یعنی بلد بودن هنر «نه گفتن»؛ به هر آن چیزی که میخواهد تو را به یک تضاد سیاسی تقلیل دهد؛ تا بتوانی همان ترکیب صلح آمیز و انسانی را در دل مردم زنده نگه داری.
ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به هنرمندانی نیاز دارد که به جای جهتگیری در جبههها، در قلب مردم ایستادگی کنند؛ همان گونه که اکبر عبدی ایستاد.
روحش شاد و یادش گرامی باد.
منبع خبر «خبرگزاری امین» است و پایگاه خبری _تحلیلی امین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. چنانچه محتوا را شایسته تذکر میدانید، خواهشمند است کد ( 443586 ) را همراه با ذکر موضوع به شماره 09141143384 پیامک بفرمایید.با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه پایگاه خبری _تحلیلی امین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.