این نکته جدا جالب است که فعالان سیاسی در ایران تصمیم گرفته اند یاد و خاطره ی دکتر شریعتی را در میانه ی جنگ و نزاع های داخلی زنده کنند به سان گونه ای تبارشناسی فوکویی که نشان می دهد تفکری که روزگاری دانشگاه های ایران را در نوردید و نسلی از روشنفکران را پرورش داد که امروز بیشترین تاثیرگذاری را بر سیاست و فرهنگ ایران دارند، منشایی ناصحیح و شاید مبتذل دارد
عاطفه پیرایش دانشجوی دکتری فلسفه
این نکته جدا جالب است که فعالان سیاسی در ایران تصمیم گرفته اند یاد و خاطره ی دکتر شریعتی را در میانه ی جنگ و نزاع های داخلی زنده کنند به سان گونه ای تبارشناسی فوکویی که نشان می دهد تفکری که روزگاری دانشگاه های ایران را در نوردید و نسلی از روشنفکران را پرورش داد که امروز بیشترین تاثیرگذاری را بر سیاست و فرهنگ ایران دارند، منشایی ناصحیح و شاید مبتذل دارد و به همین دلیل، جامعه ی ایران هر چند گذر از آن را دشوار می داند، باید سرانجام بپذیرد که آن اندیشه ی مترقی، حاصل جهلی بوده که روزگاری ما را به ستایش واداشت و امروز باعث شده احساس کنیم نارو خورده ایم.
تبارشناسی با نقد صرف متفاوت است و بر این فرض مبتنی است که این روابط قدرت است که اندیشه را شکل می دهد. مطابق این رویکرد، چنین نیست که ایده های شریعتی حاصل تلاش تفکر آزاد از قیود سنتی جامعه برای یافتن حقیقت باشد بلکه حاصل بازی قدرت میان رقیبان سیاسی در ایران پیش و پس از انقلاب تا به امروز است.
این رویکردی است که خود شریعتی برای نخستین بار از فرانسه به ایران آورد.
در مقابل، برخی از اهالی اندیشه و فرهنگ در ایران نیز آماده نیستند بپذیرند که شریعتی هم انسانی بود که گاهی در فهم مطالب اشتباه می کرد و چیزهایی را که به نحو بنیادین با یکدیگر متفاوت هستند، به هم ربط می داد یا در موضع گیری سیاسی، احساسی و هیجانی عمل می کرد. این دسته، شریعتی را بتی می دانند غیرقابل نقد و با او چنان رفتار می کنند که او با برخی شخصیت های تاریخی مانند امام علی (ع) رفتار کرد.
شریعتی راهی گشود تا زنان انقلابی در ایران برای اولین بار با برخی نظریات فمنیستی آشنا شوند بدون آنکه احساس کنند تعارضی میان فمنیسم و اسلام وجود دارد. در همین راستا، تلاش کرد چهره ای جدید از حضرت فاطمه (ع) بسازد که در بسیای از موارد با این شخصیت تاریخی هیچ تطابقی ندارد.
همچنین او یکی از کسانی است که به جامعه ی ایران نشان داد می توان چپی بود و از آرمان خلق دفاع کرد و در عین حال، فراز “دین افیون توده هاست” را چنان تفسیر کرد که آسیبی به اسلام نزند.
حال چپ ها با اسلام گرایان به مشکل بر خورده اند و بر این باورند که این دسته فهم درستی از مارکسیسم ندارند و آن را به انحراف کشانده اند و اسلام گرایان از دست تفسیرهای آزاد از اسلام شاکی هستند و تلاش می کنند بار دیگر ریشه های سنتی اسلام را از پس رویکرد تجدد گرایانه به آن بازیابند.
اما واقعیت این است که هیچ کدام از این دو رویکرد، اگر کسانی مانند دکتر شریعتی به کمک نمی شتافتند تا امروز دوام نمی آورد. اندیشه سنتی نیاز به بازسازی داشت تا با نیازهای مدرن ایرانیان همگام شود و مارکسیسم نیاز داشت با مقبولات ایرانیان پیوند بخورد تا مورد پذیرش عموم قرار گیرد.
در این میان، برخی با هر دوی این رویکردها مخالف هستند و از شریعتی بیش از هر کس دیگر نفرت دارند اما اینکه او را یگانه منشا پیوند میان آرای متضاد در تفکر ایرانی بدانیم، زیاده روی است.
متفکران و اندیشمندان بسیاری در تاریخ معاصر ایران کوشیده اند دردها و خواسته های جامعه ما را دریابند و و راهی برای تغییر بیابند و شریعتی هم صرفا یکی از آنها بود.
منبع خبر «خبرگزاری امین» است و پایگاه خبری _تحلیلی امین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. چنانچه محتوا را شایسته تذکر میدانید، خواهشمند است کد ( 448539 ) را همراه با ذکر موضوع به شماره 09141143384 پیامک بفرمایید.با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه پایگاه خبری _تحلیلی امین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.