17 مرداد بار دیگر آمد و رفت؛ روزی که در تقویم رسمی کشور به نام «خبرنگار» سند خورده است. طبق سنت مالوف، ادارات و ارگانهای دولتی و حاکمیتی آستین بالا زدند تا در همایشهایی باشکوه، با سخنرانیهای پرطمطراق دربارهی «قداست قلم» و «شان آگاهیبخشی»، از این قشر، تجلیل کنند.
نسیبه پیرایش
17 مرداد بار دیگر آمد و رفت؛ روزی که در تقویم رسمی کشور به نام «خبرنگار» سند خورده است. طبق سنت مالوف، ادارات و ارگانهای دولتی و حاکمیتی آستین بالا زدند تا در همایشهایی باشکوه، با سخنرانیهای پرطمطراق دربارهی «قداست قلم» و «شان آگاهیبخشی»، از این قشر، تجلیل کنند.
اما پشت این ویترین پر زرق و برق و بعد از فروکش کردن طنین سخنرانیها، حقیقت تلخ روزنامهنگاری امروز ایران خود را نمایان میکند: همه چیز در یک پذیرایی مختصر و کارت هدیهای ناچیز خلاصه میشود، مبلغی که اندک است اما برای خبرنگار تحت فشار معیشتی، غنیمتی است تا ساعتها سخنرانی کسلکننده و حرصدرآور را به امید آن تاب بیاورد. این قاب غمانگیز، نمادی تام و تمام از تقلیل شان یک حرفه به «مزد بگیری فصلی» است. اما آیا این همایشها و هدایای موقتی، تغییری در واقعیت بحرانی مطبوعات ایجاد میکند؟ واقعیت این است که امروز در ایران، روزنامهنگاری به یکی از آسیبپذیرترین و بیتامینترین مشاغل تبدیل شده است.
برای درک بهتر این سقوط کافی است نگاهی به آن سوی مرزها بیاندازیم. در حالی که امروز در ایران رسیدن به تیراژ واقعی چند ده هزاری برای پرسابقهترین روزنامهها به یک رویای دوردست تبدیل شده است، در کشوری مثل ژاپن، روزنامه «یومیوری شیمبون» همچنان با تیراژی بالغ بر 6 تا 7 میلیون نسخه در روز منتشر میشود. حتی در اروپا و با وجود سیطرهی بیچون و چرای دنیای دیجیتال، روزنامههایی همچون «بیلد» آلمان یا «گاردین» انگلستان هنوز با تیراژهایی صدها برابری نسبت به مطبوعات ما به حیات خود ادامه میدهند. این شکاف عظیم، صرفا ناشی از تفاوت تکنولوژیک نیست؛ بلکه نشان دهندهی شکاف عمیق میان «رسانه به مثابه رکن دموکراسی» و «رسانه به مثابه ابزار روابط عمومی» است. ریشه این بحران را باید در سه لایه ساختاری جستوجو کرد:
نخست؛ بحران استقلال و مخاطب زدایی: مطبوعات مستقل ما امروز در محاصره خطوط نامرئی و مرئی، توانایی روایت بیواسطه واقعیت را از دست دادهاند. وقتی رسانه نتواند آنچه را که جامعه می خوهد و نیاز دارد بازتاب دهد، مخاطب نیز به آن پشت میکند. ریزش شدید تیراژ روزنامهها، خروجی مستقیم همین فرآیند است.
دوم؛ اقتصاد رانتی و وابستگی: در نبود مخاطب و خریدار واقعی، اقتصاد مطبوعات به آگهیهای دولتی و یارانههایی گره خورده که ساز و کار تخصیص آنها بیش از آنکه شفاف باشد، مبتنی بر روابط، رانت و میزان همسویی با نهادهای قدرت است. مطبوعاتی که مستقل بمانند، زیر بار هزینههای سرسامآور کاغذ، فیلم و زینک کمر خم میکنند و آنهایی که میمانند، برای بقا مجبور به کاهش هزینهها میشوند.
سوم؛ قربانی شدن بدنه صنف: اولین قربانی کوچک سازی اضطراری تحریریهها، خبرنگار است. تعدیلهای پی در پی، نبود بیمه کارآمد، فقدان تسهیلات صنفی و در نهایت ناامنی شغلی، خبرنگاران را به حاشیه رانده است. در چنین فضایی «خبرنگار جستجوگر» جای خود را به «خبرنویس روابط عمومی» میدهد؛ کسی که استخدام میشود تا صرفا بولتنهای خبری ادارات را بازنویسی کند، بدون آنکه حق پرسشگری داشته باشد. علاوه بر سانسور ساختاری که رمق مطبوعات را گرفته، شبح «خودسانسوری» نیز گور این حرفه را کنده است. جایی که روزنامهنگار پیش از آنکه ناظر بیرونی، قلمش را بشکند، خود به سلاخی واژگانش میپردازد. در این میان، قانون مطبوعات موجود نیز به جای آنکه سپر بلای آزادی قلم باشد، فرسنگها با نیازهای امروز رسانه فاصله دارد و ارادهای هم برای اصلاح آن به سود صنف دیده نمیشود.
روزنامهای که نتواند بنویسد و خبرنگاری که نتواند بپرسد، رسانه نیست؛ کاغذی باطله است که کارکردش به پاک کردن شیشهها تقلیل مییابد. حال این روزهای مطبوعات ایران خوب نیست و تا زمانی که نگاه امنیتی و اقتصادی به رسانه تغییر نکند، با هیچ کارت هدیه و تجلیل نمایشی، این بیمار رو به احتضار درمان نخواهد شد. این روز عزیز به باقی مانده بی رمق روزنامه نگاری مبارک.
منبع خبر «خبرگزاری امین» است و پایگاه خبری _تحلیلی امین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. چنانچه محتوا را شایسته تذکر میدانید، خواهشمند است کد ( 447259 ) را همراه با ذکر موضوع به شماره 09141143384 پیامک بفرمایید.با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه پایگاه خبری _تحلیلی امین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.