موفقیت لاله مرزبان در جشنوارۀ فیلم ونیز و کسب جایزه بهترین بازیگر زن در بخش «افقها» برای فیلم «مراقب» در نگاه نخست باید مایه افتخار و شادی هر ایرانی میبود؛ اما در عمل چنین نشد.
نسیبه پیرایش
موفقیت لاله مرزبان در جشنوارۀ فیلم ونیز و کسب جایزه بهترین بازیگر زن در بخش «افقها» برای فیلم «مراقب» در نگاه نخست باید مایه افتخار و شادی هر ایرانی میبود؛ اما در عمل چنین نشد. سخنرانی این بازیگر بعد از دریافت جایزهاش بلافاصله به میدان مناقشهی تازهای تبدیل شد و قطب بندیهای کهنه را در فضای مجازی و رسانهای زنده کرد.
او با بغض این جایزه را به زنانی تقدیم کرد که به گفتهاش برای «کوچکترین میزان آزادی، سنگینترین هزینهها» را پرداختهاند. همین یک جمله کافی بود تا بحثهای زیادی راه بیفتد.سخنانی که سمت و سوی آن بیش از هر چیز به مناقشهی حجاب اجباری ارجاع شد و درست در همین نقطه یک پارادوکس ساختاری میان کلام و کنش این بازیگر سر بر آورد.
مرزبان در حالی از فقدان مطلق یا تقلیل آزادی سخن میگفت که خود او از پیش، از همین فضا بهرهمند شده بود: بازی بدون حجاب رسمی در فیلمی که تماما در جغرافیای ایران تولید شده، عبور موفق از فیلترهای کنترلی، حضور روی فرش قرمز ونیز با پوششی کاملا اختیاری و سخنرانی در برابر نگاه رسانههای جهان؛ چگونه میتوان از محرومیت از ابتداییترین آزادیها، مرثیه سرایی کرد در حالی که همان ساختار پر مناقشه بستر جهش حرفهای، شهرت بینالمللی و نمایش بیسانسور او را فراهم کرده است؟
برای بخش قابل توجهی از جامعه، این ادعا نه پژواک رنج روزمره، بلکه نوعی نقش بازی کردن و ژست طبقاتی جلوه کرد. بسیاری از ناظران و مردم بر این باورند که سقف مطالبات بخش عمدهای از سلبریتیهای سینما، نه تغییر ساختاری در زیست زن ایرانی بلکه دستیابی به الگوی زیست و کار بدون محدودیت، شبیه به بازیگران هالیوود است؛ آرزویی برای آزادی پوشش، تعامل آزاد و بازیگری بیممیزی در برابر دوربین. در چنین شرایطی مسئله زنان و هزینههای سنگین کف خیابان، عملا به دستمایهای برای دستیابی به این جاهطلبیهای صنفی و شخصی تقلیل مییابد.
جشنوارههای جهانی فیلم، سالها معبر معرفی سینمای ایران به جهان بودهاند؛ بستری که سینماگرانی چون عباس کیارستمی، امیر نادری، اصغر فرهادی و دیگران از طریق آن تصویری چند لایه و عمیق از هویت ایرانی ارائه دادهاند. اما در سالهای اخیر، جریانی موازی و زیرزمینی شکل گرفته که مشروعیت و سرمایه نمادین خود را نه لزوما از نوآوری یا عمق دراماتیک، بلکه از تقابل صریح با خطوط قرمز رسمی اخذ میکند. نمونه بارز آن هم همین فیلم «مراقب» محسن قرایی است. که به اعتراف خود فیلمساز در مصاحبه با ددلاین، با ارائه فیلمنامهای صوری و دور زدن نهادهای نظارتی به تولید رسید. فیلمی که موتور محرکهاش بیش از آنکه پژوهش دردهای اجتماع باشد، هیجان عبور از ممیزی برای جلب توجه در جشنوارههای الف غربی است.
در این فضا سخنرانی روی سن اختتامیه، دیگر صدای خالص و بیطرفانه یک ملت نیست. بلکه نادیده گرفتن زنانی است که زندگیشان زیر آوار تورم کمرشکن، محاصره اقتصادی، تهدیدهای جنگی و تبعیضهای آشکار، در حال تحلیل رفتن است.
موفقیت لاله مرزبان در ونیز یک رخداد مهم حرفهای است اما نباید باعث شود چشمها را بر حقیقت ببندیم. پرسش اصلی این نیست که آیا زنان هزینهای پرداختهاند یا نه؟ پرسش این است که چه زمان تریبونهای بینالمللی از ابزار کسب اعتبار فردی برای رویای هالیوودی شدن، فاصله میگیرند و شجاعت آن را مییابند که تمامیت چهره زن ایرانی، هم در رنج، هم در امید و هم در نبرد نابرابر معیشت را بدون بزک و فیلترهای گزینشی روایت کنند؟
منبع خبر «خبرگزاری امین» است و پایگاه خبری _تحلیلی امین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. چنانچه محتوا را شایسته تذکر میدانید، خواهشمند است کد ( 452409 ) را همراه با ذکر موضوع به شماره 09141143384 پیامک بفرمایید.با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه پایگاه خبری _تحلیلی امین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.