… – مرده شور خودتو و فامیلتو ببره! هیچی اولش سعی کرد از در دوستی وارد بشه! بعدش گفت بابای بچه شه و می خواد ببینه من کیم و اینا! منم دست بالا گرفتم و گفتم بچه ی زنم بچه منم هست! دیگه هیچی یکمی هم از این در و اون در حرف زدیم و رفت!
سعیده پیرایش
… – مرده شور خودتو و فامیلتو ببره! هیچی اولش سعی کرد از در دوستی وارد بشه! بعدش گفت بابای بچه شه و می خواد ببینه من کیم و اینا! منم دست بالا گرفتم و گفتم بچه ی زنم بچه منم هست! دیگه هیچی یکمی هم از این در و اون در حرف زدیم و رفت!
– دستت درد نکنه! یکی طلبت جبران می کنم!
– بمیری از دستت راحت شم!
– دور از جونم! بعد از شما ایشالا..
روز بعد، ساغر صبح زود خانه را تمیز کرد و غذا پخت قرار بود احسان و نازنین بعد از ساعت کاری برای نهار به خانه آنها بیایند. وقتی زنگ در زده شد، ساغر نفس عمیقی کشید و لباس و روسری اش را مرتب کرد. از قبل به مادرش اطلاع داده بود تا او هم در جمع حضور داشته باشد. محمد در را باز کرد و با شادی فریاد زد: مامان عروس اومده خونه مون!
همه از این ذوق محمد خندیدند. عروس خانم روی محمد را با مهربانی بوسید و او را در آغوش گرفت. این کارش محمد را دو چندان خوشحال کرد. بعد از صرف نهار در حالی که تمام مدت دل ساغر مثل سیر و سرکه می جوشید کنار هم نشستند تا گپی بزنند. نازنین مسوولیت سرگرم کردن محمد را به عهده گرفت تا بقیه با خیال راحت صحبت کنند. ساغر که از این رفتار دوستانه نازنین متشکر بود، شروع کرد به صحبت. کمی از رفتارهای شهاب گفت و ماجرای عروسی احسان را پیش کشید که شهاب با رفتارش مانع شده بود در آن شرکت کند و این که خواسته بود تا هم از او انتقام بگیرد و هم دستش را از زندگی خود کوتاه کند، بنابراین وقتی نازنین از نیت احسان گفته بود تصمیم گرفته که از این ماجرا به نفع خود استفاده کند ولی نقشه اش با شکست روبرو شده است. بعد این که نازنین یک نفس همه این حرف ها را زد، احسان با آرامش چایی اش را نوشید و با لبخندی آرام از جوابی که کمال به شهاب زده گفت.
ساغر که انتظار کمک از یک غریبه را نداشت، به قدری خوشحال شد که تقریبا جیغ زد: ترو خدا؟ دستش درد نکنه! عجب جوابی داده! وای چطور این لطفشو جبران کنم؟
مادر ساغر که تا این لحظه ساکت مانده بود گفت: احسان جان عمه؟ یعنی این دوستت از ساغر خواستگاری نکرده؟
احسان آب دهانش را قورت داد، من منی کرد و گفت: راستش عمه جون این دوستم خیلی آدم خوبیه! شرایطشم با ساغر جوره! من پیش خودم فکر کردم این دو تا رو به هم معرفی کنم بلکه قسمت شد!
– که اینطور! حالا این پسر فکر می کنه این دختر ما چقدر هوله که زودتر شوهر کنه!
– ها؟ آخه قرار نبود که اینطور پیش بره
ساغر که با صورت سرخ شده به آن دو نفر نگاه می کرد با خجالت گفت: میتونی بری بهش توضیح بدی که آبروم بیشتر از این نره؟
و مادرش ادامه داد: فکر می کنم بهتره از خیر معرفی این دو نفر به هم بگذری…
ادامه دارد
منبع خبر «خبرگزاری امین» است و پایگاه خبری _تحلیلی امین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. چنانچه محتوا را شایسته تذکر میدانید، خواهشمند است کد ( 422832 ) را همراه با ذکر موضوع به شماره 09141143384 پیامک بفرمایید.با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه پایگاه خبری _تحلیلی امین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.
برچسب های :
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط پایگاه خبری _تحلیلی امین در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
لطفا از تایپ فینگلیش بپرهیزید. در غیر اینصورت دیدگاه شما منتشر نخواهد شد.