… لبهی کاغذ کمی تا خورده بود.
کمال صافش نکرد.
راهش را کج کرد سمت راهرو. درِ اتاق کوچک نیمهباز مانده بود.
هلش نداد.
از همان فاصله نگاه کرد.
چهارپایه هنوز کنار پنجره بود. سایهی پایههایش افتاده بود روی دیوار.
انگار کسی لحظهای پیش از رویش پایین آمده باشد.
کمال دستی به گلویش کشید.
نفسش بالا نمیآمد.
چرخید. یک دور کامل زد. پذیرایی، راهرو، آشپزخانه.
هر جا که ایستاد، چیزی سر جایش نبود؛ نه جابهجا شده، نه خراب،
فقط…
دیگر نماند.
کاپشنش را برداشت، کلید را از روی میز قاپید و بیآنکه چراغی را خاموش کند، از خانه زد بیرون.
در که بسته شد، خانه دوباره همانطور ایستاد؛
با چهارپایه،
با نقاشی،
با سکوتی که انگار منتظرِ کسی بود.
سوئیچ در دستش بود ولی پیاده راه افتاد به سمتی که نمی دانست کجاست.
حالش خراب بود ولی نمی خواست به دلیل حال خرابش فکر کند باید راهی پیدا می کرد تا بتواند کمی نفس بکشد.
نمی دانست چکار کند که گوشی اش زنگ خورد. ساغر بود. خوشحال شد؛ و همزمان، شرمِ نامفهومی نشست ته دلش.
تماس را متصل کرد.
ساغر از صحبت هایی که با محمد داشت حرف زد. از این که وقتی به کمال اجازه نداده او را به موتورسواری ببرد چقدر ناراحت شده است.
کمال لبخندی زد و محمد را تجسم کرد. این کودک فرشته ی نجاتش بود. بی هوا گفت: لطفا اجازه بده بیام ببرمش موتور سواری.
ساغر متعجب پرسید: الان؟
کمال با اشتیاق گفت: آره. تو محل خودتون یه دور میزنیم و برمیگردیم. مواظبشم.
ساغر می فهمید که کمال کمی فرق دارد و این درخواست فقط به خاطر خوش قولی نیست با این که دلیلی برای این حدسش نداشت ولی به احساسش اعتماد کرد و گفت: باشه بیا ببرش.
شاید کمال در آن لحظه از خود محمد خوشحالتر بود. به سرعت به خانه برگشت و از پارکینگ موتورش و کلاه اضافه ی بچگانه ای که داشت را برداشت. کلاه صورتی بود ولی فکر کرد شاید برای یک بار برای محمد مهم نباشد.
صدای موتور که در محله پیچید محمد سر از پا نمی شناخت. با خودش گفت: از این به بعد همه چی رو به مامان میگم.
آن قدر خوشحال بود که فرصت نمی داد ساغر لباسش را درست تنش کند. با عجله بیرون رفتند. بعد از سلام و احوالپرسی ساغر با قیافه ای نگران از کمال تشکر کرد.
کمال گفت: نگران نباش همینجا دور می زنیم و برمی گردیم.
محمد گفت: عمو تک چرخ هم بزنیم.
چشمان ساغر گرد شد. کمال خندید و ارام پشت محمد زد و او را به سکوت دعوت کرد و گفت: این دفعه فقط دور می زنیم باشه؟
محمد خوشحال موتور را برسی کرد و از دنده و گاز و امکانتش پرسید.
ادامه دارد
منبع خبر «خبرگزاری امین» است و پایگاه خبری _تحلیلی امین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. چنانچه محتوا را شایسته تذکر میدانید، خواهشمند است کد ( 435816 ) را همراه با ذکر موضوع به شماره 09141143384 پیامک بفرمایید.با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه پایگاه خبری _تحلیلی امین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.