به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی پایگاه خبری تحلیلی «آناج»، صبح ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، شاپور بختیار منتظر یکی از مهمترین مردان حکومت بود. عباس قرهباغی، رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران، قرار بود به نخستوزیری برود و درباره وضعیت تهران گزارش دهد. پایتخت از شب قبل در حال فروپاشی بود؛ اسلحهسازیها و مراکز نظامی مورد حمله قرار گرفته […]
به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی پایگاه خبری تحلیلی «آناج»، صبح ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، شاپور بختیار منتظر یکی از مهمترین مردان حکومت بود.
عباس قرهباغی، رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران، قرار بود به نخستوزیری برود و درباره وضعیت تهران گزارش دهد.
پایتخت از شب قبل در حال فروپاشی بود؛ اسلحهسازیها و مراکز نظامی مورد حمله قرار گرفته بودند، بخشی از نیروهای ارتش از فرماندهان اطاعت نمیکردند و سلاح به دست مخالفان حکومت افتاده بود.
اما قرهباغی به دفتر نخستوزیر نرفت.
او فرماندهان ارشد ارتش را به ستاد فراخوانده بود.
بختیار بعدها گفت ابتدا منتظر ماند، سپس چند بار تلفن کرد و سرانجام فهمید فرماندهان ارتش بدون حضور او جلسهای تشکیل دادهاند و در حال تدوین «اعلامیهای» هستند. چند ساعت بعد، آن اعلامیه از رادیو پخش شد: ارتش در مناقشات سیاسی اعلام بیطرفی میکند.
همان روز دولت بختیار سقوط کرد. واشنگتنپست در گزارش ۱۱ فوریه ۱۹۷۹ نوشت که اعلام بیطرفی ارتش، در کنار تصرف مراکز دولتی و نظامی توسط مخالفان، آخرین بقایای حکومت سلطنتی را از میان برد.
مردی که ریاست آن جلسه را برعهده داشت، نه یک انقلابی بود و نه مخالف قدیمی محمدرضاشاه؛ او ارتشبد عباس قرهباغی، افسر تبریزی و یکی از بلندپایهترین نظامیان نظام شاهنشاهی بود.
پسری از تبریز که به بالاترین طبقه ارتش رسید
عباس قرهباغی سال ۱۲۹۷ در تبریز به دنیا آمد. برخی منابع محل تولد او را محله «یکهدکان» تبریز ثبت کردهاند. ابتدا در مدارس تبریز درس خواند و سپس وارد دبیرستان نظام این شهر شد. بعد به دانشکده افسری رفت و از سال ۱۳۱۷ وارد ارتش شد. مسیر ترقی او تقریباً تمام ساختار ارتش پهلوی را دربر گرفت.
دورههای نظامی در فرانسه گذراند، فرمانده تیپ شد، دانشگاه نظامی را اداره کرد، به فرماندهی لشکر یک گارد رسید و سپس از ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۱ فرمانده نیروی زمینی ارتش شد. از ۱۳۵۳ فرماندهی ژاندارمری کل کشور را برعهده گرفت و در سال ۱۳۵۴ به درجه ارتشبدی رسید.
یعنی مردی که بعدها اعلامیه بیطرفی ارتش را امضا کرد، محصول حاشیه حکومت نبود؛ از درون همان ساختار رشد کرده بود.
در ماههای آخر حکومت پهلوی نیز قرهباغی بیشتر به مرکز قدرت نزدیک شد. در کابینه جعفر شریفامامی وزیر کشور بود، در دولت نظامی غلامرضا ازهاری همان مسئولیت را ادامه داد و سرانجام محمدرضاشاه در ۱۴ دی ۱۳۵۷ او را به ریاست ستاد بزرگ ارتشتاران منصوب کرد.
تنها پنج هفته بعد، همان ارتش زیر ریاست او اعلام بیطرفی کرد.
ارتشی ماند که نمیدانست برای چه کسی بجنگد
محمدرضاشاه ۲۶ دی ایران را ترک کرد. بلافاصله مسئلهای بنیادین برای ارتش شکل گرفت: ارتشی که ساختار فرماندهی آن برای دههها حول شخص شاه ساخته شده بود، اکنون باید بدون فرمانده عالی خود عمل میکرد.
قرهباغی در روزهای نخست همچنان علناً از دولت بختیار حمایت میکرد. روز دوم بهمن در یک نشست خبری گفت ارتش برای «حفظ قانون اساسی» سوگند خورده و از دولت قانونی پشتیبانی خواهد کرد؛ او همچنین تأکید کرد ارتش کودتا نخواهد کرد.
حتی در ۱۹ بهمن، تنها سه روز پیش از سقوط حکومت، قرهباغی باز هم از حمایت ارتش از دولت قانونی سخن میگفت و بر ضرورت حفظ وحدت نیروهای مسلح تأکید داشت. اما روی زمین اتفاق دیگری در حال رخ دادن بود.
همافران نیروی هوایی به آیتالله خمینی ابراز وفاداری کرده بودند، سربازان از پادگانها فرار میکردند و در برخی واحدها فرمان افسران دیگر اجرا نمیشد. در روزهای ۱۹ و ۲۰ بهمن، درگیری میان نیروهای گارد و نیروهای هوایی و گسترش شورشها به فروپاشی نهایی ساختار نیروهای مسلح شتاب داد.
ارتش هنوز روی کاغذ صدها هزار نیرو، تانک، هواپیما و هلیکوپتر داشت؛ اما مهمترین سرمایه یک ارتش، یعنی زنجیره فرماندهی، در حال از بین رفتن بود.
آخرین پرواز قرهباغی بر فراز تهران
قرهباغی بعدها در خاطراتش نوشت که در شب ۲۱ بهمن دیگر به گزارشهای عادی اطلاعاتی اعتماد نداشت.
شبکه اطلاعاتی ارتش از درون دچار اختلال شده بود و فرماندهان نمیدانستند گزارشهایی که از پادگانها میرسد تا چه اندازه قابل اعتماد است.
او میگوید برای دیدن وضعیت شخصاً با هلیکوپتر بر فراز تهران پرواز کرد. در یکی از همین پروازها، هلیکوپتر حامل رئیس ستاد ارتش نیز هدف تیراندازی مخالفان قرار گرفت، هرچند به سرنشینان آسیبی نرسید.
این تصویر شاید بهتر از هر آماری وضعیت ارتش را توضیح دهد: رئیس ستاد ارتشتاران برای فهمیدن اینکه در پایتخت چه میگذرد، دیگر به شبکه فرماندهی خود اعتماد کافی نداشت و مجبور بود از آسمان شهر را ببیند.
جلسهای که تاریخ را عوض کرد
صبح ۲۲ بهمن، فرماندهان ارشد یکی پس از دیگری وارد ستاد شدند. قرهباغی نوشته است که جلسه حدود ساعت ۱۰:۳۰ آغاز شد. فرماندهان هر نیرو وضعیت خود را گزارش کردند. مراکز نظامی تحت فشار بودند، سلاح به دست مردم افتاده بود، برخی واحدها فرمان نمیبردند و اجرای برنامه وسیع سرکوب دیگر عملی به نظر نمیرسید.
در این جلسه سپهبد هوشنگ حاتم، جانشین رئیس ستاد، استدلال کرد که شاه بازنخواهد گشت، آیتالله خمینی پشتیبانی گسترده مردم را دارد و ارتش نباید وارد نزاع سیاسی شود.
پیشنهاد او این بود: ارتش بیطرف شود.
پس از بحث، اکثریت فرماندهان حاضر با این پیشنهاد موافقت کردند. منابع تعداد امضاکنندگان را ۲۷ فرمانده ارشد ذکر کردهاند.
قرهباغی رئیس جلسه بود. این همان نقطهای است که نام او برای همیشه به سقوط پهلوی گره خورد.
«بیطرفی بین چه کسی و چه کسی؟»
شاپور بختیار هیچگاه این تصمیم را نبخشید.
به روایت خود بختیار، وقتی قرهباغی تلفنی به او اطلاع داد فرماندهان تصمیم به بیطرفی گرفتهاند، نخستوزیر با خشم پرسید:
«بیطرفی بین کی و کی؟»
او معتقد بود ارتش موظف بود از دولت قانونی دفاع کند و فرماندهان بدون اجازه دولت و شورای سلطنت حق نداشتند چنین تصمیمی بگیرند.
برای بختیار، اعلام بیطرفی تقریباً به معنای رها کردن دولت در میدان بود.
او تا صبح همان روز هنوز گمان میکرد میتواند بر ارتش حساب کند؛ اما با انتشار اعلامیه، این فرض از بین رفت.
رادیو خبر بیطرفی ارتش را منتشر کرد و پس از آن آخرین مراکز حکومتی یکی پس از دیگری سقوط کردند. بختیار نیز ناچار شد نخستوزیری را ترک کند.
آیا قرهباغی به بختیار «خیانت» کرد؟
این یکی از بحثبرانگیزترین پرسشهای تاریخ انقلاب ۱۳۵۷ است.
هواداران نظام پیشین و بخشی از نزدیکان بختیار، قرهباغی را متهم کردهاند که دولت را در حساسترین ساعت تنها گذاشت.
اما روایت قرهباغی متفاوت است.
او در خاطرات خود، از جمله کتاب «اعترافات ژنرال»، میکوشد نشان دهد ارتش در صبح ۲۲ بهمن عملاً دیگر توان اجرای عملیات گسترده را نداشت و ادامه درگیری میتوانست به جنگ داخلی و فروپاشی کامل نیروهای مسلح منجر شود.
کتاب او بیش از ۴۵۰ صفحه دارد و بخش بزرگی از آن به همین هفتههای پایانی حکومت پهلوی اختصاص یافته است.
بنابراین از نگاه خودش، مسئله «تسلیم کردن سلطنت» نبود؛ مسئله حفظ بقایای ارتش بود.
اما نتیجه سیاسی تصمیم روشن بود. دولتی که تنها نیروی سازمانیافته باقیمانده برای دفاع از آن ارتش بود، ظرف چند ساعت از قدرت کنار رفت.
از مدافع دولت تا «ژنرال بیطرف»
شاید جذابترین بخش زندگی قرهباغی همین تغییر سریع باشد.
دوم بهمن میگفت ارتش از دولت قانونی دفاع خواهد کرد.
نوزدهم بهمن باز هم از حمایت از بختیار سخن میگفت.
بیستودوم بهمن ریاست جلسهای را برعهده گرفت که همان ارتش را از صحنه نزاع کنار کشید.
فاصله میان این دو موضع تنها چند روز بود.
این تغییر را میتوان خیانت، واقعبینی، ترس از جنگ داخلی یا نتیجه فروپاشی ساختار فرماندهی دانست؛ تعبیر آن بستگی زیادی به زاویه دید تاریخی دارد.
ارتشی که قرار بود حفظ شود اما خودش فروپاشید
طعنه تاریخی ماجرا اینجاست. قرهباغی و برخی فرماندهان میگفتند با اعلام بیطرفی میخواهند ارتش را از جنگ سیاسی دور کنند و سازمان نیروهای مسلح را حفظ کنند.
اما در عمل، ساعات و روزهای بعد بسیاری از پادگانها تصرف شدند، اسلحهها میان گروههای مختلف پخش شد و ساختار فرماندهی ارتش از هم گسیخت.
برخی فرماندهان بلندپایه دستگیر و تعدادی از آنان در روزهای نخست انقلاب اعدام شدند. سپهبد مهدی رحیمی، سرلشکر منوچهر خسروداد و شماری دیگر از فرماندهان از جمله کسانی بودند که تیرباران شدند.
به این ترتیب، تصمیمی که دستکم در روایت مدافعانش قرار بود مانع فروپاشی ارتش شود، نتوانست از فروپاشی بخش مهمی از همان ساختار جلوگیری کند.
و خود قرهباغی چه شد؟
پس از پیروزی انقلاب، بسیاری انتظار داشتند آخرین رئیس ستاد ارتش فوراً بازداشت شود. اما قرهباغی ناپدید شد.
منابع زندگینامهای میگویند او از ۲۳ بهمن در خانه دوستان و آشنایان مخفی شد و حدود ۱۴ ماه در ایران زندگی پنهانی داشت. سرانجام با گذرنامه جعلی از کشور خارج شد و به فرانسه رفت.
این بخش از زندگی او خود به اندازه روزهای انقلاب پرماجراست؛ قرهباغی بعدها کتابی با عنوان «ماجرای فرار ارتشبد قرهباغی» نیز درباره این دوره منتشر کرد.
او سالها در پاریس زندگی کرد و سرانجام در سال ۱۳۷۹ در همان شهر درگذشت.
تیمسار تبریزی که نامش کنار آخرین روز پهلوی ماند
اگر بخواهیم نقش عباس قرهباغی را خلاصه کنیم، شاید دقیقترین جمله این باشد:
او حکومت پهلوی را به تنهایی سرنگون نکرد، اما ریاست جلسهای را برعهده داشت که تصمیم آن آخرین تکیهگاه دولت پهلوی را از صحنه خارج کرد.
تا پیش از اعلام بیطرفی، بختیار هنوز از نظر حقوقی نخستوزیر بود و هنوز امید داشت ارتش فرمان او را اجرا کند. پس از آن اعلامیه، چنین نیرویی دیگر وجود نداشت.
از همین رو در تاریخ ۲۲ بهمن، نام ارتشبدی که از تبریز به دانشکده افسری رفت، به بالاترین سطوح ارتش شاهنشاهی رسید و تمام عمر نظامیاش را در همان ساختار گذراند، در کنار یکی از مهمترین تصمیمهایی ثبت شد که پایان همان نظام را رقم زد.
انتهای خبر/
منبع خبر «خبرگزاری امین» است و پایگاه خبری _تحلیلی امین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. چنانچه محتوا را شایسته تذکر میدانید، خواهشمند است کد ( 461190 ) را همراه با ذکر موضوع به شماره 09141143384 پیامک بفرمایید.با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه پایگاه خبری _تحلیلی امین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.
برچسب های :
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط پایگاه خبری _تحلیلی امین در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
لطفا از تایپ فینگلیش بپرهیزید. در غیر اینصورت دیدگاه شما منتشر نخواهد شد.