بچه ها کنار هم نشسته بودند و به تصویر تلویزیون خیره شده بودند. تصویر در مورد یک اجرا در اپرا بود. گروه نوازندگان مرتب و منظم کنار هم نشسته بودند و با حرکت دست رهبر گروه می نواختند. صداهای زیبایی که از هر ساز برمیخواست با هم ادغام می شد و موسیقی دلنشینی را میساخت.
سعیده پیرایش
بچه ها کنار هم نشسته بودند و به تصویر تلویزیون خیره شده بودند. تصویر در مورد یک اجرا در اپرا بود. گروه نوازندگان مرتب و منظم کنار هم نشسته بودند و با حرکت دست رهبر گروه می نواختند. صداهای زیبایی که از هر ساز برمیخواست با هم ادغام می شد و موسیقی دلنشینی را میساخت.
بعد از این که برنامه تلویزیون تمام شد بچه ها با هم بیرون رفتند تا بازی کنند. ولی فکر احمد درگیر گروه موسیقی بود. از این که کسانی بودند که با آن وسایل عجیب و غریب صداهایی به این زیبایی می ساختند او را به هیجان می آورد. گوشه ای نشسته بود و بی توجه به بچه های دیگر که در حال آماده شدن برای فوتبال بودند در فکر فرو رفته بود.
بعد از این که چند باری دیگران او را صدا کرند بالاخره افکارش را جمع کرد و ایستاد و گفت: بچه بیایین ما هم یه گروه موسیقی درست کنیم!
از فکر بکری که به ذهنش رسیده بود چشمانش برق می زد. همه به هم نگاه کردند و سر تکان دادند ولی مازیار با لب و لوچه ی آویزان گفت: تو اصلا میدونی یه ساز چنده؟ اگه یه سال هم همه پولامونو روی هم بذاریم بازم نمی تونیم یه ساز بخریم… با چی می خوای ساز بزنی؟ قابلمه؟؟؟
و همه خندیدند.
احمد دوباره نشست و دوباره در فکر فرو رفت. مازیار حق داشت. تازه اگر می توانستند چنین پولی را جمع کنند چیزهای خیلی مهمتری در صف خرید داشتند و تا سالها حتی فکر خرید ساز را هم نمی توانستند بکنند.
ولی سپهر گفت: قابلمه هم خوبه ها…
همه به طرف او برگشتند.
او ادامه داد: مادربزرگ من بعضی وقتا با سینی ضرب میگیره خیلی هم قشنگ می زنه.
احمد ذوق زده در حالی که با سر حرف سپهر را تایید می کرد گفت: اره بچه ها همین خوبه.. اصلا یه فکری.. هر کس بره خونه خودش هی چی رو که میشه ساز بشه بیاره ولی از مادرتون اجازه بگیرین که به دردسر نیوفتیم.
بچه ها در حال پراکنده شدن بودند که با صدای بلندتر ادامه داد: هر کسی فقط یه دونه وسیله بیاره… ساعت 5 تو پارک همدیگه رو می بینیم.
و به طرف خانه های خود دویدند.
ساعت نزدیک پنج بود که یکی یکی بچه ها با وسایلی که در دست داشتند به محل قرار آمدند. بعضی ها وسایل ساده آورده بودند از شانه و سینی گرفته تا دبه و سطل ماست. محسن هم چیزی ساخته بود. او یک بادکنک را روی لیوان محکم کرده بود و وقتی آن را می کشید صدای جالبی تولید می کرد.
در این میان فقط علی بود که چیزی همراه نیاورده بود. همه به او نگاه کردند. او شانه ای بالا انداخت و برگی از درخت کنارش کند و بعد از این که از صاف بودن سطح آن مطمئن شد آن را روی لبش گذاشت و چیزی شبیه به آهنگ را با آن اجرا کرد.
همه خندیدند و برایش دست زدند.
حالا نوبت به اجرای موسیقی رسیده بود. همگی با هم شروع کردند. اول صداها درهم و برهم بودند ولی کمی که گذشت با هم هماهنگ تر شدند. ولی هنوز هم با چیزی که بتوان آن را آهنگ نامید خیلی فاصله داشتند. با این که خیلی خوش گذشت ولی کم کم صدای اعتراض رهگذرها و همسایه ها بلند شد.
اجبارا نواختن را کنارگذاشتند. پیرمرد بقالی کنار پارک که تمام مدت به آنها توجه داشت، اشاره کرد که به نزدش بروند. سمعکی که روی گوش داشت خیلی وقت بود که از کار افتاده بود ولی دیدنش به دیگران یادآوری می کرد که بلندتر صحبت کنند.
وقتی بچه ها دور او جمع شدند او شروع به خواندن شعری کرد:
روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خواست
وندر طلب طعمه پر و بال بیاراست
بچه ها همه این شعر را در کتاب خوانده بودند و آن را از بر بودند پس با او شروع به خواندن کردند.
پیرمرد لبخندی زد و گفت: حالا که همه تون این شعر رو بلدین برین براش آهنگ بسازین.
بچه ها خوشحال از این فکر دوباره دور هم جمع شدند.
روزها آنها دور هم جمع می شدند و با وسایلی که داشتند برای شعری که همگی آن را بلد بودند آهنگ می ساختند.
گرچه این آهنگ اشکال زیادی داشت ولی کم کم شکل واقعی خود را پیدا می کرد.
بعد از چند هفته آنها توانستند اجرای درست و حسابی داشته باشند. مردم هم از شنیدن این صدای موزون خوششان آمده بود و کم کم دور آنها جمع شدند.
بعد از این که اجرا تمام شد مردی از میان جمعیت اسکناسی را درون سطل ماست محسن انداخت. بقیه هم از این کار استقبال کردند و هر کس مقداری در سطل گذاشت.
بچه ها نمی دانستند این همه خوشحالی که چطور بروز دهند و بالا پایین می پریدند. دیدن این صحنه برای همه خوشایند بود حتی برای زن بداخلاق همسایه که همیشه به آنها غر میزد.
منبع خبر «خبرگزاری امین» است و پایگاه خبری _تحلیلی امین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. چنانچه محتوا را شایسته تذکر میدانید، خواهشمند است کد ( 439260 ) را همراه با ذکر موضوع به شماره 09141143384 پیامک بفرمایید.با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه پایگاه خبری _تحلیلی امین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.