بوی اسپند مخلوط با نمِ باران صبحگاهی و بنزینِ نیمسوختهی سرویسهای مدرسه، راه گلویش را میبست. حیاط مدرسه قیلوقالِ غریبی بود؛ دویدنهای بیهدف بچهها، جیغهای شادمانه، مقنعههای کج و کوله، و مادرانی که با عجله بند کفش فرزندانشان را سفت میکردند. در,...