اخیرا ویدیویی از رامبد جوان که در آن برخی از اعضای اداره بازرگانی سازمان صدا و سیما را «بیمار جنسی» و این بخش از رسانه ملی را «دیوانهخانه» توصیف کرده به شدت خبرساز شده است.
نسیبه پیرایش
اخیرا ویدیویی از رامبد جوان که در آن برخی از اعضای اداره بازرگانی سازمان صدا و سیما را «بیمار جنسی» و این بخش از رسانه ملی را «دیوانهخانه» توصیف کرده به شدت خبرساز شده است. جالب اینجاست که موج اصلی واکنشها نه آن نهاد، بلکه شخص رامبد جوان را نشانه گرفتهاند؛ منتقدان با لحن کنایهآمیز پرسیدهاند که چرا این سخنان در سالهایی که او پای ثابت روتینهای هر شب تلویزیون و متنعم از بودجههای همان سازمان بود، هرگز شنیده نشد؟ از نگاه بخش بزرگی از افکار عمومی، پرتاب این تکه سنگها در شرایط فعلی، نه مرهمی بر دردهای کهنه است و نه شجاعت مدنی؛ بلکه تنها بر انزجار دو سویه جامعه نسبت به تلویزیون و این دسته از سلبریتیها دامن میزند.
البته این روایت تازه نیست و دامنه آن به مرزهای جامجم و چهرههای پرده نقرهای محدود نمیشود. این سناریو به شکلی روزمره در بطن جامعه ما باز تولید میشود: کارمندی که پس از تسویه حساب ناگهان یادش میافتد اداره متبوعش مامن «پولشویی و ارتشا» بوده، یا فوتبالیستی که پس از فسخ قرارداد و نقد نشدن چکهایش از فساد سیستماتیک کادر فنی و داوری پرده برمی دارد.
با این اوصاف چند پرسش ساختاری و اساسی پیش روی ما است: آیا این شکل از عصیان پسینی ریشه در خلقیات جمعی و فرهنگ عمومی ما دارد یا در تمام دنیا ساز و کار سازمانی به همین شیوه عمل میکند؟ چرا مادامی که بند ناف معیشت و منافع شغلیمان به یک نهاد وصل است دم برنمیآوریم و سهمی برای مقابله با کژی ها قائل نمیشویم؟ چرا دقیقا در لحظهای که سفره برچیده میشود، وجدان اخلاقیمان بیدار شده و ناگهان رگ غیرتمان برای عدالت باد میکند؟ چرا فریادهای اصلاحطلبی و اعتراض، درست در نقطه صفر منافع شخصی متولد میشوند؟ در پاسخ باید گفت که در تمام دنیا پدیدهای به نام whishtleblower یا «سوتزن» داریم. اما تفاوت سوتزن غربی با مدل ایرانی مثل رامبد جوان در این است که سوتزن غربی (مثل اسنودن یا افشاگران بوئینگ) هنگام حضور در شغل، یا با پذیرش ریسکهای عظیم حقوقی و جانی، اسناد را رو میکند تا آسیبی عمومی را متوقف کنند. اما مدل «غر زدنهای پسینی» در ایران، اسناد و شواهدی به دست نمیدهد؛ بلکه صرفا کلمات تحقیرآمیز و تهمتهای کلی شلیک میکند تا برای دوره بعدی زیست اجتماعی خود، بین افکار عمومی مشروعیت بخرد یا به قول امروزیها فالوئر جمع کند. البته بخشی از این ماجرا هم متوجه ساختار است. در ساختارهای غیرشفاف، بسته و توتالیتر، سیستم یا تو را میبلعد و هضم میکند یا مثل جسم خارجی پس میزند. کسی که داخل ساختار فساد زده بخواهد تکروی کند معمولا قبل از اصلاح، اخراج یا بایکوت میشود. از این رو در چنین ساختاری سکوت محصول یک معامله سودآور است. تا وقتی منافع سکوت از هزینهاش بیشتر است، لبها دوخته میماند. لحظه خروج، لحظه تغییر موازنه هزینه – فایده است: اعتراض دیگر هزینه معیشتی ندارد، بلکه سود نمادین دارد.
در نهایت باید گفت افکار عمومی امروز دیگر ساده لوح نیست؛ جامعه تفاوت میان «سوت زنی معطوف به خیر عمومی» را با «تسویه حساب طلبکارانه یک شریک سابق» به خوبی حس میکند. به همین دلیل تیر رامبد جوان به سنگ خورد و به سمت خودش کمانه کرد.
منبع خبر «خبرگزاری امین» است و پایگاه خبری _تحلیلی امین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. چنانچه محتوا را شایسته تذکر میدانید، خواهشمند است کد ( 454406 ) را همراه با ذکر موضوع به شماره 09141143384 پیامک بفرمایید.با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه پایگاه خبری _تحلیلی امین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.