پرسش امروز این است: ایرانیان خارج نشین مخالف جمهوری اسلامی رادیکال ترند یا ایرانیان داخل کشور؟ رسانه های داخلی به طور معمول خارج نشینان را رادیکال تر می دانند و معتقدند اعتراضات درون ایران، عمدتا از سمت خارج نشینان جهت دهی می شود. این رسانه های داخلی، به خصوص صداوسیما خارج نشینان را به فریب مردم داخل کشور متهم می کنند و مقاصد آنان را مورد سوء ظن قرار می دهند.
عاطفه پیرایش دانشجوی دکتری فلسفه
پرسش امروز این است: ایرانیان خارج نشین مخالف جمهوری اسلامی رادیکال ترند یا ایرانیان داخل کشور؟ رسانه های داخلی به طور معمول خارج نشینان را رادیکال تر می دانند و معتقدند اعتراضات درون ایران، عمدتا از سمت خارج نشینان جهت دهی می شود. این رسانه های داخلی، به خصوص صداوسیما خارج نشینان را به فریب مردم داخل کشور متهم می کنند و مقاصد آنان را مورد سوء ظن قرار می دهند.
به نظر می رسد این خارج نشینان نیز خود را رادیکال تر از کسانی می دانند که تصمیم گرفته اند در ایران بمانند. مثلا اگر به طیف بازیگران نگاه کنیم، کسانی که پس از مهاجرت، مخالفت خود را با نظام علنی کرده اند، بر این باورند که زندگی خود را در راه مخالفت با نظام فدا کرده اند و مهاجرت را نوعی تبعید می دانند. در مقابل، هنرمندانی را که هنوز داخل ایران فعالیت می کنند و به همین سبب باید در بیان نظریات سیاسی خود با احتیاط و دوراندیشی قابل توجهی رفتار می کنند، وابسته به نظام می دانند و آنها را متهم به همراهی با نظام و تایید آن می کنند.
اما واقعیت طور دیگری است. به باور من، این مهاجران هستند که در هر رویدادی یکی دو قدمی از مردم ایران عقب می مانند. کسی نیست که نداند مخالفت با نظام در ایران بهایی دارد که اغلب گران تمام می شود. شعار دادن هنگامی که این شعارها حیات اجتماعی شما را به خطر نمی اندازند، یا به بهای جانتان تمام نمی شود، آسان است. شعارهایی که پیش از آن که در میان خارج نشینان جا باز کند، از شهرهای ایران بر می خیزد. در همه اعتراضاتی که در سالها و دهه های گذشته در جامعه ی ایران شکل گرفته است، خارج نشینان نقش دنباله رو را داشته اند اما زمانی که تلاش کرده اند در نقش پیشرو ظاهر شوند و هدایت اوضاع را به دست بگیرند، ناموفق بوده اند و به نوعی بیرون از گود مانده اند. بسیاری از مهاجران ایرانی، به دلایل سیاسی ناچار به مهاجرت از ایران شده اند، اما بسیاری از آنان نیز توجهی به مسائل سیاسی نداشته اند و عوامل اقتصادی محرک ایشان در مهاجرت بوده است یا اینکه به جای سعادت جمعی، سعادت فردی را برگزیده اند.
در دهه های گذشته، اگر مهر فتنه گر بر پیشانی کسی می خورد، تقریبا همه ی راههای ادامه ی زندگی بر او بسته می شد. همه می دانیم که بخش مهمی از همه ی مصاحبه های استخدامی، شامل بررسی عقاید مذهبی و سیاسی متقاضیان مشاغل می شود. اگر شما در پرونده ی خود، سابقه ی اعتراض به نظام را داشته باشید، هیچ گاه در مشاغل دولتی استخدام نخواهید شد. حکومت از سالها پیش به سادگی مانع ادامه ی تحصیل مخالفان در دانشگاه ها می شود و به بیانی معترضان را درون جامعه تحریم می کند. از این رو، برخی از این معترضان تصمیم به مهاجرت به خارج از کشور گرفتند. اما بسیاری از مهاجران نیز اصلا سابقه ی مخالفت با حکومت داخل ایران را ندارند. شاید آنها زمانی که در ایران بودند نیز، در قلب های خود از حکومت راضی نبودند اما مادامی که در ایران بودند، زبان به اعتراض نگشودند. البته ما کسی از مردم را به خاطر اینکه اعتراض نمی کند، سرزنش نمی کنیم. در ایران امروز، مردم بهای اعتراض به حکومت را با جان خود می پردازند و هر کسی جان خود را عزیز می داند. این مصلحت اندیشی نیست و مردم حق دارند که زندگی را به تقابل ترجیح دهند.
حتی اگر فقط به هزینه هایی که این دو گروه برای مخالفت با نظام می پردازند، نگاهی بیاندازیم، خواهیم دید که بی شک ایرانیان داخل رادیکال تر از خارج نشینان هستند. وقتی تجمع ایرانیان خارج نشین تمام می شود، آنها با دلی شاد از اینکه توانسته اند عقاید خود را بیان کنند، به خانه بر می گردند و به زندگی هر روزه ی خود ادامه می دهند. شاید جمهوری اسلامی هیچ گاه سقوط نکند. در هر حال، چندان تفاوتی به حال این خارج نشینان نمی کند. البته در صورت سقوط، آنها خوشحال می شوند اما اگر چنین نشود نیز، فرقی به حال آنان نمی کند چون این خواسته ها در نهایت اهمیتی بنیادین و حیاتی در زندگی آنان ندارد. به عبارت دیگر، سیاست برای آنان یک مسئله ی جانبی است. گاهی به آن می پردازند و گاهی به موضوعات دیگر. در نهایت، زندگی آنان متوقف به مسائل سیاسی ایران نیست.
اما اوضاع برای مردمی که در ایران زندگی می کنند کمی متفاوت است. اگر شما در ایران زندگی می کنید و خواهان براندازی حکومت هستید، تنها به این امید به خیابان می روید که وقتی به خانه هایتان برمی گردید نظام از بین رفته باشد. اما اگر چنین نشود، عواقب سنگینی در انتظار شماست و شاید هرگز نتوانید به خانه برگردید.
این روزها، معترضانی که به خیابان می روند، شعارهای رادیکال براندازانه می دهند، اما نباید فراموش کرد که پیش از این شعارهای اصلاح طلبانه مثل رای من کو نیز به همین اندازه خطرناک بود. با این حال، خارج نشینان، ایرانی های داخل را به این دلیل که در گذشته رویکرد اصلاح طلبانه داشته اند، مذمت می کنند و آن را لکه ی ننگی می دانند که اگر رو شود، خیانت او را اثبات می کند، گویی که او دیگر حیثیت هم وطن بودن خود را از دست می دهد. اگر شما بخواهید بنا به هر دلیلی به زندگی خود در ایران ادامه دهید، چون آدمی که نمی تواند بیکار بماند و زندگی کند، و برای دوام آوردن و کار کردن باید با نظام حاکم مصالحه کرد، آنگاه در نظر عده ای به قدر کافی رادیکال نیستید و دورویی و مصلحت جویی را پیشه کرده اید.
متاسفانه این روزها، اتهامات مردم سنگین تر از هر روزی است. در گذشته، مردم فتنه گر بودند و اغتشاش گر اما امروز به تروریست بدل شده اند. این عنوانی است که تحت آن، جمهوری اسلامی بسیاری را بازداشت کرده است و تهدید می کند. در حالی که عده ای نیز با گرفتن مواضع عجیب و غریب، به زعم خود از معترضان حمایت می کنند اما در عمل بهانه به دست حکومت می دهند و به طور ضمنی اتهاماتی را که جمهوری اسلامی متوجه بازداشت شدگان کرده است، من جمله حمل سلاح تایید می کنند. اتهاماتی جدی که می تواند به قیمت جان بسیاری تمام شود اما گویی عده ای صرفا از کری خواندن برای حریف خوششان می آید و حساب این را که این کری خواندن ها ممکن است چه عواقبی برای مردم ایران داشته باشد، نمی کنند.
منبع خبر «خبرگزاری امین» است و پایگاه خبری _تحلیلی امین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. چنانچه محتوا را شایسته تذکر میدانید، خواهشمند است کد ( 435851 ) را همراه با ذکر موضوع به شماره 09141143384 پیامک بفرمایید.با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه پایگاه خبری _تحلیلی امین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.