شاید بتوان انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای شهر و روستا در سال ۱۴۰۰ را مهمترین رویداد سیاسی سال ۱۴۰۰ قلمداد کرد.هرچند زمان آبستن حوادث است اما بدون شک همیشه انتخابات ریاست جمهوری در۴۰ سال گذشته شاهد فراز وفرودهای فراوان بوده است.امسال برخی دلخوری ها و دلسردی ها در فضای جامعه و بیماری کرونا موجب شده است تحرکات انتخاباتی با آنچه در ۱۲ دوره گذشته رقم خورده تفاوت های ماهوی فراوانی داشته باشد.اصلاح طلبان با تشکیل جبهه اصلاحات ایران و اصولگرایان با تشکیل چند جبهه در حال سبک و سنگین کردن و خیز برداشتن برای ورود به عرصه رقابت های انتخاباتی هستند. در همین راستا با محمدباقرنیشابوری عضو جبهه اصلاحات ایران و سخنگو و رئیس شورای سیاسی حزب اسلامی کار به گفتگو نشسته ایم تا نظر او را از کم وکیف تحرکات اصلاح طلبان در انتخابات پیش رو جویا شویم:

اگر موافقید اولین پرسش را بایک نقد شروع کنیم.برخی معتقدند اصلاح طلبان بدون داشتن برنامه و راهبرد به انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای سال ۱۴۰۰ ورودکرده اند.با این نقد موافق هستید؟
اصلاح طلبان را اگر به معنای عام و در قالب یک جبهه تعریف کنید به طور قطع پاسخم به سوال شما منفی است.اصلاح طلبان از ۶ماه پیش برنامه ها و رابردهایشان را تبیین کرده اند.اینکه با چه معیار و شاخصی باید کاندیدای اصلح و اجماعی را انتخاب کرد و سازوکار رسیدن به چنین کاندیدایی چگونه است هم در راهبردها و هم در آیین نامه های جبهه کاملا شفاف تعریف شده است.اما اگر منظورتان برنامه اداره کشور و شوراهای شهر و روستا باشد که دراین خصوص هم چارچوب های کلی برنامه تدوین شده است.باید منتظر انتخاب نامزد نهایی اصلاح طلبان ماند تا با توافق نامزد منتخب، نگارش جزئیات برنامه انجام شود.اعضای کمیته برنامه ریزی جبهه اصلاحات مدت هاست بر روی این موضوع تمرکز کرده اند. حضور چهره های علمی،دانشگاهی و اجرایی از نسل های مختلف دراین کمیته حکایت از پویایی دارد که امیدوارم هرچه سریعتر با انتخاب گزینه نهایی اصلاح طلبان شاهد تدوین برنامه ای جامع با قابلیت های اجرایی باشیم.در خصوص انتخابات شوراها نیز با توجه به اینکه در هر حوزه انتخابیه اعم شهر و روستا معضلات و مشکلات مختص به همان حوزه باید مد نظر قرار گیرد؛لذا شاخه های استانی جبهه، مسئولیت این امر را برای هراستان و شهرستان برعهده دارند.در خصوص کلان شهر تهران نیز با توجه به تجربه شورای فعلی،تدوین برنامه جدیدی در دستور کاراست که در زمان تبلیغات انتخاباتی منتشر خواهد شد.
 
برخی ازجناح مقابل معتقدنداصلاح طلبان دچار سردرگمی شده اند؟چه درتعامل با حاکمیت و مردم و چه در داخل جناح خودشان؟
دلخوری مردم و عدم شور وحرارت انتخاباتی آن هم کمتر از دوماه مانده به انتخابات را هرچیزی می‌توان نام نهاد جز سردرگمی اصلاح طلبان.اینکه امروز توده های مردم از اقشار مختلف تمایلی به حضور در عرصه انتخابات ندارند و یا اینکه بسیاری از چهره های توانمند حاضر به کاندیدا شدن در انتخابات شوراها نشدند و یا حاضر به کاندیدا شدن در انتخابات ریاست جمهوری نمی شوند چه ارتباطی به سردرگمی اصلاح طلبان دارد؟صورت مسئله کاملا روشن است. مردم نسبت به عملکرد حاکمیت به معنای کلان آن دلخور هستند.حدود ۶۲ درصد مردم در آخرین نظرسنجی مرکز ایسپا وابسته به خبرگزاری ایسنا صراحتا اعلام کرده اند که در انتخابات شرکت نخواهند کرد.اتفاقا مسیر و راهبرد اصلاح طلبان کاملا مشخص است.اهداف و برنامه ها هم معلوم و مشخص؛ اما نکته ای که هم مردم و هم اصلاح طلبان نگران آنند عدم امکان حضور چهره هایی در انتخابات ریاست جمهوری است که دارای توانمندی های قابل قبول هستند و مردم نیز به آنها اعتماد دارند.چنانچه ۴۴/۹درصد مردم شرط حضور خود در پای صندوق های رای را منوط به این کرده اند که چه کسانی کاندیدا شوند و ۳۶/۸درصد نیز بهتر شدن شرایط اقتصادی را شرط حضور خود در انتخابات اعلام کرده اند.این نظرسنجی ها به عینه حاکی از آن است که مردم مطالبات بحقی دارند که تا کنون پاسخ نگرفته اند.شرایط کنونی حاکم برجناح اصلاح طلب که ملقمه ای از خوف و رجاست را نمی توان سردرگمی نام نهاد. اصلاح طلبان اراده جدی برحضور در یک انتخابات آزاد،رقابتی و مشارکتی دارند و به نتیجه آن فارغ از پیروز شدن هرجناحی تمکین می‌کنند.

یکی ازنکاتی به شدت جناح مقابل درحال دامن زدن به آن است،گرایش یا تمایل اصلاح طلبان به نامزد میانه رو یا اصطلاحا نامزد اجاره ای است.آیا واقعا چنین مباحثی درجبهه اصلاحات مطرح شده است و یا احزاب و افرادی هستند که چنین نظراتی داشته باشند؟
برخی تحلیگران و یا فعالان سیاسی جناح اصولگرا براساس رویکرد اصلاح طلبان برای سال ۹۲ و۹۶ درحال نسخه نویسی در انتخابات ۱۴۰۰ هستند.اصلاح طلبان در سال۹۲ و۹۶ برای حفظ و دورکردن کشور از افراط گرایی و درغلتیدن به تخاصمات بین المللی بهترین راه حل را حمایت از یک نامزد میانه اصولگرا دیدند.دکتر روحانی هیچگاه نه درقبل از ۹۲ و نه بعد از آن اصلاح طلب نبوده و درآینده هم بعید است که اصلاح طلب شود.اگر شرایط کشور در سال های گذشته را به یاد بیاورید قطعا انتخاب دکتر روحانی یک فرصت جدید برای ایران بود.درحالیکه اروپا،آمریکا،چین و روسیه در یک طرف بودند و دولت دهم در طرف دیگر هرلحظه بیم محاصره کامل اقتصادی می‌رفت تا کشور کاملا زمین گیر شود.فروش نفت به کمتر۵۰۰ هزار بشکه در روز رسیده بود.ناوهای آمریکایی درخلیج فارس جولان می‌دادند. با تصمیم شورای امنیت سازمان ملل در ذیل ماده هفت قرار گرفته بودیم و درحال نزدیک شدن به سناریو نفت دربرابر غذا بودیم.آن روزها را نباید فراموش کنیم.درچنین شرایطی راهی دیگری پیش روی اصلاح طلبان نبود.به شرایط فعلی نگاه نکنید که نامزدهای فعلی و بالقوه اصولگرایان درلفظ هم که شده حامی برجام شده اند.در سال ۹۲ سخن گفتن از مذاکره گناه کبیره بود.اصلاح طلبان تازه از برخوردهای سخت دولت احمدی نژاد در حال خلاصی بودند.نبایدیادمان برود که با رسانه ها و فعالان سیاسی اصلاح طلب چه برخوردهایی می‌شد.امروز شرایط کشور در حالت اضطراری دیگری قرار دارد اما با این تفاوت که فضای بین المللی دستخوش تغییراتی بزرگی شده است.برجام شکاف عمیقی را دربین متحدان علیه ما ایجاد کرد.
جالب آنکه همین اصولگرایان در زمان خروج ترامپ از برجام داعیه آتش زدن و پاره کردن برجام را داشتند و فشارهای فراوانی را بر دولت روحانی و دکتر ظریف وارد کردند تا از برجام خارج شویم اما امروز خودشان دارند از ظرفیت های برجام و میوه های آن بهره می‌برند.اما در شرایط فعلی به طور قطع می‌توان گفت که اصلاح طلبان درانتخابات پیش رو از گزینه تحمیلی و اجاره ای برای حمایت تبعیت نخواهند کرد.تحت هرعنوانی به گزینه غیراصلاح طلب رجوع نمی کنند.در اساسنامه جبهه اصلاحات هم به صراحت به این موضوع اشاره شده است.در عین حال به نامزدهای اصلاح طلبی هم که در گذشته امتحان خوبی در مدیریت و پیگیری اهداف اصلاح طلبانه پس نداده اند هم تاکید می‌کنیم که توقع حمایت نداشته باشند.مردم به رفتار و عملکرد آنان انتقادات جدی دارند. پیش از آنکه اسب نامزدی را زین کنند باید به انتقادات نسبت عملکردهایشان پاسخ بدهند.نمی شود تاریخ را نادیده گرفت و از گذشته به سادگی عبور کرد.اگر بخواهیم با مردم صادقانه برخورد کنیم و اعتماد مجدد آنها را جلب کنیم راهی جز حمایت از چهره های توانمند و صالح نداریم.مردم در خیلی از موارد نسبت به گذشته رویکرد انتقادی جدی دارند.نمی شود حیثیت سیاسی یک جناح را صرف رودربایستی کرد.اگر احزاب و جناح اصلاح طلب چنین کنند مردم دیگر همراهی نخواهند کرد.رفع دلخوری مردم درصورتی امکان پذیر است که دریابند ما پی جوی حقیقت هستیم و جز صلاح و خیر برای کشور و مردم عزیز ایران چیز دیگری را نمی خواهیم.

یکی ازموضوعات چالشی برای هردو جناح موضوع مشارکت است.دراین خصوص نگاه جناح اصلاح طلب در انتخابات ۱۴۰۰ چگونه است؟
جناح اصلاح طلب ازخرداد۷۶ تا کنون وحتی آن زمان که مشهور به جناح چپ بودجز به مشارکت حداکثری به گزینه دیگری فکر نمی کرد و نمی کند.مشارکت حداکثری تضمین کننده جایگاه دولت ونظام درعرصه داخلی و بین المللی است.اینکه ما با مجلسی۲۰ درصدی قانون گذاری کنیم یا مجلسی با مشارکت ۸۰درصد به نظر شما تفاوت نمی کند؟استحکام وضمانت تبعیت از قانون توسط مردم درکدام نوع مشارکت بیشتراست؟آنچه سوابق مشارکت درانتخابات هم نشان می‌دهد جناح اصلاح طلب هرگاه با مشارکت حداکثری مواجه بوده است توانسته برنده انتخابات باشد.
نکته جالب توجه، عدم تمایل بخشی از اصولگرایان به مشارکت حداکثری است. این نوع نگاه و مطالبه را هم به صورت شفاف در رسانه ها گفته اند. این درحالی است که رهبرمعظم انقلاب هم در هر دوره از انتخابات مشارکت حداکثری را جزو لاینفک انتخابات دانسته اند.توصیه ایشان به دست اندرکاران برگزاری و نظارت درانتخابات برای ایجاد شرایط مشارکت حداکثری برکسی پوشیده نیست.در این انتخابات هم این استراتژی همواره در همه جلسات و بیانیه ها و مصاحبه های چهره های اصلاح طلب و دبیران کل احزاب بیان شده است.

برخی ازجوانان اصلاح طلب به ورود درانتخابات با چهره های تکراری به شدت انتقاد دارند.آیا واقعا به ورودچنین چهره هایی نقد وارداست؟
قانون انتخابات ریاست جمهوری الزاماتی دارد که رجل سیاسی بودن یکی از آنهاست.نمی توان بدون توجه به چنین مولفه هایی نامزدی را به عرصه انتخابات وارد کرد و از آن حمایت هم کرد.بنابراین محدودیت هایی وجود دارد.مهم توجه به عملکردهاست و رویکرد و اعتقاد نامزد اصلاح طلب به استفاده از جوانان و زنان توانمند در عرصه اجرایی است.در انتخابات شوراها اما موضوع متفاوت است.
به نظر من باید سهم بیشتری را نسبت به گذشته به جوانان و زنان داد.اصل گردش نخبگان هم در دولت و هم در شوراها و شهرداری ها باید در سرفصل برنامه ها قرار گیرد.اینکه فقط برای استفاده انتخاباتی و هیجان و شور ایام تبلیغات از نام و ظرفیت جوانان و زنان استفاده شوددر وهله نخست ظلم به نظام جمهوری اسلامی و سپس تفکر اصلاح طلبی است.موتور محرکه هراقتصادی جوانان هستند بنابراین نباید در این زمینه احزاب و بخصوص جبهه اصلاحات عقب نشینی کند و کوتاه بیاید.
هرنامزدی که بعنوان گزینه نهایی انتخاب شد باید شفاف تعهد بدهد که در ساختار دولت از نسل سوم و چهارم انقلاب به کثرت استفاده خواهد کرد.ما هم اکنون در یک انقطاع نسلی در حوزه اجرایی قرار داریم نمی شود از این ضعف به راحتی عبور کرد و چشم برآن فروبست باید شرایط به گونه ای ایجاد شود که بیش از ۵۰ درصداز معاونین وزرا و روسای سازمان های ملی و مدیران ارشد وزارتی و استانی از جوانان و زنان باشند.

برخی در بدنه اجتماعی و حتی نخبگان و کنشگران سیاسی معتقدند که حاکمیت به دنبال یکدست سازی قوای سه گانه است.آیا این تحلیل و برداشت اساسا درست است و آیا می‌تواند موجب حل مشکلات جامعه شود؟
:ببینید اینکه کل حاکمیت را متهم به چنین تفکری کنیم قطعا اشتباه است.ولی حتما بخشی از افراد و چهره های موثر درجناح مقابل تمایل دارند که به یکدستی در اداره کشور برسند.بدون شک یا تمایلات شخصی و حس قدرت طلبی به آنها اجازه نمی دهد که تبعات خطرناک چنین تمایلی را متوجه شوندو یا ناآگاهی سد راه فهم این مهم است.نظام جمهوری اسلامی ایران نظامی برآمده از آرای عمومی است پس اراده تحقق چنین امری هم باید با مشارکت اکثریت مردم روی دهد. اگر در یک انتخابات رقابتی و آزاد مردم چنین تصمیمی گرفتند همه ارکان حاکمیت و بخصوص جناح های سیاسی هم باید به آن تمکین کنند ولی اینکه با حذف رقبا و از حیزانتفاع ساقط کردن یک انتخابات، بخواهیم به یکدستی در ارکان حاکمیت برسیم شاید در کوتاه مدت اهداف جناح مقابل را تحقق بخشد اما قطعا در میان مدت ضربات مهلکی را برپیکره نظام وارد خواهد کرد که جبران آن به این راحتی و آسانی نخواهد بود.
اگر بخواهید چند مولفه مهم برای افزایش میزان مشارکت مردم و تغییر اتمسفر انتخابات برشمارید به چه نکاتی اشاره می‌کنید؟
اول از همه برگزاری یک انتخابات با حضور همه سلایق است.دوم جلب اعتماد عمومی مبنی براینکه مردم بدانندو مطمئن شوند رای شان بلااثر نخواهد بود.مردم باید دریابند که همه قوا به این اصل ایمان دارند که رئیس جمهوری به معنای واقعی کلمه دومین مقام ارشد کشور و اولین مقام اجرایی است.او ناظر و حافظ اجرای قانون اساسی است.سپس احزاب و جبهه ها نقاط ضعف خود را ترمیم کنند و با توده های مردم بدون پرده پوشی سخن بگویند و اشتباهاتشان را بپذیرند.بازسازی اعتماد عمومی بین احزاب و جناح های سیاسی با مردم شرط لازم دیگر است.سوم بازگشت شورای نگهبان به جایگاه اصیل خود یعنی نظارت برانتخابات و نه دخالت در آن.به عبارتی شورای نگهبان نقش پدری دارد.باید در بزنگاه های مورد نیاز به احقاق حق نامزدهایی بپردازد که توسط هیات اجرایی احراز صلاحیت نشده اند. از سوی دیگر قوای دیگر هم بجای دلسردی مردم و دمیدن بر طبل سیاسی کاری ها به کار اصلی خود بپردازند. اینکه دو رئیس قوای دیگر کشور هر دو در آستانه نامزدی در انتخابات باشند و دائم به دولت مستقر حمله کنند قطعا به سردی فضای انتخابات دامن خواهد زد و دست یافتن به انتخابات پرشور و حداکثری را با چالش بیشتری مواجه می‌کند.درانتها نیز رسانه ها و بخصوص رسانه ملی که در این ایام ظاهرا جز کوبیدن دولت و نامزدهای احتمالی اصلاح طلبان رسالت دیگری ندارد هم باید به قانون بازگردد و رسالت واقعی خود که رسانه ملی و بی طرفی مطلق است را محقق کند.متاسفانه در این روزها کانال های خبری شبکه های فارسی زبان با رسانه ملی در یک جهت قرار گرفته اند و هم راستا با هم سعی دارند پرونده انتخابات را با مشارکت حداقلی زیر ۲۰ درصد ببندند.
یکی از نشانه های سردی و بی رونقی انتخابات پیش رو عدم تمایل خیلی از چهره ها برای ورود به انتخابات است.مثلا درانتخابات شورای کلان شهرها خیلی از افرادی که گمان می‌رفت وارد این عرصه شوند رغبتی نشان ندادند و ثبت نام نکردند.درانتخابات ریاست جمهوری هم به همین صورت است.تحلیل شما از این وضعیت پیش آمده چیست؟
پاسخ:خب قاعدتا فعالان اجتماعی و چهره های خبره در انتخابات شوراها از فضای سیاسی اجتماعی مستولی شده اثر می‌پذیرند.وقتی شما ببینید مردم انگیزه ای برای حضور در عرصه انتخابات ندارند ونامزدشدن در انتخابات شوراهارا به سخره می‌گیرند قاعدتا شما بعنوان یک فعال اجتماعی و نخبه مدیریت شهری حاضر به ثبت نام و فعالیت انتخاباتی نمی شوید.جالب آنکه با همان تعداد معدودی هم که ثبت نام کردند هیات های اجرایی چه کردند؟هنوز نتایج بررسی هیات های نظارت هم اعلام نشده است.رسانه ملی در ایام ثبت نام انتخابات شوراها چنان بی توجهی نشان داد که گویی قرار است انتخابات صنفی برگزار شود و آنها هم هیچ رسالتی ندارند.در حالیکه در سال های گذشته برنامه های متعدد از چند ماه پیش از انتخابات ساخته می‌شد و مردم در کوران تحلیل ها و اخبار قرار می‌گرفتند. هرچند که همان زمان هم برنامه ها یکسویه بود اما حداقل در مردم دغدغه هایی را ایجاد می‌کرد.همین نظرسنجی ایسپا نشان می‌دهد که ۴۹/۸درصد از مردم نمی دانند که انتخابات ریاست جمهوری چه زمانی برگزار خواهد شد.واقعا با این شرایط اراده ای جز بی انگیزه کردن مردم برای حضور در عرصه انتخابات در رسانه ملی اراده دیگری وجود دارد؟متاسفانه در سال های گذشته ساکنان اروپا و آمریکا را به بی انگیزگی و بی خیالی در تعیین سرنوشتشان متهم می‌کردیم. امروز حامیان یکدست کردن قوا در ایران همان مسیر را در حال طی کردن هستند و به عواقب رفتار خود هیچ توجهی نشان نمی دهند. انتخابات آمریکا با بیش از۷۰درصد مشارکت چند ماه پیش برگزار شد و ما امروز از مشارکت زیر۳۰ درصد درانتخابات پیش روی کشور سخن می‌گوییم.