… خندهی ساغر از جا در رفت، چند نفر اطرافشان برگشتند. دست را جلوی دهانش گرفت، میان خنده گفت: ببخشید، فکر کردم الان رو میگی.
سعیده پیرایش
… خندهی ساغر از جا در رفت، چند نفر اطرافشان برگشتند. دست را جلوی دهانش گرفت، میان خنده گفت: ببخشید، فکر کردم الان رو میگی.
کمال دهنکجی کرد: الان که تو از من گرسنهتری!
داخل رستوران، کنار پنجره نشستند.
ساغر با شیطنت نگاهش کرد و گفت: من همون قرمهسبزی رو میخوام.
کمال اخمی ساختگی کرد، لبش را جمع کرد. بعد گفت: دو تا کباب. برای هر دومون.
وقتی سفارش ثبت شد، ساغر با بهانهی شستن دست بلند شد.
در روشوییِ گوشهی رستوران، آب سرد روی پوستش دوید. سرش را بالا گرفت، به تصویر خودش در آینه نگاه کرد، بعد آهسته سر پایین آورد. زیر لب گفت: مگه مرض داری باهاش شوخی میکنی؟ حالا چی فکر میکنه؟
از پشت سر، صدای کمال رسید:
ـ فکر میکنم خیلی خیلی گرسنهای!
ساغر چشمانش را بست، لبش را گاز گرفت، برگشت. لبخند کج و نیمهخندانش را تحویل داد و به سمت میز برگشت. نشست و با ضربهی آرامی به پیشانیاش گفت: واقعاً که.
وقتی کمال نشست کمی جلو خم شد. لحنش عوض شده بود:
ـ ببین خانم مهندس… من تصمیممو گرفتم. میفهمم از انتخاب قبلیت هنوز دلنگرونی، واسه همین هر چقدر بخوای بهت وقت میدم.
ابروهای ساغر بالا رفت، نگاهش دقیق شد.
کمال ادامه داد: ولی از امروز دیگه برای شناخته شدن تلاش نمیکنم. فقط برای گرفتن جواب مثبتت. توافقه؟
ساغر مکث کرد، لب پایینش را بین دندان گرفت، بعد با صدایی آرام گفت: باشه.
سکوت کوتاهی میانشان نشست. بیرون از شیشه، گربهای از کنار پنجره گذشت و ناپدید شد. ادامه دارد
منبع خبر «خبرگزاری امین» است و پایگاه خبری _تحلیلی امین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. چنانچه محتوا را شایسته تذکر میدانید، خواهشمند است کد ( 427719 ) را همراه با ذکر موضوع به شماره 09141143384 پیامک بفرمایید.با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه پایگاه خبری _تحلیلی امین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.