سعیده پیرایش
… او با نگرانی به دهان کمال چشم دوخت.
کمال لبخند کمرنگی زد و آرام گفت:
ـ درک میکنم. برای من هم خیلی سخت بود که قبول کنم دوباره زندگی رو شروع کنم. از نظر من مشکلی نداره، بهشرط اینکه بتونم با شما در ارتباط باشم تا فرصتشو داشته باشم خودمو ثابت کنم.
ساغر سری تکان داد، بعد لبخندی از روی اجبار زد و با دقت زیادی گفت:
ـ فکر میکنم عیبی نداشته باشه… البته زیاد نمیتونیم بیرون بریم، ولی تلفنی میتونیم صحبت کنیم.
کمال سرش را کمی کج کرد و با همان حرکت، موافقتش را اعلام کرد.
دیگر به مقصد رسیده بودند. ساغر چادرش را مرتب کرد و کیف و هدیه ی محمد را برداشت. لبخندی از روی تشکر به کمال زد و گفت: بازم بابت هدیه ممنون. مطمئنم که خیلی خوشش میاد.
– خواهش می کنم.
بعد از حرکت ماشین ساغر چند لحظه ای ایستاد و مسیر را نگاه کرد. احساس می کرد سبک شده. خبری از دلشوره ی صبح نبود. شانه هایش آزادتر بودند و قلبش منظم تر می زد. با آرامش نفسی تازه کرد و وارد خانه شد.
بعد از آن روز، ساغر و کمال بهطور مرتب با هم در تماس بودند.
کمال از این فرصت استفاده میکرد و با محمد هم صحبت میشد.
محمد از این گفتوگوها خیلی خوشش آمده بود؛ احساس میکرد بزرگ شده است.
در مورد ماشین، موتور، تفنگ، بازیهای داخل گوشی، کارتونهای مورد علاقهاش و خلاصه هر چیزی که به نظرش مخصوص مردها بود، با کمال حرف میزد.
کمال، حتی بیشتر از محمد، از این مکالمهها لذت میبرد؛ محمد برایش یادآور فرزند ازدسترفتهاش بود.
و ساغر هم از این رابطه راضی بود.
ادامه دارد
منبع خبر «خبرگزاری امین» است و پایگاه خبری _تحلیلی امین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. چنانچه محتوا را شایسته تذکر میدانید، خواهشمند است کد ( 428246 ) را همراه با ذکر موضوع به شماره 09141143384 پیامک بفرمایید.با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه پایگاه خبری _تحلیلی امین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.