و اینگونه، با یک “بله” مصلحتی و یک برنامه “تمام شدنی”، نامزدی احسان و نازنین آغاز شد. نامزدیای که قرار بود فقط یک پرده از یک نمایش باشد، اما شاید بازیگران آن، از چیزی که فکر میکردند، بیشتر درگیر این نمایش میشدند
سعیده پیرایش
…و اینگونه، با یک “بله” مصلحتی و یک برنامه “تمام شدنی”، نامزدی احسان و نازنین آغاز شد. نامزدیای که قرار بود فقط یک پرده از یک نمایش باشد، اما شاید بازیگران آن، از چیزی که فکر میکردند، بیشتر درگیر این نمایش میشدند
احسان حالا دستیاری داشت که بدون اضطراب مواجه شدن با ساغر و کمال و بدون عذاب وجدان از نقشه کشیدن به او مشاوره می داد. دستیاری که از اینکار برایش یک بازی هیجان انگیز فکری بود. نازنین با ذهنی خلاق و پر از ایده، خیلی سریع برای هر مشکلی راه حلی پیدا میکرد؛ راه حلهایی که احسان در عمیقترین کابوسهایش هم به آنها فکر نمیکرد!
پیشنهاد دعوت کردن اعضای درجه یک و دو خانواده و تعدادی از دوستان صمیمی به جشن نامزدی هم ایده نازنین بود. “اینطوری هم همه بیشتر با هم آشنا میشن، هم دیگه لازم نیست نگران حرف و حدیث فامیل باشیم که چرا جشن کوچیک گرفتین. به این ترتیب کمال و ساغر فرصت دیدن و آشنا شدن با هم را داشتند.
اما مشکل دیگری هم بود: خرج و مخارج این جشن نامزدی بزرگ. احسان، که هنوز از یادآوری مبلغی که برای این ماجرای “خودساخته” باید میپرداخت، دلش میخواست سر به بیابان بگذارد، منتظر بود که نازنین با یک راه حل عجیب و غریب دیگر، او را شگفتزده کند. و نازنین باز هم رو دست زد: “یک جشن سنتی در منزل!” او معتقد بود که اینطوری هزینه اجاره تالار را ذخیره میکنند و جشن هم گرمتر و صمیمیتر میشود. احسان با چشمان گرد شده نگاهش میکرد. این دختر واقعاً از کجا آمده بود؟!
ولی به هر حال جشن هزینه های دیگری هم داشت و احسان ناچار آنها را تقبل کرد. جالب این بود که احسان از این موضوع نه تنها ناراحت نبود بلکه این کارها برایش لذت بخش هم بودند. لذتی که به خاطر حضور نازنین آن را تجربه می کرد. او در حالی که سعی می کرد احساسش را از خودش هم مخفی کند؛ در کنار نازنین، در هیاهوی خریدها و هماهنگیها، چیزی شبیه به “زندگی” را تجربه میکرد.
آنها چند روزی را با هم به این طرف و آن طرف رفتند، مغازههای لباسفروشی، شیرینیفروشی، گلفروشی… نازنین با دقت و حوصله و احسان با نگاهی که رفته رفته از نگرانی به کنجکاوی و بعد به نوعی همراهی آمیخته با تحسین تغییر میکرد. طی این مدت، توانستند بیشتر با هم صحبت کنند، نه فقط درباره تدارکات جشن، بلکه درباره چیزهای کوچک زندگی، درباره رویاها و حتی ترسهایشان. صحبتهایی که شاید در حالت عادی هرگز پیش نمیآمد و حالا، ناخواسته، احسان را به نازنین نزدیکتر می کرد.
ادامه دارد
منبع خبر «خبرگزاری امین» است و پایگاه خبری _تحلیلی امین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. چنانچه محتوا را شایسته تذکر میدانید، خواهشمند است کد ( 421287 ) را همراه با ذکر موضوع به شماره 09141143384 پیامک بفرمایید.با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه پایگاه خبری _تحلیلی امین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.