نازنین، که گویی از قبل به این پرسشها فکر کرده بود، با خونسردی و آرامشی که احسان را کلافه میکرد، پاسخ داد: “نه، چرا الکی؟ به همه میگیم یه مدت نامزد میمونیم تا همدیگه رو بهتر بشناسیم.” او این جمله را با حالتی کاملاً عادی و منطقی بیان کرد، انگار که این یک طرح تجاری کاملاً موجه و بینقص است.
سعیده پیرایش
… نازنین، که گویی از قبل به این پرسشها فکر کرده بود، با خونسردی و آرامشی که احسان را کلافه میکرد، پاسخ داد: “نه، چرا الکی؟ به همه میگیم یه مدت نامزد میمونیم تا همدیگه رو بهتر بشناسیم.” او این جمله را با حالتی کاملاً عادی و منطقی بیان کرد، انگار که این یک طرح تجاری کاملاً موجه و بینقص است.
احسان با شنیدن کلمه “نامزدی” حس کرد قلبش هری ریخت. این دقیقا همان چیزی بود که از آن فرار میکرد! همین که خواست اعتراض کند، نازنین ادامه داد، اما این بار لحنش کمی تغییر کرده بود، یک رگه از ناراحتی یا شاید هم دلخوری در صدایش شنیده میشد: “بعد هم… بعد هم میگیم که مناسب هم نیستیم و تمام!”
این “و تمام!” ناگهانی، مثل پتکی بر سر احسان فرود آمد. جمله آخر نازنین، بیشتر از هر چیز دیگری، تیر خلاص بود. «تمام»؟ یعنی این ماجرا فقط یک بازی است، یک نمایش مضحک، که قرار است به همین سادگی به پایان برسد؟ تمام تلاش احسان برای فرار از یک “هچل” کوچک، او را به یک “هچل” بزرگتر و پیچیدهتر کشانده بود که حالا نازنین، با آرامش مرگبارش، تاریخ انقضایش را هم تعیین میکرد.
نگاه احسان برای لحظهای رنگ باخت. یک حس تلخ و ناخوشایند، ته دلش را چنگ زد. حس میکرد بازیچهای شده که خودش، با دستهای خودش، این سرنوشت را برای خودش بافته است. احسان، مردی که تا پیش از این، حتی فکر به همسری با “خانم قربانی” را هم از خود دور میکرد و برای فرار از آن هزار و یک نقشه میکشید، حالا از این که نازنین میتوانست به راحتی چنین حکمی صادر کند، شوکه شده بود. تمام تلاشش را کرد که چهرهاش حالت ناراحتی او را لو ندهد؛ آنقدر که حتی به زحمت نفس میکشید تا صدایش نلرزد و دستهایش را زیر میز گره کرده بود تا لرزششان پیدا نباشد. شاید این تنها کاری بود که برای حفظ ته مانده غرورش میتوانست بکند. او که تا همین چند لحظه پیش آرزوی “نه” شنیدن را داشت، حالا در سکوت عمیقش، برای لحظهای ناخواسته اعتراف میکرد که نازنین برایش با تمام دخترانی که تا امروز دیده بود، فرق میکند. این “فرق میکند” را نمیتوانست نام بگذارد، اما میدانست که حسش نسبت به او، حالا دیگر فقط به فرار از یک دردسر محدود نمیشود. این “فرق کردن” بود که “و تمام!” نازنین را برایش اینقدر سنگین کرده بود.
ادامه دارد
منبع خبر «خبرگزاری امین» است و پایگاه خبری _تحلیلی امین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. چنانچه محتوا را شایسته تذکر میدانید، خواهشمند است کد ( 421282 ) را همراه با ذکر موضوع به شماره 09141143384 پیامک بفرمایید.با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه پایگاه خبری _تحلیلی امین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.