اگر از امروز ۷ خرداد حساب کنید، دقیقا سه هفته دیگر موعد انتخاب اعضای ششمین دوره انتخابات شورای شهر تبریز است. از اسفندماه که ثبت نام کاندیداهای شورای شهر آغاز شد تا بعدها که فرآیند بررسی انتخاب کاندیداها سر زبان ها بود، با دقت تمام این روند را دنبال اما درد از پی در آید، آه از پی آه! برای درک بهتر این مسئله فقط کافی بود که نه تاریخ کهن، سابقه دو قرن اخیر این شهر را دنبال کنید تا متوجه شوید، با چه مصیبتی روبرو در سطح نفرات انتخابی و انتصابی هستیم.
به تعبیر مولوی دیده حاصل کنیم و پس آن گه ببینیم تبریز را، متوجه عمق فاجعه خواهیم بود. هر بزرگ مردی در تاریخ از شاعر و عارف و عالمش گرفته تا بازرگانش گذری به این شهر داشته، چه در قالب اشعارش و چه در قالب سفرنامه اش از این دیار به عنوان “چشم درناید دو صد در ثمین تبریز را” یاد کرده اند!
بعد از تکمیل تقریبی کاندیداها و مرورآن چه که در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی و کوچه پس کوچه های این شهر می گذرد، آهی سوزناک باید کشید که تا مغز استخوان اثر کند. لیستها و ائتلاف هایی که شکل می گیرد در کنار زد و بندهایی که بین کاندیداها و دلالان انتخاباتی صورت می گیرد، نشان از ترکیب شورای شهر بعدی دارد و از همین حالا و قبل از اعلام رسمی اسامی بی دلیل نیست اگر فاتحه ای را نثار شورا کنیم. یکی از در شفافیت الکی در آمده و آن دیگری با حرف های قلمبه ای که شاید خود معنایش را چندان که باید متوجه نمی شود سعی در گمراه کردن شهروندان دارد.
داستان بانوان کاندیدا هم که نور علی نور است و باز چهره هایی که واقعا باورشان شده که مردم این شهر صرفا به پوستر و بنرهای آنچنانی رای خواهند داد. جایگاه شهر که افول کند، ارزش ها که عوض شود، شان و شوکت شهر که زیر سوال برود، نتیجه می شود شوربایی که قرار است ۲۸ خرداد به خورد ما بدهند. شهری که یک بارش ده دقیقه ای در آن سیل می سازد و یک چهارم جمعیت آن لقب پرطمطراق حاشیه نشین را یدک می کشد، این روزها کلی مدعی شهرساز و برنامه ریز شهری پیدا کرده است.
حال وضعیت فعلی را با خانه علی مسیو مقایسه کنید که انقلاب مشروطه را به کشور صادر کرد. آن مجلس کجا و این مجلس کجا! فقط در آن دوره بزک و پروتز و عکس های آنچنانی نبود تا آن مردان بزرگ تاریخ خود را به معرض نمایش عموم بگذارند.
شهری که زمانی ولی عهد نشین بود به این معنا که شاه بعدی در این دیار تربیت و درس مملکت داری می دید، امروز عرصه خودنمایی شهین مهین هاست! انصافا ما چه بر سر این شهر آوردیم؟ سابقه پر عظمتش را چنان به مضحکه کشیده ایم که نگو و نپرس. در شهری که از هر کوچه اش زمانی یک استاد تمام عیار اخلاق و یک آیت الله بیرون می آمد، کوچه به کوچه اش ده ها ستارخان و تربیت داشت، امروز لنگ ۱۳ انسان کارآمد و توانمند است تا بلکه شورای شهرش را سروسامان دهد.
زمانی هر محله این شهر می توانست یک پارلمان، تحویل شهر دهد امروز در میان ۵۰۰ کاندید سخت بشود به اندازه انگشتان یک دست زن و مردی در قواره شورای شهر تبریز و نام و آوازه این شهر پیدا کرد. براستی ما با سرمایه انسانی خود چه کردیم؟ ما کی این قدر از داشتن سرمایه های انسانی خالی شدیم؟ امروز از آن همه آوازه یک سلسله القاب ردیف کرده ایم و صرفا به گذشته درخشان خود خوشیم، در حال زندگی نمی کنیم، چون حالی نداریم، هر چه بوده در گذشته مانده و جز معدودی همه را به فنا دادیم. افسوس و صد افسوس!