سایت امتداد (نزدیک به حزب اتحاد ملت ایران) نوشت: انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۴۰۰ یکی از عجیب ترین ادوار انتخابات جمهوری اسلامی بود. انتخاباتی که در آن شورای نگهبان تمام تعارفات را کنار گذاشت و همه نامزدهای شناخته شده جریان اصلاح طلب را رد صلاحیت کرد. هرچند که داستان رد صلاحیت ها در جمهوری اسلامی امر تازه ای نیست و پیش از این نیز شاهد رد صلاحیت گسترده نامزدها در انتخابات مجلس بوده ایم اما چنین امری به طوری که یک جریان سیاسی از معرفی حتی یک نامزد انتخاباتی محروم بماند بی سابقه بوده و بی سابقه تر آنکه شورای نگهبان راسا نامزد هم برای آن جریان تعریف کند. در انتخاباتی که گذشت، بخشی از جریان اصلاح طلب اعلام کرد که نامزدی در این انتخابات ندارد و اسیر این صحنه آرایی نمی شود و جریانی دیگرمعتقد بود باید با پشتیبانی از یکی از نامزدهای تعیینی شورای نگهبان در این انتخابات شرکت کرده تا شاید بازی را برهم زند. اما به هرحال برخلاف سال ۷۶ این بار نامزد تعیین شده پیروز انتخابات شد و اختلاف نظر بین اصلاح طلبان باقی ماند. از همین رو گفت و گویی با محسن میردامادی دبیرکل جبهه مشارکت و معاون سیاسی دبیرکل حزب اتحاد ملت داشته ایم تا هم تحلیلی از وضعیت اصلاح طلبان داشته باشیم و هم تحلیلی از آنچه پیش رو خواهد بود.
بسیاری معتقدند که مهندسی انتخابات امری جدید در جمهوری اسلامی نیست و شورای نگهبان پیش از این نیز اینگونه عمل میکرده، کمااینکه آیت الله هاشمی رفسنجانی را نیز رد صلاحیت کرد. چه شد که در این انتخابات مهندسی را متفاوت از گذشته دیدید و اعلام کردید نامزدی ندارید؟
درست میگوئید، انتخابات از یک زمانی به این سو، همواره تا حدی مهندسی شده بوده است. اما چه تفاوتی کرده؟ به هرحال همیشه باوجود تمام مهندسی ها، یک روزنه کوچکی باقی می‌ماند که مردم بتوانند آن مهندسی را برهم زنند، یعنی رای دهندگان می توانستند مهندسی را برهم زنند، مشابه آن چیزی که در سال ۹۲ یا سال ۹۶ رخ داد. در سال ۷۶ هم انتخابات مهندسی شده بود و طوری ترتیب داده شده بود که آقای ناطق نوری رای بیاورد. تا مدتی قبل از انتخابات هم باور عمومی این بود که همین حاصل خواهد شد. اما بالاخره مردم تصمیم گرفتند تا برنامه‌ی مهندسی‌شده را برهم زنند و آن چیزی که حاکمیت دنبالش بود تا بر آنها تحمیل کند، را نپذیرند و در نتیجه بخش قابل توجهی از مردم به آقای خاتمی رای دادند و  حماسه دوم خرداد درست شد. در سال ۹۲ هم نماد بارز مهندسی انتخابات، رد صلاحیت مرحوم آقای هاشمی بود که اخیرا هم وزیر اطلاعات وقت گفت که ما تحلیل کردیم که ایشان حتما رای می‌آورد پس مصلحت نیست که ایشان وارد انتخابات شود . این تصمیم گیری و صحبت ها در شورای نگهبان مطرح شده و برهمان مبنا آقای هاشمی را رد کردند. آن موقع هم مهندسی شده بود ولی باز هم مردم آمدند و برای برهم زدن برنامه مهندسان انتخابات رایی دادند که حاصل آن آقای روحانی شد. در این دوره، به نظرم یک سوپر مهندسی در انتخابات صورت گرفت. در حدی که به نیروهای خودشان هم رحم نکرده و آنهارا هم رد صلاحیت‌ها کردند. این نوع رد صلاحیت در انتخابات گذشته بی سابقه بوده، یعنی این نوع مهندسی را در حقیقت در انتخابات‌های گذشته نداشتیم.
 بسیاری با توجه به نوع رفتار بخش تصمیم گیر نظام از روز نخست شعار داشتن نامزد اصلاح طلب را بی مورد می دانستند و میگفتند نهایتا باید با یکی از همین خیرالموجودین در صحنه حاضر شد. نظر شما چیست؟ تا کجا میشود بین بد و بدتر انتخاب کرد در حالیکه رسیدیم بین بدتر و بدتر؟

برای تحلیل این مساله باید به انتخابات مجلس گذشته برگردیم. نتیجه انتخابات مجلسی که در اواخر سال ۹۸ برگزار شد از قبل از انتخابات روشن بود، برای اولین بار فقط ۴۲ درصد مردم پای صندوق رای آمدند. این انتخابات به خوبی این مساله را نشان داد که تصمیم گیرندگان انتخابات به این نتیجه رسیده‌اند که بین مشارکت بالا در انتخابات و نتیجه تضمین شده، نتیجه تضمین شده مهم تر است و از این رو بر این مساله تمرکز پیدا کردند. در ادوار گذشته انتخابات ریاست جمهوری‌ همیشه مشارکت بالا تقدم داشت اما باتوجه به انتخابات مجلس این تلقی تقویت شد که در انتخابات ریاست جمهوری هم، نتیجه تضمین شده بر مشارکت بالا تقدم پیدا خواهد کرد. تا قبل از انتخابات، صحبت‌هایی می‌شد و بعضی‌ها در این مساله تردید داشتند ولی بالاخره بعد از آنکه که نتیجه نهایی رد صلاحیت ها مشخص شد معلوم گشت که نتیجه تضمین شده اولویت دارد و حتی با مشارکت پایین‌تر از ۵۰ درصد هم دیگر نتیجه تضمین شده، بیشتر مطلوب آنها خواهد بود. عملا در این انتخابات هم همان ۴۲ درصد مشارکت که در مجلس بود تکرار شد.
هرچند که در انتخابات میزان مشارکت ۴۸ درصد اعلام شد ولی آرای باطله با توجه به بالا بودن آن نمی توان چندان جزو این آرا حساب کرد. عملا اگر آرای باطله را کم کنیم میزان مشارکت همان ۴۲ درصدی می‌شود که در مجلس بود. وقتی انتخابات به این شکل برگزار میشود دیگر این که گزینه بین بد و بدتر باشد یا بین خوب و خوب‌تر باشد، بلاموضوع می‌شود. یعنی مهم این است که انتخابات معنا و مفهوم واقعی خود را داشته باشد. این حداقل و حداکثری دارد؛ در حد انتخابات‌هایی که در گذشته داشتیم. این مفهوم انتخابات زمانی محقق می‌شود که مردمی که می‌خواهند رای دهند، امید به تاثیرگزاری رای خود را داشته باشند. امید داشته باشند رایی را که به صندوق می‌اندازند، در سرنوشت و زندگی آنها تاثیرگذار است. اگر این امید وجود نداشته باشد، اصلا دیگر بحث بین انتخاب بد و بدتر یا خوب و خوب‌تر منتفی است. انتخابات تبدیل به نمایش انتخابات می‌شود. مهم‌ترین چیزی که در این انتخابات اتفاق افتاد، این بود که مردم نسبت به تاثیر رای خود در سرنوشت خود نا امید شدند. این مهم‌ترین لطمه به انتخابات است که باید فکری برای آن شود. اگر زمانی این امید ایجاد شد و مردم امیدوار به صندوق رای و تاثیر رای خودشان شدند، آن موقع بحث بین بد و بدتر یا بین خوب و بد یا خوب و خوب‌ تر موضوعیت پیدا می‌کند که می‌شود در مورد آن صحبت کرد.
 تحلیل شما از عدم حضور ۵۳ درصد از مردم پای صندوق های رای چیست؟ وقتی انتخابات قبلی پر شمار بوده چه اتفاقی افتاده که امروز بخش بزرگی از مردم به این نتیجه رسیدند که رای ندهند و آیا این نگرانی را برای آینده بیشتر نمی کند. میدانیم خیلی از کشورها همین طور هستند اما برای جمهوری اسلامی انتخابات یک امر هویتی است که نشانگر میزان اقبال مردم به آن است. چقدر فکر میکنید در ادوار آتی انتخابات این مشارکت حتی کمتر شود؟
اگر میخواهیم میزان مشارکت مردم در انتخابات را تحلیل کنیم، بهتر است به سقف مشارکت مردم در گذشته توجه کنیم و با توجه به آن موضوع را تحلیل کنیم. بیشترین میزان مشارکت در انتخابات را در سال ۷۶ داشتیم که حدود ۸۰ درصد مردم به پای صندوق آمدند و رای دادند. در بالاترین حضور انتخاباتی باز هم ۲۰ درصد پای صندوق نیامدند، البته می‌توان روی آن ۲۰ درصد هم تاملی داشت ولی این ۸۰ درصد بیشتر می‌تواند مبنای بحث ما باشد که الان به ۴۲ درصد رسیده است. این که چرا اینطور شد و این اتفاق افتاده را تا حدی در سئوال قبل پاسخ دادم و گفتم مردم امیدشان را نسبت به تاثیرگذاری رای خود در سرنوشت و آینده‌شان از دست داده‌اند و به همین علت در انتخابات حضور پیدا نکردند. یعنی اگر مردم امید داشتند که رای آنها تغییری در وضعیت نابسامان فعلی، که باعث نارضایتی آنها شده است، ایجاد خواهد کرد می‌آمدند و رای می‌دادند. طبعا در قضاوت افکار عمومی تنها عامل این وضعیت نابسامان و شرایط پیش امده که منجر به نارضایتی های گسترده شده دولت نیست. کل حاکمیت طوری عمل کرده که وضع امروز به‌ وجود آمده و مردم را نا امید کرده است. این پدیده به‌طور جدی جای نگرانی دارد. عدم شرکت در انتخابات در کشور ما، مشابه کشورهای توسعه یافته سیاسی نیست. در آن کشورها مردم، یک زندگی تا حدی قابل قبول دارند که البته میزان رضایت مندی در آنها کم و زیاد دارد و برهمین مبنا ممکن است احساس کنند اگر این حزب یا آن حزب بیاید زندگی آنها تامین است و تفاوت چندانی باهم ندارند برای همین در مواردی در انتخابات شرکت نمی کنند و در مواردی هم اگر رقابت جدی شود، مشارکت خوبی خواهند داشت. در واقع در آن کشورها عدم مشارکت به معنی مخالفت با نظام تلقی نمی‌شود. اما در کشور ما، نیامدن پای صندوق رای، به‌خصوص مانند آنچه‌ در انتخابات اخیر خیلی نمایان بود، نوعی اعتراض است یعنی نیامدن پای صندوق رای یک حرکت اعتراضی است و به نحوی به فاصله گرفتن از نظام باید معنا شود. در مورد آرای سفید، تحلیل من این است که وجه غالب آرای سفید، آرای اعتراضی است. یعنی کسانی که نسبت به انتخابات راضی نبودند ولی به هر دلیلی فکر می‌کردند که عدم شرکت در انتخابات ممکن است برای آنها مشکلاتی ایجاد کند. این درصد بالای رای سفید در این انتخابات، به نظرم این معنا را می‌دهد. در انتخابات‌های گذشته در حد دو سه درصد و حتی یکی دو درصد، رای سفید داده می‌شده که این مقدار، طبیعی است. البته در همان انتخابات هم رای سفید در خصوص یک سری افراد معنی اعتراضی داشته است. الان که این میزان افزایش پیدا کرده، وجه اعتراض در آن قوی‌تر شده است. کسانی که غیر از این می‌گویند، سرشان را زیر برف کرده‌اند وگرنه واقعیت جامعه این است که کسانی بر سر صندوق رای نیامدند و این نیامدن، نیامدن اعتراضی است. این که آیا برای آینده، نگران کننده است یا نه؟ در آینده چه خواهد شد؟ این کاملا بستگی دارد که از الان تا انتخابات بعدی که خواهیم داشت، چه چیزی رخ دهد.
اگر با این مهندسی که در انتخابات کردند و به نتیجه‌ای که خواستند رسیدند، وضع کشور و مردم طوری شود که رضایت قابل توجه در مردم به‌وجود آید که امیدوارم این اتفاق بیافتد، یعنی طوری رفتار کنند که عامه و اکثریت مردم راضی باشند و رضایت ‌شان به‌دست آید، این نگاه اعتراضی کمتر می‌شود و در انتخابات بعدی، مردم مشارکت بیشتر خواهند کرد؛ بستگی به میزان رضایتی که به‌دست آمده است، این مشارکت می‌تواند تغییر کند. اما اگر چنین رضایتی به‌دست نیاید و مردم از عملکرد دولتی که تشکیل شده ناراضی باشند، آن وقت اگر انتخاباتی باشد که مردم بین نامزدهای مختلف، بتوانند نامزدی را ببینند که سمبل تغییر است و می‌خواهد وضع موجود را به نحوی که آنها می‌خواهند و در جهتی که انتظار دارند میتواند تغییر ‌دهد انتخابات باز هم می‌تواند رونق بیشتری پیدا کند و مردم باز هم پای صندوق رای خواهند آمد.
حالت سوم این است که مردم از عملکرد و شرایطی که پیش آمده ناراضی بمانند و انتخابات باز هم همینطور مانند انتخابات ۱۴۰۰ باشد که بگویند می‌خواهید بیایید، می‌خواهید نیایید، باید به همین نامزدی که می‌گوییم رای دهید. در این حالت بله، انتخابات می‌تواند از همین که الان بوده است هم بدتر شود و مشارکت در آن کمتر باشد. یعنی این عدم مشارکت را چیزی دائمی نمی‌توانم تفسیر کنم. به نظرم کاملا بستگی به این دارد که در سال‌های آینده چه پیش آید.
 بعضی بر این اعتقادهستند که این یک دستی ارکان حاکمیت کمک میکند تا مسائل اقتصادی کشور حل شده و حتی برجام اجرا شود. بعضا احمدی نژاد را چندان یک دست با حاکمیت نمی دانستند و مدعی بودند از جنس خودشان نبوده اما رییسی دقیقا همان جنس است. برای همین ۸۴ تا ۹۲ را کاملا یکدست نمی دانستند اما الان مدعی هستند که حاکمیت یک دست شده. حالا به نظر شما اولا حاکمیت یک دست شده یا خیر و آیا در دراز مدت چون احمدی نژاد به مشکل نخواهند خورد و آیا این فرضیه درست است که سپاه و هسته سخت قدرت موانع را کم کرده و پول به جامعه تزریق میشود و حتی در بعد اجتماعی هم شاهد گشایش هایی خواهیم بود تا رضایتی نسبی فراهم شود؟
دراین که آیا یک‌دست بودن شرایطی که الان به‌نظر می‌آید، چقدر کارگشاست، باید یک نکته را در نظر بگیریم. در عالم سیاست، نیروهای سیاسی تا موقعی که در موضع اپوزیسیون قرار دارند، معمولا اختلاف ‌هایشان کمتر شده و بهم نزدیک ‌تر می‌شوند و می‌توانند باهم یک ‌دست شوند. اما وقتی در موضع قدرت قرار می‌گیرند، آن موقع اختلاف‌ هاشان بروز پیدا می کند و به تدریج هرچقدر جلو می‌روند، بیشتر هم می‌شود. برای همه گروه‌ها هم اینطور است. یعنی هم اصولگرایان و هم اصلاح طلبان اینطورهستند. در حقیقت می‌توانیم بگوییم این یک قاعده کلی است، به‌خصوص در کشوری مانند ما که یک نظام حزبی قوی ندارد که در آن حزب اصلی که در موضع قدرت قرار گرفته، بتواند کل مجموعه را مدیریت کرده و مشکلی پیدا نکنند. به این دلیل، صرف این که کسانی که در موضع مخالفت با دولت بودند، همه قوا را در اختیار گرفته‌اند و دیگر مشکلی نخواهند داشت، خیلی نمی‌تواند مورد اطمینان باشد. به نظرم دولت جدیدی که تشکیل می‌شود، یک ماه عسل گذرا دارد. خیلی مهم است که در همین ابتدا چطور عمل کند. اولین چالشی هم که با آن روبه‌رو خواهند بود، به نظرم برجام است که در قبال آن می‌خواهند چه‌کار کنند؟ در قبال برجام، کسانی که الان همه قوا را در اختیار دارند با تشکیل دولت جدید، اختلاف‌های جدی بینشان بوجود خواهد امد. بعضی هستند که برجام را کلا خیانت به کشور می‌دانند یا حداقل اینطور شعار می‌دهند. آنهایی که در موضع اداره کشور قرار می‌گیرند و می‌خواهند مشکلات مردم را حل کنند، با این واقعیت مواجه می‌شوند که بدون این که تحریم‌ها را برطرف کنند، نمی‌توانند کار جدی در رفع مشکلات مردم و جلب رضایت آنها انجام دهند. رفع تحریم‌ها هم بدون برجام امکان پذیر نیست. همین‌جا به نظرم در همین مورد، یک چالش جدی میان آنها به‌وجود خواهد آمد. مسائل دیگر هم بعدا به دنبالش خواهد بود. آنها تا به‌حال بیرون دولت بودند و هرچه می‌خواستند می‌توانستند علیه دولت بگویند که اگر ما بودیم، چنین و چنان می‌کردیم و دولت بد عمل کرده است. حالا در خود دولت قرارگرفته اند و می خواهند مجموعه اجرایی و مدیریتی کشور را به‌دست بگیرند، آن وقت تازه، بعضی از آنها که متوجه نبودند متوجه می‌شوند که مشکلات چقدر است و چقدر دیگر می‌توانند از این شعارها بدهند. در مجموع، به نظرم مقداری ساده انگارانه است که اینطور ببینیم که همه چیز دیگر یک‌دست شده و همه یک‌دست عمل می‌کنند و مشکلات مردم حل می‌شود. در درون همان مجموعه، مسائل جدی احتمالا بروز خواهد کرد. اما امیدوارم این خوش‌بینی محقق شود و همه یک‌دست به هم کمک کنند، دعوا نکنند و به این سمت بروند که مشکلات مردم را حل کرده و بتوانند رضایت مردم را به‌دست آورند.
به نظر شما سیاست خارجی در دولت آقای رییسی به چه شکل در خواهد آمد؟
سیاست خارجی ما عملا گروگان برجام است. ما اگر برجام را به نتیجه برسانیم و برجام احیا شود، مانع اصلی سیاست خارجی تعاملی برداشته می‌شود و امکان تعامل فراهم می‌شود. البته نه به این معنا که هیچ مشکل دیگری در این جهت نداریم، ولی یک مانع بزرگ یا مهم‌ترین مانع برداشته خواهد شد. اگر برجام را احیا نکنیم و نتوانیم در مذاکراتی که الان در جریان است به توافق برسیم، عملا وارد شرایط رادیکال‌ تری در سیاست خارجی خواهیم شد. چون به نتیجه نرسیدن برجام باعث می‌شود که در داخل، عملا مخالفان برجام با این تحلیل که اهرم فشار ما بر طرف مقابل برای امتیاز گیری، ارتقای توان هسته‌ای خودمان است به سمت غنی سازی بیشتر و ارتقای کیفیت تجهیزات خواهند رفت و به این موضوع در داخل به‌عنوان یک ابزار چانه زنی نگاه می‌شود. در نقطه مقابل هم، طرف های بین المللی به این رویکرد اینگونه نگاه میکنند که ایران به سمت نظامی شدن هسته‌ای حرکت می‌کند. این کاملا ما را در انزوای بیشتر در سطح بین المللی قرار خواهد داد. عملا در این صورت، سیاست خارجی رادیکال و انزوا گرایانه‌ای را خواهیم داشت. تحولات منطقه‌ای هم عملا تابعی از این است. یعنی قدرت‌های منطقه‌ای مانند عربستان، در صورتی که ایران بتواند برجام را احیا کند و این تقابل جدی میان ایران و آمریکا کاهش پیدا کند، به سمت حل مسائل‌شان با ایران می‌آیند. کما این که در ابتدای دولت بایدن، عربستانی‌ها تمایلی به سمت حل مسائل نشان دادند. ولی اگر برجام به نتیجه نرسد و همین تقابل میان ایران و آمریکا باشد یا تشدید شود، آنها هم لزومی نمی‌بینند که به سمت حل مسائل بیایند. حتی تلاش می‌کنند این تقابل میان ایران و آمریکا را در حدی که می‌توانند تشدید کنند. مشابه کاری که در دوره ترامپ کردند. شاید در آن حد موثر نباشند، ولی رویکردشان بیشتر به این سمت خواهد بود.
در شرایط عدم احیای برجام، روابط چین و روسیه هم با ایران در سطح پایین‌تری خواهد بود. طبعا در شرایط ضعف ایران، آنها هم سعی می‌کنند بیشترین امتیاز گیری را از ایران داشته باشند. چون تنها قدرت‌هایی هستند که تا حدی روابط خود را با ایران حفظ می‌کنند و سعی می‌کنند حداکثر بهره برداری را هم بکنند. این احتمال هم قوی است که ما در شرایط ضعف، مجبور باشیم امتیازهای زیادی بدهیم.
 بدترین و بهترین اتفاق ممکن در دولت جدیدی که تشکیل می‌شود، چه خواهد بود؟
به نظرم بدترین اتفاق ممکن این است که حاکمیت یک‌دستی که درست شده، به این سمت برود که نهاد ریاست جمهوری را از قانون اساسی حذف کرده و با توجه به این که آنها در انتخابات‌های نسبتا آزاد، امیدی به رای مردم ندارند و به همین دلیل، این انتخابات و انتخابات مجلس اخیر را به این نحو برگزار کردند، با این ناامیدی از این که در آینده هم بتوانند رای مردم را به دست آورند، به این سمت بروند که کلا نهاد ریاست جمهوری را حذف و عملا جمهوریت جمهوری اسلامی را حذف کنند. طبیعتا این نظام، دیگر جمهوری اسلامی نمی‌تواند باشد. بهترین نتیجه‌ای که به نظرم می‌تواند گرفته شود و امیدواریم اینطور شود، این است که دولت جدیدی که تشکیل می‌شود، بتواند رضایت مردم را به دست آورده تا در پایان چهار سال، بدون مهندسی انتخابات و در یک انتخابات رقابتی بتوانند رای بالای مردم را کسب کنند. من امیدوارم بتوانند چنین نتیجه‌ای را بگیرند.
آیا میتوان امیدوار بود روزی در جمهوری اسلامی شاهد انتخاباتی ازاد باشیم و باتوجه به این یک دستی امروز حاکمیت به سمت حکومت اسلامی خواهیم رفت و یا نیروهای اصلاح طلب و تحول خواه موفق به تغییر می شوند؟ و اینکه اصلاح طلب ها در شرایط پیش رو چه باید بکنند؟ چه بر سر نهاد اجماع ساز خواهد آمد؟
این که آیا می‌توانیم امیدوار باشیم که روزی در جمهوری اسلامی، انتخابات آزاد برگزار شود، عرض می‌کنم این انتخابات را به‌عنوان یک پدیده‌ که در انتخابات‌ مختلف گذشته پیش آمده، نمی‌توانیم یک پدیده دائمی تلقی کنیم که در آینده برای همیشه تکرار خواهد شد. خیلی اتفاق‌ها در گذشته افتاده که ابتدا چنین قضاوتی نسبت به آن بوده، ولی بعدا غیر از آن شده است. یا می‌توانیم بگوییم اتفاق‌هایی در انتخابات افتاده است که بعد از مدت‌ها، کاملا وقایع متعارض یا متفاوتی با آن پیش آمده است. ۷۶ و مقایسه آن با ۸۴؛ خود ۸۸، دورانی کاملا غیر قابل پیش بینی بود. ۹۲ همینطور. یعنی ما خیلی نوسان در سیر تحولات اجتماعی و سیاسی‌مان داشته‌ایم. به نظرم این پدیده هم، پدیده‌ای نیست یا نباید اینطور تلقی کنیم که این، همیشه تکرار خواهد شد. کاملا بستگی دارد به این که در آینده، کسانی که انتخابات را اینطور مهندسی کرده‌اند، چطور بتوانند عمل کرده و قضاوت مردم نسبت به عملکرد آنها و رضایت‌مندی یا عدم رضایت‌مندی آنها چطور باشد. مقداری باید نسبت به این مسئله تامل کرد. با گذر زمان شاید بتواند بهتر قضاوت کرد. اما در مورد اصلاح طلبان و این که چه باید بکنند؟ شرایط پیش آمده برای اصلاح طلبان از یک جهت می‌تواند فرصت باشد. این که در حال حاضر که اصلاح طلبان در هیچ سطحی از ارکان مهم حاکمیت حضور ندارند، این فرصت بهتری برای آنها ایجاد می‌کند، هم برای بازنگری در کار و عملکرد خودشان هم اینکه شرایط آنها را بهم نزدیک می‌کند. شرایط قرار گرفتن بیرون از حاکمیت، مقداری اختلاف‌ها را کاهش می‌دهد. اختلاف‌هایی که در زمان بودن در قدرت، خیلی بروز پیدا می‌کند، در این شرایط کمتر خواهد شد و می‌توانند انسجام بیشتری داشته باشند. اما این کافی نیست اگر اصلاح طلبان بخواهند کاری برای آینده انجام دهند هم باید بازسازی تشکیلاتی و هم بازسازی گفتمانی داشته باشند. یعنی روزآمد کردن گفتمان خود. در بحث تشکیلات که من آن را مقدم بر بقیه می‌دانم و فکر می‌کنم ما تا زمانی که سامان تشکیلاتی درست نداشته باشیم، نمی‌توانیم به آینده امیدوار باشیم. در گذشته هم مشکلاتی داشتیم و ضربه‌هایی خوردیم که بیشتر ان به دلیل فقدان تشکیلات کارامد بوده است. الان هم تشکیلات اصلاح طلبان، تشکیلات کارامدی نیست. این که در اصلاح طلبان، سی چهل حزب و گروه سیاسی داشته باشیم که بخواهند فعالیت کنند و همه هم خود را اصلاح طلب می‌دانند، خود این یک پدیده ضد تشکیلاتی است. تا زمانی که نتوانیم تشکیلات‌مان را سامان درستی دهیم و از تجربیات دیگر کشورها استفاده کنیم و ببینیم کار حزبی به چه نحو انجام شده است و آنها را در عمل به‌کار بگیریم، به نظرم مشکلات ما در آینده هم جدی خواهد بود. ما هم باید روی تشکیلات کار کنیم، هم برای روزآمد کردن گفتمان‌مان تلاش کنیم و هم راه‌ها و مسیرهایی که باید از طریق آنها با بدنه جامعه و مردم ارتباط داشته باشیم را بیابیم، به‌خصوص با درصد بالای مردمی که پای صندوق حاضر نشدند باید بتوانیم راهی برای گفت و گو پیدا کنیم. اگر نتوانیم برای اینها راه حل پیدا کنیم، طبیعتا نمی‌توانیم انتظار اقبال در آینده داشته باشیم، حتی اگر انتخابات، بهتر از این برگزار شود و با این شرایط عجیب و غریب فعلی نباشد، اگر تغییری بوجود نیاوریم نمی‌توانیم خیلی توقع نتایج خوبی داشته باشیم.
آقای مرعشی در گفت و گویی گفته اند که ” کارگزاران در آینده در ائتلاف هایی حضور خواهد داشت که اصل سیاست مشارکت در انتخابات را پذیرفته باشند.” نظر شما در این باره چیست؟
برخی از گروه ها و نیروهای اصلاح طلب چنین دیدگاهی دارند که به هرقیمت و شکلی باید در انتخابات حضور داشته باشند که نمونه اخیر آن هم همین انتخابات بود که به وضوح مهندسی شدن انتخابات و معلوم بودن نتیجه قبل از انتخابات مشخص بود اما نظرشان بر حضور و حمایت از یک نامزد بود. این دیدگاه حتی این را هم می پذیرد که اگر در انتخاباتی نامزد اصلاح طلب نبود از نامزد دیگری حمایت کنیم. طبعا گروه ها و نیروهایی هستند که این دیدگاه را قبول ندارند و ضمن اذعان به اهمیت صندوق رای و نقش تعیین کننده آن در اصلاح حکمرانی اما بر این نظر هستند که شرکت در انتخابات یک قاعده است و ما به طور معمول باید در انتخابات شرکت کنیم اما هرقاعده ای میتواند استثناهایی داشته باشد و در صورت پیش آمدن شرایط استثنایی می توانیم در انتخابات حضور پیدا نکینم، مانند زمانی که انتخابات بی معنی شده و از مفهوم خود تهی میشود. حضور در چنین انتخاباتی حتی می تواند به تضعیف نقش صندوق رای کمک کند. لذا ضمن احترام به نظر آقای مرعشی، با این نظر که باید در هر شرایطی در انتخابات حضور پیدا کرد موافق نیستم. در گذشته هم از این موارد داشته ایم مثل انتخابات مجلس در سال ۱۳۹۰ ، پس از حوادث انتخابات سال ۸۸ ، که اکثریت اصلاح طلبان در انتخابات مجلس شرکت نکردند و نامزد معرفی نکردند واین امر، در کنار سایر عوامل، کمک کرد تا در سال ۹۲ بتوانند حضور تعیین کننده ای داشته باشند.