چیزی به ۲۸ خرداد ماه نمانده و تا کمتر از یک و ماه نیم دیگر در آوردگاه انتخابات و در کنار انتخابات ششمین دوره شوراهای اسلامی شهر و روستا تکلیف سیزدهمین رییس جمهور مشخص خواهد شد. فضای انتخابات ریاست جمهوری با آن چه در سایر انتخابات ها می بینیم کاملا متفاوت بوده است. به هر حال انتخاب شخص دوم کشور پیچیدگی های خاص خودش را دارد و به حسب توالی نوبتی هم که باشد به زعم اصولگرایان، نوبت آنان است تا به اریکه قدرت تکیه زنند.
اشکالی هم ندارد و جای ایرادی نیست اگر در یک رقابت سالم و بدون زیر آبی رفتن و چوب لای چرخ حریف گذاشتن از این عرصه موفق بیرون آیند. اما فضای سیاسی کشور چنین وضعیتی را به تصویر نمی کشد و نامردی ها از سر و کول سیاست بالا می رود. این نامردی ها گاهی بدون در نظر گرفتن منافع ملی و منافع مردم سامان یافته است و باعث می شود تا بر میزان نا امیدی ها در جامعه افزوده شود.
برخی به ساده لوحی استنباط شان این است که با زیر پای دولت را خالی کردن مجالی برای انتخاب آنان فراهم می شود ولی نبایستی برخی مسائل حساس و اجتماعی را در این طرز تفکر نا دیده گرفت. ابتدا باید تحلیل کرد که جامعه سیاسی ایران با چه مشکلاتی دست و پنجه نرم می کند و موانع شکل گیری یک انتخابات پرشور چیست؟ تنش‌ها و نارضایتی‌های میان مردم و حکومت، درون حکومت، میان احزاب سیاسی و نهاد‌های مدنی و حتی درون احزاب و گروه‌ها، همگی رو به بالا و شدید است. این تنش‌ها روزمره است. بعضا حل می‌شود و اگر حل نشود تشدید می‌شود. این امر بستگی به انعطاف‌پذیری ساختار سیاسی دارد. هر چه ساختار منعطف‌تر باشد، اجازه نمی‌دهد که تنش‌ها اوج گیرد.
جناح اصولگرا جوری شمشیر از رو بسته که اجازه هر انعطافی را از فضای سیاسی کشور سلب کرده است. در چهار سال دوم ریاست جمهوری روحانی، تمام مولفه‌های تنش‌زا افزایش یافته است. سیستم سیاسی کشور دو بحران اجتماعی و سیاسی را پشت سر گذاشته ولی از عهده حل آنان بر نیامده است. اعتراضات دی ماه ۹۶ و آبان ۹۸ را اگر در کنار موضوعاتی چون سقوط هواپیمای مسافربری اوکراینی و وضعیت به شدت متشنج سهامداران بورس، گرانی های افسار گسیخته، عدم کنترل کرونا و ناتوانی در امر واکسیناسیون، انفجار‌ها و ترورها و نهایتا فایل صوتی منتشر شده اخیر کنار هم قرار دهید و از یک جامعه شناسی سیاسی بخواهید تا شرایط را تحلیل کند، نتیجه این تحلیل چنان ناامید کننده خواهد بود که شاید برخی فاز و نول قاطی کنند.
در این بین برخی با علم به آن چه به رشته تحریر درآمد و از قضا با شعار انقلابی گری در واقع بنیان های نظام را دانسته یا ندانسته هدف گرفته اند. شاید این تلقی در برخی دوستان وجود داشته باشد که جامعه احساساتی ایران به تلنگری آماده تغییر است و می توان با چند رفتار انتخاباتی ساده ورق بازی را برگرداند. شاید این توجیح در وهله اول قابل تانی و تا حدودی درست باشد، اما این اتفاق زمانی رخ خواهد داد که شاهد انتخاباتی به معنای دقیق کلمه باشیم و همه طرف های بازی در آن مشارکت کنند.
این که شما همچون انتخابات مجلس قصد برگزاری یک انتخابات درون جناحی داشته باشید، میزان مشارکت پیش پیش معلوم است و فرد منتخب هم نه وجهه لازم برای مواجهه با چالش های بین المللی را خواهد داشت و نه در داخل کاری از پیش خواهد برد و در نهایت یک احمدی نژاد دیگر به رجال سیاسی کشور افزوده خواهد شد. عدم موفقیت دولت مستقر در امر واکسیناسیون و لغو تحریم ها شاید در یک نگاه ساده لوحانه شانس اصلاح طلبان را به شدت کاهش دهد اما در نگاهی جامع تر نهایتش این دودش به چشم همه خواهد رفت و شاید فاجعه بار ترین انتخابات ریاست جمهوری به لحاظ نرم مشارکت رخ دهد.
درصد مقبولیت جناح اصولگرا همچنان که همواره اشاره کرده ایم در خوش بینانه ترین حالت، ۲۰ درصد است و با رای ۲۰ درصدی اداره دستگاه اجرایی تقریبا امری محال خواهد بود.