۲۲ سال از دوم خرداد سال ۷۶ می‌گذرد. از روزی که سید محمد خاتمی با ۲۰ میلیون رای به عنوان پنجمین رییس جمهور تاریخ جمهوری اسلامی انتخاب شد.

خاتمی در سپهر سیاست ایران متعلق به جریان چپ یا همان اصلاح طلبان بود. عضو ارشد مجمع روحانیون مبارز که توانست بر نامزد جریان راست و رییس مجلس پنجم یعنی علی اکبر ناطق نوری پیروز شود و ردای ریاست جمهوری را بر تن کند.

بعد از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری، اصلاح طلبان توانستند مجلس و شوراهای شهر را هم در اختیار بگیرند. بعد از این فتح‌الفتوح‌ها کمتر کسی فکر می‌کرد که اصلاح طلبان به همین زودی از زین قدرت پایین بیایند.

برخلاف تصورها اما این اتفاق افتاد. احمدی نژاد به جای خاتمی رییس جمهور شد. حداد عادل به جای مهدی کروبی به کرسی ریاست مجلس تکیه زد و بسیاری از شوراهای شهر در اختیار اصول‌گرایان قرار گرفت.

بعد از این واگذاری قدرت، جریان اصلاحات چندی باری با لشگری لت و پار شده توسط شورای نگهبان وارد انتخابات‌ مختلف شد و نتوانست به موفقیت برسد.

انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ و حوادث بعد از آن باعث شد که بسیاری از چهره‌های شناخته شده اصلاحات، راهی زندان یا گوشه نشین شوند.

جریان اصلاحات در انتخابات سال ۹۲ با حمایت از حسن روحانی توانست خود را احیا کند. روحانی به ریاست جمهوری رسید و اصلاح طلبان هم به مجلس و شورای شهر راه پیدا کردند. این در حالی بود که بسیاری بر این باور بودند بعد از انتخابات ۸۸، جریان اصلاحات دیگر توان قد راست کردن ندارد.

در تمام این سال‌ها اما همیشه یک نقد جدی به جریان اصلاحات وجود داشت. به جریانی که خوب می‌دانست با توجه به اختلاف نظرهایی که با شورای نگهبان دارد نمی‌تواند به راحتی‌ از سد این شورا عبور کند.

معرفی نامزدها از سوی اصلاح طلبان و رد شدن از سوی شورای نگهبان، داستان تکراری دوره‌های مختلف انتخابات‌ ایران بود.

بسیاری از چهره‌های شناخته شده جریان اصلاحات چه بخواهند چه نخواهند دیگر نمی‌توانستند در انتخابات به عنوان نامزد حضور داشته باشند. این عدم حضور فرصت مناسبی بود تا  جریان اصلاحات نیروهای تازه نفسی را به فضای سیاسی کشور معرفی کند. اتفاقی که نیفتاد.

در انتخابات مجلس دهم، چهره‌هایی از اصلاحات به مجلس راه پیدا کرد، اما این نیروها، تربیت شده اصلاحات نبودند بلکه از سر ناچاری انتخات شده بودند.

نباید فراموش کرد جریان اصلاحات یا همان نیروهای چپ دهه ۶۰، چهره‌های مشخصی داشتند، اما توانستند بعد از پایان مجلس سوم و آغاز دوران عزلت نشینی، چهره‌های جدیدی را وارد سپهر سیاست ایران کنند.

پیروزی در خرداد ۷۶ و مجلس ششم حاصل همین کادر سازی اصلاح طلبانه بود.

این چهره‌های جدید کمتر حساسیت بر می‌انگیزند و زمینه ساز اصطکاک میان اصلاح طلبان و شورای نگهبان نمی‌شوند. اصلاح‌طلبان جدید می‌توانند سال‌ها در انتخابات‌ شرکت کنند و احتمالا  آرای حامیان و علاقه‌مندان گفتمان اصلاحات را در کشور به خود اختصاص دهند.

تربیت نیروهای سیاسی می‌تواند باعث شود که بزرگان اصلاحات برای ورود به انتخابات احتیاجی به دراز کردن دست دوستی به سمت رقبای معتدل خود نداشته باشند.

اصلاح طلبان باید بپذیرند برای ادامه حیات سیاسی خود نیاز به نیروهای تازه نفس دارند تا گام در مسیری تازه و مطمئن بگذارند