شهروند دلال!

#روزنامه امین
#سرمقاله

✅شهروند دلال!
📝وحید خدادادی

سری به لبو فروشی سر محل زدم، کنار دکه نبود! از اصناف دوروبری که پرسیدم گفتند با بقالی سر کوچه محمود رفته اند صرافی! سوالم را به شکلی دیگر مطرح کردم، آنجا برای چه؟ گفتند مگر از وضعیت دلار خبر نداری؟ رفته اند ارز تهیه کنند! پاسخ شان قانع ام نکرد، سلول های خاکستری مغزم نمی توانستند ارتباط بین دلار و لبو را تشخیص دهند! مات و مبهوت از مکالمه برای تسکین سردرد به داروخانه رفتم، دو قلم دارو خدا تومان پولش شد! وقتی دلیل را از متصدی داروخانه جویا شدم گفت: ای برادر مگر از قیمت دلار خبر نداری؟! گفتم مگر این داروها را با قیمت فعلی خریده اید! ابروها را در هم کشید و با قیافه حق به جانب جواب داد: نمی خواهی بگذارم سرجایش! ناچارا هزینه دارو را با قیمت دلاری ۶۰۰۰ تومان پرداخت کردم و به منزل بازگشتم.
مطلب بالا بخشی از واقعیت اقتصادی و انکار ناپذیر فضای اجتماعی و فرهنگی کشور ماست. از بی کفایتی دولت در امر کنترل قیمت دلار و شانتاژهای عناصر پشت پرده و اتوبوس اتوبوس آدم هایی که به چهارراه استانبول گسیل می شوند تا با خرید دلار فضای اقتصادی کشور را متشنج کنند، اگر بگذریم ما نیز در اتفاقاتی از این قبیل کم مقصر نیستیم! وزیر دفاع معتقد است که ۵۰۰ نفر در آمریکا به صورت هماهنگ همچون یک ساعت سوییسی برای ضربه زدن به اقتصاد ایران تلاش شبانه روزی دارند! در داخل چند مخل اقتصادی داریم! مگر نه این است که اگر بخواهیم بی پرده و نه در لفافه با هم سخن بگوییم تک تک ما در قواره یک شهروند دلال رفتار می کنیم؟! بانک مرکزی عاجزانه از مردم استدعا دارد تا از صف بستن در مقابل صرافی ها برای تهیه ارز خودداری کنند! و ایضا اضافه می کند که ارز فقط به متقاضیان قانونی تعلق خواهد گرفت!
لزوم احتکار ارز و از بین بردن ارزش پول ملی کدام بخش از منافع ملی ما را تامین می کند؟!
گویا این روزها منافع ملی و پول ملی از آن واژه‌های نایابی است که انصافا بدجور در حقش بی رحمی شده است. ما چگونه از آن فضای خاص دهه ۶۰ به این مرحله از رفتار اجتماعی و اقتصادی و البته سیاسی رسیده ایم؟ تا اعلام می شود دولت هزار تومان ارزانتر از طلافروشی ها سکه تحویل می دهد، صف هایی به طول دیوار چین تشکیل می شود! ما کی به این مرحله از حرص و آز و منفعت طلبی و بی رحمی رسیده ایم؟ نهادهای فرهنگی چه پاسخی در این خصوص دارند؟ نتیجه میلیاردها دلار بودجه فرهنگی در دهه های اخیر مگر همین صف ها و آمار کشته های رانندگی و آتش زدن جنگل های شمال نیست؟ با تماشای این صف ها ضعف فاحش نهادهای فرهنگی و آموزشی به وضوح عیان می شود! میزان غلظت سرمایه های اجتماعی تا چه حد است! چرا این قدر رقیق؟ آیا واقعا این تعداد از مردم نیازمند ارز هستند؟ ارز این روزها از نان شب واجب تر است، البته برای برخی! پسر کوچک همین همسایه بغلی از مادرش پول گرفته تا برای خود خوراکی بخرد و از ناصرخسرو سردرآورده است!
به کجا چنین شتابان!
ما که وقتی صحبت از فرهنگ مردمان کشورهای توسعه یافته می شود، آب دهان مان بند نمی آید و حماسی از این ارزش های اخلاقی شاهنامه می سراییم! بهتر نیست کمی هم خود یاد بگیریم! ارزش پول ملی کشور هر روز بدتر دیروز است! به جای همدلی و وحدت برای حل مشکلات به وجود آمده دعواهای جناحی ترتیب می دهیم و سر به سر هم می گذاریم!
ما در این سال ها با زیر ساخت های فرهنگی خود چه کرده ایم؟ به ویرانه ای شبیه است رفتارهای اجتماعی ما آن جا که پشیزی برای پول ملی ارزش قایل نیستیم! منافع ملی! خواهش می کنیم این قدر به حریم این واژه مظلوم و بی پناه تجاوز نکنیم!
لطفا! گویا دهخدای دیگری لازم است برای تنظیم فرهنگ نامه ای جدید! آن جا که واژه ها معکوس جلوه می نمایند!