سرگشتگی

در چند روز اخیر کشورمان شاهد اعتراضات و سپس ناآرامی‌هایی بود که نگرانی هایی را نیز برانگیخت. ابتدا با توجه به ظواهر و شعارهای تجمع اعتراضی مشهد که نقطه شروع ماجرا بود، گفته شد که اعتراض به سیاست های اقتصادی و «نه به گرانی» و ابراز خشم علیه سیاست های اقتصادی روحانی دلیل این تجمع بوده است. سپس نظر به گسترش همزمان این تجمعات به چندین شهر کوچک و بزرگ، اظهار شد که این اعتراضات تبدیل به جنبش محرومان شده و نهایتا با بالا گرفتن شعارهای سیاسی در شب‌های بعد و خشونت و اغتشاش، عنوان شد که اعتراض مشهد از دست طراحان اولیه آن خارج و با وارد شدن آمریکا، داستان به دست ضد انقلاب افتاده است.
اما به نظر من اصل مشکل جامعه نه سیاسی است و نه اقتصادی بلکه تعارض های اجتماعی فضای بروز بحرانی را ایجاد کرده که از سالها قبل پیش بینی و به صراحت اعلام شده بود و غده چرکین مشکلات اجتماعی با نیشتر سیاست یا اقتصاد سرباز کرد.
مشکل، پرسش‌های بی‌جواب مردم است؛ از گم شدن مجسمه‌ها در تهران تا اسیدپاشی در اصفهان و شایعه جاسوسی دختر فلان و دزدی برادر بهمان و این قدر هم به مردم دروغ گفته‌ایم که دیگر تکذیب و تاییدهایمان را هم باور نمی کنند!
مشکل جوک‌هایی است که صاف توی روی مردم گفته ایم، مثل خواب آلودگی سعید مرتضوی موقع امضای چک بابک زنجانی! مشکل گسلها و شکافهای اجتماعی ست و احساس تحقیر فراگیر که در لایه های مختلف مردم احساس می‌شود. مشکل تبعیض است، وگرنه صرف نداشتن و نخوردن باعث آشوب نمی شود، وقتی همه مثل هم باشند و شخص گرسنه ببیند که فرزند رییس جمهور هم شغل ندارد و دختر وزیر هم با جهیزیه ساده و مختصر به خانه بخت می رود!
مشکل وهن عقل و تخصص در اداره کشور و بی اعتنایی به نظر نخبگان است وگرنه سالهاست جامعه شناسان دارند نسبت به شرایط بحرانی کشور هشدار می دهند! مشکل این است که تراکم خشونت و عصبانیت را دیدیم ولی تا از اسلام رحمانی سخن به میان آمد دهان ها را بستیم! مشکل فاصله طبقاتی است، و اوضاع تأسف بار صداوسیما، مشکل تضییع حقوق زندانی‌هاست، مشکل غیبت بخش عمده ای از مردم در نقش‌آفرینی مؤثر و عدم حضورشان در رسانه ملی است و نقش مخرب آگهی‌های بازرگانی، مشکل ویژه خواری و پارتی بازی، عدم گردش نخبگان و چسبیدن مسؤولان نسل اول و دوم به مناصب مختلف، تصمیم گیری های بی ربط و سخنرانی‌های بعضی از مسؤولان، دروغ هایی که در عرصه های مختلف به مردم گفته شده، تمرکز بر موضوعات ظاهری چون حجاب یا بزرگداشت کورش و غفلت از ریشه‌ها و موضوعات اساسی چون عدالت و آزادی اندیشه و آزادی بیان، ریاکاری ها و تظاهرها، سوء استفاده ها و اختلاس ها و ظلم و ستم به طبقات محروم و فرودست است.
نسیبه پیرایش
در چند سال گذشته مکررا از آشتی و گفت و گوی ملی برای افزایش توان ملی، اصلاح روندها و پرهیز از مناقشات کاهنده سخن به میان آمد، اما متاسفانه قدمی مناسب در این جهت برداشته نشد و بسیاری از کسانی که نفوذ کلام داشتند و می توانستند در بحران ها مردم را به سوی مصالح عالیه کشور هدایت کنند، کنار گذاشته شده و یا خانه نشین شدند. در نتیجه امروز در نقطه‌ای قرار گرفته ایم که جریاناتی در قالب اعتراضات نا مشخص، با شعار نامشخص، هدف و برنامه‌ی نامشخص و رهبران نامشخص سخن خود را بیان می دارند و متاسفانه سوء استفاده هایی هم صورت می پذیرد و پاسخ به مطالبات دشوار شده است، چون مطالبه واحدی بیان نمی‌شود. یکی از رسیدگی به مشکلات اقتصادی می گوید، یکی شعار فرهنگی سر می دهد و دیگری شعار سیاسی، ….و می رسد تا آنجا که کسانی از ناسیونالیسم آریایی و حتی از سلطنت می‌گویند و … جالب است که شعارهای اساسی مردم ایران حداقل از مشروطه به این سمت یعنی استقلال و عدالت و آزادی در اعتراضات شنیده نمی‌شود، که باید در تحلیل نوع و دلایل اعتراضات به این مهم توجه جدی داشت. اما تجارب ۳۹ سال گذشته حکایت از آن دارد که بخاطر نبود احزاب سیاسی نیرومند پیش ران تحولات ایران، جنبشهای اعتراضی هستند که در فقدان احزاب این نقش را برعهده داشته و همچنان برعهده دارند. اگر احزاب سیاسی اجازه فعالیت قانونی میداشتند و میتوانستند بر شعارها و سمت و سوی حرکت این اعتراضات اثر گذار باشند، امکان ایجاد پل ارتباطی میان معترضان و حاکمیت آسان بود. که در آن صورت احتمال مصالحه و ختم به خیر شدن اعتراضات بیشتربود.
بسیاری از بحران های داخلی امروز ریشه در گوشهای ناشنوای دیروز دارد. باید مردم را دید و به کرامت و نیازها و مطالبات آنان به درستی عنایت داشت. این فلسفه پذیرش مسئولیت برای هر مسئولی است. هنر کشورداری و مدیریت در خوب شنیدن، فهم درست و ایده و اراده ی تغییر است. خسارت از هر سو که وارد شود زمینه ساز تضعیف کشور و موجب طمع بیگانه است.