دکتر ناصر خدایاری: با استعفای حریری، عربستان می خواست قدرت نمایی کند

* وحید خدادادی
تحولات اخیر لبنان و فضای پسا داعش و روزهای حساس خاورمیانه از جمله موضوعاتی بود که با دکتر ناصر خدایاری به گفتگو نشستیم. نظراتش پیرامون اتفاقات اخیر جالب بود و جای تامل داشت. در ادامه گفتگوی روزنامه امین را با وی می خوانید:
استعفای آقای سعدحریری را در چه قالبی تحلیل می‌کنید ؟ چه دلایلی می تواند پشت این استعفا باشد؟
از جمله دلایل به تعبیری استعفای آقای سعد حریری را باید در پیوندهای خانوادگی جستجو کرد! خانواده حریری از گذشته پیوندهایی با آل سعود دارند، پیوندهایی که بخشی از آن ها از قبل ازدواج با عربستانی ها ایجاد شده و وابستگی هایی را بین آنان ایجاد کرده است و لذا احساس دلبستگی های سیاسی و فرهنگی در میان آنان وجود دارد. ضمن این که لیدری جهان اهل سنت به صورت کلی تقریبا به عهده عربستان است! حریری جزو یکی از رهبران مهم اهل سنت لبنان است که ریشه در خانواده های ثروتمند و متمدن دارند و علاوه بر این که قوه مجریه لبنان را در دست دارند، رهبری مذهبی اهل سنت نیز به عهده سعد حریری می باشد. و ارتباط حریری با عربستان صرفا به عنوان رئیس قوه مجریه لبنان نیست بلکه به عنوان حافظ منافع عربستان در لبنان نیز عمل می‌کند! از زمانی که برد حزب الله و نفوذ شیعه ها در لبنان افزایش یافته و هشت مارس و به تعبیری حزب الله موفق به حضور در پارلمان شده اند، توانسته اند در تعیین ساختار قدرت در این کشور نقش قابل توجهی ایفا کنند و این نقش آفرینی بدون حمایت‌های ایران غیر ممکن بود. مخصوصا اگر بخواهیم در مقام مقایسه وضعیت شیعیان این کشور را در بعد و پس از انقلاب اسلامی بررسی کنیم. در همین راستا عربستان نیز به نوعی خود را مکلف می‌داند که از اهل تسنن حمایت کند، جنگ‌های نیابتی این چند وقت اخیر هم که مهم‌ترین آنها در سوریه و عراق انجام می گرفت را باید در همین چارچوب بررسی کرد. بعد از عدم موفقیت عربستان در این جنگ های نیابتی، عربستانی‌ها نهایتا به آخرین سنگر از جنگ های نیابتی روی آوردند تا شاید از رهگذر آن یعنی استعفای حریری به منافعشان دست پیدا کنند! بی شک معرکه گردان این داستان عربستان بود، تا بتواند شکست های گذشته را جبران کند و منافع خود را تامین کند و پیوندهای اخیر با اسرائیل را هم با علم به این نکته تحلیل نمود. در واقع عربستان در صدد آن است تاآشوبی بر پا کند، دولتی تشکیل نشود، بلاتکلیفی به دولت لبنان حاکم شود و اسرائیل از این ضعف استفاده کند و این یعنی دشمنی میان شیعه و سنی. و این یعنی سرگرم کردن ایران و حزب الله به موضوع جنوب لبنان و خروج یا ضعف در تاثیر گذاری در مورد آینده سوریه! از سویی این اقدام می‌تواند فرصتی برای بازسازی قدرت در میان طرفداران عربستان در لبنان باشد و در نهایت حزب الله و سید حسن نصرالله را وادار به دادن امتیازاتی به حریری نماید. قوت گرفتن جریان نزدیک به عربستان می تواند در موفقیت آنان در انتخابات بعدی هم اثر گذار باشد. از سویی کمک‌های حزب الله به مخالفان عربستان در یمن را نیز متوقف کند یعنی با یک تیر چند نشان زدن!

آینده روابط با دولت لبنان با حزب الله را چگونه پیش بینی می کنید؟
باید استعفا را درست تحلیل کنیم تا بتوان به این سوال جواب بهتری داد. اگر دلیل آن صرفا هدف عربستان برای ایجاد تنش در روابط داخلی لبنان نباشد و سیاستی برای دامن زدن به اختلافات مذهبی، یعنی میل شخصی حریری در آن دخیل نباشد! قطعا این سناریو به اشکال مختلف می تواند ادامه پیدا کند! شاید بازگشت سعدحریری نیز فرازی دیگر از سناریویی از قبل طراحی شده باشد!
اما اگر استعفا تحت فشار و شرایط خاص عربستان انجام شود و علی رغم میل باطنی حریری انجام شود! بایستی سرمایه گذاری و فعالیت های اقتصادی که خانواده حریری در عربستان انجام داده و ممانعت از تحریم این منافع را در آینده رفتارهای حریری لحاظ کرد. از سویی گفته می شود خانواده وی حالتی گروگان گونه در عربستان دارد و به هر حال حریری مجبور است در اتخاذ تصمیمات مهم و نوع روابطش با حزب الله این محذوریت ها را هم لحاظ کند. عربستان از این موقعیت به عنوان امتیاز و رهن سیاسی بهره می برد! حریری تلاش می کند کج دار و مریز عمل کند و اقداماتش طوری باشد که هم منافع عربستان لحاظ شود و هم نظر حزب الله و ایران جلب شود. در واقع این استعفا تشری بود از سوی عربستان تا نشان دهد که این قدرت را دارد که نخست وزیر یک کشور را مجبور به استفا نماید و از طرفی با بازگشت او جایگاهش را در مقام نخست وزیری تحکیم بخشد. البته حزب الله هم هوشیارانه عمل کرد و شرایط را درست تحلیل کرد، نه تنها استعفای حریری را قبول نداشت بلکه از طریق بنرهایی که در سطح شهر نصب کرد هم منتظر ماند و هم از برگشتنش استقبال کرد و اثبات کردند که دولت هشت مارس و چهارده مارس هم با حزب سعد حریری هماهنگ است و منافع لبنان را در اولویت می دانند. در واقع بایستی شرایط حریری را سید حسن نصرالله درک کند که کدام فشارها و شرایط موجب اتخاذ برخی مواضع شده است.

در روزهای اخیر شاهد بودیم که عربستان از شهروندان خود خواست تا لبنان را ترک کنند! با عنایت به رفتارهایی مشابه این نوع تصمیمات، احتمال حمله اسرائیل به جنوب لبنان چقدر جدی است؟
شاید عربستان با وادار کردن سعد حریری به استعفا در صدد ایجاد اختلاف و تنش در لبنان بود اما تلقی مردم تیز هوش و به تعبیری سیاسی لبنان از استعفای آقای حریری پیدا کرده است اثر معکوس گذاشته و موجب اتحاد اهل تسنن و تشیع در لبنان شده است و نتوانست عربستان را در رسیدن به مقاصدش کمک نماید! و ندا دادن به شهروندان برای خروج از لبنان و ممانعت از سفر شهروندان عربستانی به این کشور در راستای ناامن جلوه داده فضای سیاسی لبنان بود. حتی از نظر روانی نیز این اقدامات باعث نشد تا مردم لبنان احتمال حمله اسرائیل را جدی بگیرند. ازطرفی با توجه به برگشت سعد حریری به قدرت اسرائیل نمی تواند به لبنان حمله کند! اما اگر قصد بازگشت به لبنان را نداشت و در خارج از آن سکنی می گزید این انگیزه و احتمال وجود داشت.

عربستان می تواند داوطلب شروع جنگ با ایران شود؟
ایران و عربستان به عنوان دو بازیگر بزرگ در منطقه می باشند، از همین رو عربستان در تقابل با ایران مولفه های متعددی در نظر گرفته و آن ها را بررسی می نماید. جمعیت ایران، ارتش ایران، سپاه ایران، توانمندی های نظامی ایران. ممکن است که برخی چنین تحلیل کنند که ایران از نظر نیروی هوایی با ضعف روبروست و از این بخش رنج می برد، ولی عربستان با چنین مشکلی روبرو نیست و پشتیبانی لجستیکی غنی دارد و از نظر اقتصادی ذخایر ارزی قابل توجهی دارد که در صورت نیاز می تواند از آنها بهره جوید، از بلاتکلیف بودن تحریم های ایران می‌تواند استفاده لازم را ببرد، ولی به نظر می رسد گذشته قدرت دفاعی ایران در جنگ گذشته با عراق مانند تابلوی ایست که در مقابل چشمان عربستان حی و حاضر است. مستحضر است که نزدیک چهل کشور حمایت لجستیکی از عراق انجام دادند و باز توفیقی حاصل نشد. از طرفی ایران نیز به نسبت سال ۵۹ بسیار قدرتمند تر است. در آن برهه صدام از ارتش قدرتمندی برخوردار بود و توان نیروی زمینی او بسیار بالا بود. لشکر های متعددی داشت و هر لحظه ای که لشکری آسیب می دید فورا آن را بازسازی می کرد! و در مقابل ایران به سختی می توانست آسیب های جنگی را جبران کند. علی رغم همه این تفاسیر و با وجود آن که قدرت موشکی ایران مثل حال نبود و نیروهای سپاه نیروهای آموزش دیده به آن صورت نبودند، اما دیدند که ایران توان مقاومت در مقابل این فشارها را دارد. از سویی عربستان نیز قطعا متوجه است که حمایت قدرت های بزرگ هم تا جایی می تواند صورت پذیرد و نهایتا خود را در انزوا خواهند یافت در تقابل به جنگی که فلسفه و نتیجه آن نامشخص خواهد بود و تامین کننده منافع آنان نخواهد بود. بعید می دانم آمریکا هم با طناب پوسیده عربستان به چاه برود. و علیرغم استراتژی مترادف با آنچه که در ذهن ترامپ وجود دارد نمی شود و نباید دهن بین باشد. حتی ایران هم به تعبیری با وجود این که خود را در موضع قدرت می بیند نمی‌خواهد در مقابل عربستان زور آزمایی کند. و نیز نباید از این منظر نگاه کرد که عربستان از موشک‌های ایران خوف دارد! موشک هایی در عربستان وجود دارد که برد آن به چهار هزار کیلومتر می رسد و این مقدار تقریبا دو برابر برد موشک های ایران می باشد! آنچه موجب تردید عربستان برای حمله به ایران است وفاداری مردم ایران به سیستم سیاسی کشور است. از طرفی عربستان دوست ندارد که جنگ جنبه مذهبی پیدا کند! نمی خواهد غیرت شیعه را به جوش آورد. اما تنش های اخیر فی مابین دو کشور هم از حالت جنگ روانی خارج شده و بسیار جدی تر شده است.

بعد از ریاست جمهوری ترامپ به نظر می رسد آمریکا چندان مایل نیست مستقیما با طرف های درگیر وارد مذاکره یا کشمکش شود! همانطور که استحضار دارید در گذشته و بعد از اشغال عراق توسط ناتو، آمریکایی ها به نوعی مناطق شیعه نشین را به سربازان اروپایی سپردند و خود عمدتا در مناطق سنی نشین مستقر شدند! احساس می شود این رفتار امروز در حوزه سیاست خارجی آمریکا هم دیده می شود و آمریکا رغبتی برای گفتگو و ورود مستقیم به چالش با ایران ندارد و این وظیفه را به فرانسه سپرده است. خصوصا که اروپا با حمایت از برجام به نوعی درصدد نشان دادن حسن نیت خود بود، با این تفاسیر آیا این بار اروپا آغازگر برجام ۲ خواهد بود؟ و اینکه آیا ایران حاضر به مذاکره در مورد تاسیسات موشکی خواهد شد؟
زمانی که از برجام ۲ سخن به میان می آید یعنی ادامه برجام یک! برجام یک از نظر ما خاتمه یافته است و قابل باز خوانی و تجدید نظر نیست ! در رابطه با مسائل موشکی زمانی مذاکره معنا پیدا می کرد که برجام یک موفقیت آمیز پیش رود. یعنی اگر در خصوص تحریم های بانکی، مسائل مهمی از جمله بیمه، سرمایه گذاری، مبادلات بانکی، مبادلات تجاری حسن نیت نشان داده بودند و موارد برجام را به صورت کلی مدیریت می کردند و سرجای خود قرار می دادند همان طور که ایران به طور کامل به تعهدات خود پایبند شده است. اگر آمریکا نیز به همین اندازه مراعات و حسن نیت خود را نشان می داد می شد روی انجام مذاکرات بعدی هم حساب کرد، نتیجه برجام یک نیز مشخص نیست علی رغم این که پیامد های مثبت داشت اما باز غیر شفاف است. بنابراین برجامهای احتمالی دو و برجام های دیگری که ممکن است در حیطه مباحث موشکی صورت گیرد می تواند سرنوشت برجام یک را پیدا کند! اصلا اگر ایران بیاید و قبول کند که برجام های دیگری صورت بگیرد چه تضمینی وجود دارد که آن‌ها را نیز رییس جمهور دیگری در آمریکا می تواند محترم نشمارد و درخواست بازبینی دهد!؟
موشک تنها برد برای ایران محسوب می شود مخصوصا در مقابل همسایگانی که از موشک هایی دو برابر برد موشک های ایران برخوردارند! نیروهای هوایی کشورهای مجاور از جمله امارات متحده عربی، خود عربستان به شدت قدرتمند است و از این رو با توجه به ضعف ایران در حوزه نیروهای هوایی در واقع مذاکره درباره موضوع موشکی به نوعی خلع سلاح کردن ایران است و تحت هیچ شرایطی ایران حاضر به این نوع گفتگوها نخواهد شد، مگر این که آلترناتیوی پیدا کند! تا تعادل قدرت در خاورمیانه به هم نخورد. از جمله خطوط قرمزی که ایران بارها به آن تاکید داشته مباحث موشکی است مگر آن که ایران احساس کند قرار است همان شرایطی که باعث شد به برجام تن دهد، مجددا برقرار شود.

اجلاس سوچی اجلاسی بود که بین روسای کشورهای سوریه، روسیه، ایران و ترکیه انجام شد در مورد آینده سوریه و دوران پسا داعش برگزار شد. و از معدود دفعاتی بود که در اجلاسی با این سطح اهمیت خبری از حضور آمریکا، اتحادیه اروپا و برخی از کشورهای منطقه از جمله مصر، عربستان و اسرائیل نبود! آیا این غیبت در راستای همان سیاست عدم حضور مستقیم آمریکا در چالش های خاورمیانه است؟ قبل از اجلاس ترامپ و پوتین در تماس تلفنی شرایط سوریه را بررسی کردند! آیا روسیه و حتی به تعبیری ترکیه منافع آمریکا را در اجلاس های این چنینی نمایندگی می کنند؟ اصلا آیا پوتین و اردوغان متحدان قابل اعتمادی هستند؟
حضور روسیه در سوریه ریشه ای تاریخی – سنتی دارد، و به زمان ریاست جمهوری حافظ اسد برمی گردد. از سال ۱۹۷۰ که حزب بعث در این کشور قدرت را در دست گرفت، اصولا روس ها در آنجا حرف اول را زده و اوج این حضور قدرت نمایی روسها در بندر لازقیه سوریه بوده اس ! با توجه به این قدمت روسیه برای ادامه حضور در این کشور تلاش بیشتری خواهد کرد و با چنگ و دندان از منافع خود در این کشور دفاع خواهد نمود. اما باید در مورد آمریکا اشاره کنم که این طور نیست که فرصت های خود را برای ایفای نقش خود در منطقه را به دست این و آن بسپارد و امانت دهد! خود ایالات متحده آمریکا آن طور که به نظر می‌آید، کار خود را انجام داده است. اکراد سوریه یکی از طرف‌های درگیر و پر نفوذ هستند و از حمایت مستشاری و لجستیکی آمریکا برخوردارند.
شخصیت تاجر مسلکی به نام ترامپ بیشتر به دنبال تجارت و درآمد می باشد! منافعی که از طریق جنگ و فروش تسلیحات نظامی به طرف های درگیر در منطقه تامین خواهد شد. او به اقتصاد و قراردادهای تسلیحاتی آمریکا توجه دارد و از این رو دوست دارد تا خاورمیانه را ملتهب نگه دارد. روحیه و نگاه سود محور ترامپ باعث شده است تا در تحلیل های خود با عنایت به ضررهای مالی که در جریان دو جنگ افغانستان و عراق بر آمریکا تحمیل شد، به این نتیجه برسد که از دور شرایط را مدیریت کند و در هیاهوی جنگ زرگری در خاورمیانه به منافع خود دست یابد و به همین خاطر دوست دارد تا روابط ایران و عربستان هم متشنج بماند و قطعا نقش خود را به سایرین تفویض نخواهد کرد. حتی مداخله فرانسه در قضایای حریری و لبنان هم به دلیل وابستگی تاریخی و پیوند های سنتی بین فرانسه و لبنان است! بعد از آن که امپراتوری عثمانی از میان برداشته شد، قیومیت لبنان به فرانسه سپرده شد. ضمن این که مسیحی ها و مارونی های لبنان و فرانسه هم ارتباط نزدیکی با هم دارند و این به معنای نمایندگی منافع آمریکا در لبنان نیست. اما تلاش ها در هر سطحی و از سوی هر کشوری قابل تقدیر و ستایش است.

اخیرا شاهد بودیم که در قالب مسابقات کشتی جهانی، کشتی گیر ایرانی برای آن که در دور بعدی مسابقات با حریفی از اسرائیل روبرو نشود! عمدا به باخت تن داد! ارزیابی شما از این نوع رفتارها چیست؟ اخیرا گله هایی هم از سوی رسول خادم رئیس فدراسیون کشتی مطرح شده بود که از این نوع حرکت ها حتی خود مردم فلسطین هم آگاهی نمی یابند و بازتاب جهانی آنچنانی ندارد!
کشوری که ما از آن دفاع می کنیم، خود بازیکنانی شاغل در لیگ فوتبال اسرائیل دارند! ابایی هم از این کار ندارند. این یک مسئله است. اما موضوع بعدی بازتاب های بین المللی این نوع رفتارهاست، مهم نحوه بهره برداری از این حرکت ها است. ما از تحریم مسابقه با حریفان اسرائیلی حتما اهدافی را دنبال می کنیم، پس باید آنالیز شود که آیا این تحریم ها در مسابقات مختلف ورزشی چقدر توانسته است ما را به اهداف مان برساند؟ و دنیا تا چه حد متوجه این رفتارهاست که مثلا ما چرا تحریم می کنیم! البته در این خصوص آلترناتیوی هم برای ورزشکاران در نظر گرفته شود. آیا کسی که این همه مدت برای این نظام در عرصه تربیت بدنی که جنبه سیاسی دارد لبیک می گوید پیامدش چیست و چه چیزی عایدش می شود؟ از نظر مادی حداقل کاری که می توانیم انجام دهیم بگوییم شما به دلیل منافع فرهنگی نظام سیاسی عقب نشینی و فداکاری کردید و از ادامه مسابقات صرفه نظر کرده اید حمایت می کنیم احساس نکند غرور و موقعیت آنها پایمال شده مگر ما چند تا ورزشکار داریم در سال که با اسرائیل روبرو می شود ما وظایفی داریم این همه خرج برای موارد مختلف صرف می شود حداقل اینکه از نظر مادی جبران کنیم و حامی باشیم.
ممنون از اینکه در این گفتگو شرکت کردید.