تبریز به سرمایه های انسانی، اجتماعی و معنوی خود بها نداد!

* وحید خدادادی
دکتر مجید بهشتی روی از صاحب نظران باسابقه شهرسازی کشور و تحصیل کرده شهرسازی از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و گروه جغرافیا و برنامه ریزی شهری دانشگاه تبریز است. او سال ها در وزارت کشور در امر پژوهش و مطالعات شهری تصدی مسئولیت داشته و در سال ۶۹ مرکز مطالعات برنامه ریزی شهری را در وزارت کشور بنا گذاشته و خود ریاست آن مرکز را بر عهده داشت. سال ها نیز تصدی مسئولیت معاونت شهرسازی دفترفنی وزارت کشور را برعهده داشته است. در تاریخ شهر تبریز، نام ایشان فزون بر تجهیز شهر و خصوصاً برنامه ریزی و تجهیز سیستم اتوبوسرانی، تاکسیرانی و آتش نشانی در دهه ۷۰، با مدیریت محلی دفتر مطالعات قطار شهری تبریز و آغاز نخستین مطالعات قطار شهری و مترو تبریز در دهه ۸۰ ثبت گردیده، که با به ثمر رسیدن مطالعات قطار شهری تبریز برای اولین بار، شهر تبریز توانست به صورت قانونی موفق به بهره مندی از بودجه قطار شهری گردد. تصدی مدیریت پروژه جنگل کاری عون بن علی تبریز، تهیه طرح تفرجگاه عون بن علی به عنوان بزرگترین تفرجگاه شهری شمالغرب کشور و تاسیس سازمان عون بن علی از دیگر فعالیت های ایشان در دهه ۸۰ می باشد. دکتر بهشتی روی هم اکنون به عنوان مشاور شهرساز و مدرس دانشگاه های تبریز در رشته شهرسازی فعالیت دارد. با توجه به در پیش بودن تبریز ۲۰۱۸، و طرح جامع توسعه تبریز و … به پای سخنانش نشستیم که در ادامه می خوانید:

قطعاً طرح جامع توسعه تبریز را مطالعه کرده اید، پیرامون این طرح و دخل و تصرف ها و نفوذ ها در طراحی و پیاده سازی آن حاشیه های زیادی بوده است و کسانی که در حوزه معماری و شهر سازی حرف برای گفتن دارند ضعف های اساسی برای آن برشمرده اند، شما نقاط ضعف و قوت این طرح را در چه می بینید؟
_ از اولین طرح جامع توسعه تبریز، که توسط مهندسین مشاور مقتدر- آندرف و همکاری میشل آکوشار تهیه شد، تا آخرین طرح مشاورین نقش محیط که مراحل نهایی تصویب را طی می کند، طرح ها با کمترین مشارکت نظری از سوی صاحب نظران شهرسازی تبریز تهیه شده اند، وقتی از همین مشاورین مقتدر-آندرف در مورد طرح سوال می شود به صراحت می گویند که آن قدر از بیرون اعمال نظر و نفوذ صورت گرفت تا خروجی آن کلاً متفاوت باچیزی شد که قرار بود پیاده سازی شود. دخالت نهادهای مختلف دخیل در امور شهری باعث می شود که طرح از اساس علمی خود خارج شود، ببینید ما با یک سری واقعیت ها در شهر تبریز روبرو هستیم، کالبد فیزیکی شهر در اثر دخالت های غیر کارشناسی بیش از مقدار نیاز بزرگ شده است، که با روند افزایش جمعیت شهر هم خوانی ندارد. یعنی رشد فیزیکی، اندازه و قواره شهر در مقایسه با جمعیت آن، بیش از حد بزرگ شده است! یعنی شهر تبریز همزمان هم افزایش تراکم ساختمانی و هم افزایش محدوده های مجاز برای ساخت و ساز را تجربه کرده و بالقوه مستعد جمعیت پذیری زیادی شده است، که بالفعل تحقق نیافته است. از این رو ما در الگوی مصرف زمین بیش از حد مجاز اسراف کار بوده ایم. شاید این اسراف دو علت داشته: دلیل اول، تمایل مالکین برای ربط دادن زمین های خود به حدود قانونی شهر بوده و از این رو، شاهد شهرک سازی از کوی ولی عصر، یاغچیان تا خاوران و آذران بوده ایم و دلیل دیگر، تغییر کاربری های گسترده اراضی مرتعی و ملی بوده که بعد از پیروزی انقلاب از یک استنباط غلط نشأت گرفته، این که اراضی مرتعی ملی نخستین گزینه برای تبدیل به اراضی مسکونی شهری می باشند. در واقع امر ما نتوانستیم آن ها را حفظ کنیم و حتی باغات شهر هم به این مصیبت دچار شدند، که این موارد در مجموع باعث گردید، شهر به صورت لجام گسیخته توسعه یابد.
لذا مشاورین طرح جامع نیز همواره تحت فشار ناچار بودند این توسعه های بی رویه را قبول کنند در حالی که اصلاً نیازی به آن نبود. در این بین نقش برخی نهادها همچون مسکن و شهرسازی و صد البته تعاونی های مسکن قدرتمند ادارات، سازمانها و نهادها به صورت مداوم در این توسعه غیر لازم، کم نبوده است. در صورتی که رشدجمعیت شهری ما به قدری نیست که زمینی نیاز باشد که برای توسعه به شهر اضافه شود و اگر احیاناً نیاز هم بود ظرفیت های خالی فراوانی در داخل خود شهر داشتیم. مثل پادگان ها و انبارها که می شد در زمان مورد نیاز به اماکن مسکونی تبدیل شوند. هر چند در شرایط فعلی نیازی به این ها هم نیست! ما امروز ظرفیت های خالی بسیاری در داخل محدوده شهر و در خارج شهر از جمله در شهر جدید سهند و توسعه شهر جدید شهریار داریم و اصلاً به توسعه مسکونی متصل نیازی نداشتیم.
از یک نگاه متفاوت، تبریز نیازی به طرح جامع و تفصیلی جدید نداشت، این چه منطقی است که ما، هر ده سال یک بار برای شهر، طرح جدیدی را ارائه دهیم؟ مگر می شود کالبد یک شهر را عوض کرد؟ ما مسیر اشتباهی را در این زمینه می پیماییم که سرمایه های اقتصادی و اجتماعی شهر را به فنا می برد. طراحی کوی ولی عصر انجام شده است، آیا نیازی بود برای آن مجدداً طرح جامع دیگری تهیه شود؟ شبکه ها و کاربری های اصلی آن مشخص شده است و در نهایت تراکم آن را دست کاری کرده ایم! و این امر نیازی به طرح جامع نداشت. من معتقدم در کشور ما سیستم تهیه طرح های جامع و تفصیلی، سیستم غلطی است. تغییرات در کلانشهر ها به صورت لکه ای است اما نمی توان ساختار شهر را تغییر داد، مگر می توان کاربری های اصلی شهر مثل بازار، صنایع و … را جابجا کرد؟ که اگر چنین هم بشود هزینه هایش سرسام آور خواهد بود، که شهر نمی تواند از عهده این هزینه ها برآید. تصور این که هر۱۰ یا ۱۵ سال بایستی طرح جامع بازنگری شود. تصور غلطی است، وقتی طرحی را به عنوان یک طرح مصوب قبول کرده ایم، باید تا آخر اجرا کنیم، و اصلاح آن در واقع ضایع کردن حق و حقوق شهروندی است! چون به محض تغییر در تراکم ساختمانی، سرمایه های ساختمانی موجود شهر نابود می شود! نگاه جهانی این است که وقتی بنایی را درست کردیم، باید در حد ۲۰۰ سال عمر کند! در حالی که ما از هر ده ، پانزده سال یک بار، ساختمان های شهری را تخریب و یا تغییر کاربری می دهیم، که خود همین موضوع از راه های تزریق تورم به شهر می باشد. در همچو شرایطی ما برای ساخت یک بنای جدید، مدیریت هزینه نمی کنیم، عمدتاً یک سازه دارای استحکام ساختمانی را تخریب می کنیم تا یکی یگر با تراکم ساختمانی بیشتر بسازیم. همواره این سئوال وجود دارد که: آیا سازه اولیه امکان تعمیر نداشت؟
به نظر می رسد: ما در شهر و شهرداری هم همچون دولت با این تصور که سیستمی متکی به درآمد های نفتی هستیم، قصد داریم یک سری کارها را در شهر ها انجام دهیم و قالبش را گذاشته ایم طرح جامع، ولی این طرح ها امکان اجرایی شدن ندارند! وقتی یک طرح جامع تهیه می شود بایستی برای آن لاجرم طرح تفصیلی تهیه شود، آیا در طرح تفصیلی گذشته قرار است تغییری بدهیم یا نه؟ اگر نمی دهیم پس طرح جامع بی خود است، اگر قرار است تغییر دهیم هزینه های آن از کجا تأمین خواهد شد؟ هزینه های تغییر یا تعریض یک معبر در طرح، بسیار بالاست، از سویی طرح از مشارکت مردمی بهره ای نبرده است! ما چقدر نظر متخصصین این حوزه را در این طرح جویا شده ایم؟ طراحی طرح های پی در پی و جامع برای شهر، غیر از به چالش کشیدن شهر، هیچ ثمره دیگری برای شهر ندارد! لذا من از اساس به عنوان یک شهرساز، با تغییرات مداوم در طرح جامع مخالفم.

بزرگترین چالش تبریز در حوزه شهرسازی از نگاه شما چیست؟
_ ببینید، به اعتباری باید گفت : عدم وجود ضوابط و مقررات ثابت، لایتغیر و مشخص، تغییرات مداوم در ضوابط شهرسازی، اصلی ترین معضل شهر تبریز است. در شهر ما نوسان و تغییرات در کاربری ها و تراکم ها و ضوابط شهرداری ها از اصلی ترین مشکلات شهر است. شما ببینید در بافت مرکزی تبریز چه اتفاقاتی افتاده؟ ما کلی از خانواده های متشخص و اصیل تبریزی را مجبور به نقل مکان کرده ایم و با این مهاجرت، ترکیب خانواده های قدیمی در محلات اصیل دچار تغییرات اساسی شده و اینک چگونه می شود این ترکیب را بازیابی کرد؟
الان برای شما یک مثال ساده می زنم، من به عنوان یک شهروند قدیمی، به تبریز نگاه که می کنم، می بینم اثری از خانه ای که در آن متولد شده ام وجود ندارد! مسجدی که برای اولین بار در آن نماز خوانده ام، وجود ندارد! مدرسه ای که دوران ابتدایی خود را در آن گذرانده ام در توسعه شهری دچار آفت تخریب شده است و اثری از آن باقی نیست! دبیرستانی که در آن تحصیل کرده ام تخریب شده است! کتابخانه ای در آن مطالعه می کردم از بین رفته است! در این حالت من به عنوان یک شهروند چه علقه ای به این شهر می توانم داشته باشم که بتوانم در آن زندگی کنم؟ تنها حلقه اتصال، خانواده است که اگر مهاجرت کند بالطبع من هم مهاجرت خواهم کرد. در اثر توسعه شهری نابجا و غیر اصولی همه خاطرات، پیشینه و علقه من در این شهر از بین رفت! برای همه این گفته ها مصداق دارم، من نوعی در دبستان شهاب درس خوانده ام، شما این مدرسه را در روی نقشه فعلی پیدا کنید! من در راسته کوچه زندگی کرده ام می توانید در نقشه پیدایش کنید؟ برای اولین بار با مسجد دیک باشی آشنا شده ام می توانید پیدایش کنید؟ همچنین دبیرستان بزرگمهر و کتابخانه ملی و… هیچ کدام از این ها را نمی توان پیدا کرد، یعنی همه دلبستگی های من نوعی در اثر توسعه غیر معقول شهری نابود شده اند! الان می می توانم در هر جای این کشور زندگی کنم! و تا من بتوانم در نظم جدید سازگاری پیشه کنم تغییرات بعدی از راه می رسد!

توانایی های اعضای شورای شهر تبریز را در توسعه شهر تبریز در چه حد می بینید؟ آیا این افراد اهلیت لازم را در بحث شهرسازی و نظارت بر مدیریت شهر برخوردارند؟
_ صرف داشتن تحصیلات در حوزه شهرسازی شرط کافی برای این امر نیست من قائل به این هستم که باید موضوعات را دقیق درک کرد، ما اگر دلیل و کارکرد یک مجموعه را ندانید. قطعاً همه تلاش های ما بی ثمر خواهد بود. اگر ما بحث علت وجود شهرداری را درک نکنیم هر تلاشی در این زمینه انجام دهیم بی ثمر خواهد بود! شهرداری یک نهاد انقلابی و محصول انقلاب مشروطه است، یعنی وقتی می گوییم سپاه پاسداران مولود انقلاب اسلامی است، شهرداری هم نهادی است که در انقلاب مشروطه متولد شده است! ما اگر این موضوع را درک نکنیم قطعاً نگاه ما به شهرداری، یک نگاه اداری خواهد بود، انحراف نگاه در این زمینه مشکل ساز خواهد بود!
ما با پدیده ای به نام شهرداری مواجهیم که از کمیت نفراتی در حد یک لشکر برخوردار است، مجموعه ای با بیش از ده و حتی دوازده هزار نفر نیروی انسانی، که بایستی دقیقاً معلوم شود قرار است چه کارهایی انجام دهد؟ نیاکان اندیشمند ما در انقلاب مشروطه خواستند نهادی را بنیان گذاری نمایند که با استفاده از پول مردم خدمات شهری مورد نیاز را ارائه دهد! آیا شهرداری کنونی همان نهاد انقلابی محصول انقلاب مشروطه است؟ و آیا اعضای شورای شهر توانایی اداره همچو مجموعه بزرگی را داشته اند. پاسخ من به این سئوال منفی است. نه این شهرداری همان نهاد مورد نظر نیاکان ما در انقلاب مشروطه بوده و نه این شورا، توانایی اداره آن را داشته اند.
بنده از منظر دیگر به این موضوع نگاه می کنم: در سال ۹۵ هر یک از ما، به عنوان یک شهروند تبریزی چقدر به این نهاد پرداختی داشته ایم؟ تا بتوان این شهر را اداره کرد ، آیا اطلاع دارید؟ من می خواهم این را به زبان آمار به شما بگویم، به زبان بودجه مصوب سال جاری شهرداری تبریز،اعلام می کنم که هر یک از ما، در قالب یک خانوار تبریزی به شهرداری اجازه داده ایم. امسال هفت و نیم میلیون تومان به حساب ما هزینه نموده و از ما وصول نماید! و در قبال آن به ما به عنوان شهروندان، خدمات شهری ارائه نماید! این کار شباهت زیادی به کاری دارد، که ما در یک بلوک ساختمانی،هیئت مدیره ای برای ساختمان انتخاب می کنیم تا در قبال دریافت وجهی از ما امور ساختمان را انجام دهد، البته توقع داریم که هیئت مدیره در قبال این وجه، همه مشکلات مربوط به ساختمان را مرتفع نماید. مبلغ فوق یعنی «شارژماهیانه» ما ششصد هزار تومان است که باید به شهرداری پرداخت گردد! قطعاً می گویید که ما همچو شارژی ماهیانه پرداخت نمی کنیم! پاسخ این است که مگر نه اینکه بودجه شهرداری از محل عوارض شهری تأمین می شود؟ مگر این بودجه از محل عوارض ساخت و ساز تأمین نمی شود؟ بودجه مصوب شهرداری تبریز در سال ۹۵ در حدود دوهزار و هشتصد میلیارد تومان بود. که اگر این مبلغ را بین جمعیت شهر تبریز تقسیم کنیم سرانه پولی می شود که هر فرد هر سال به طرق مختلف به حساب شهرداری واریز می کند! یعنی اگر شما هر خانوار تبریزی را به طور متوسط ۴ نفر حساب کنید. امسال بایستی هر خانوار ماهانه ۶۰۰ هزار تومان به شهرداری پرداخت نماید! که این مبلغ در حالت گلوبال مبلغ بسیار بالایی می شود. این در حالی است که دولت برای همین خانوار ۴ نفری حدود ۱۸۰ هزار تومان ماهانه یارانه پرداخت می کند.
شاید بگوییم این مبلغ را شورای شهر تصویب کرده ولی من این مبلغ را پرداخت نمی کنم، ولی واقعیت این است که ما این مبلغ را پرداخت می کنیم و شهرداری هم بلد است که این مبلغ را از ما وصول نماید!
شهرداری این مبلغ را کی وصول می کند؟ وقتی ساختمانی می سازیم، در اثنای ساخت و ساز از عوارض پروانه و پذیره تا جریمه ماده صد، وقتی معامله ای می کنیم. ضمن معامله، از محل عوارض ارزش افزوده یا از طریق عوارض نوسازی، عوارض کسب و سایر راه ها، این مبلغ از ما وصول می شود. حال سوال اینجاست برای هزینه کرد و تخصیص این مبلغ به منابع هزینه در شهر،چه کسی قرار است نظارت کند؟ جواب ساده است: شورای شهر. ما برای تعیین یک مدیر ساختمان کلی دقت به خرج می دهیم، یعنی کسی تنها ماهی ۵۰ هزار تومان از ما می گیرد تا این حد ، باید مراحل بررسی صلاحیتش طی شود . حال مبلغی به اندازه بودجه یک شهر چقدر حساسیت می خواهد؟ حساب کنید برای تعیین مدیر یک شهر میزان حساسیت باید چقدر باشد؟ عموماً عزیزانی که در شورای شهر هستند ، همزمان مشغله های زیاد دیگری نیز دارند. از این رو، فرصت زمانی چندانی برای رسیدگی به مشکلات شهر و نظارت بر عملکرد شهرداری ندارند. این یک واقعیت است که من نوعی به عنوان شهروند تبریزی، سرمایه گذاری هنگفتی قرار است در شهر انجام دهم و مجبورم ماهانه ۶۰۰ هزار تومان پرداخت کنم. حال به چه میزانی باید حساسیت در مورد سرمایه گذاری به خرج دهم؟ برای یک یارانه ۴۵ هزار تومانی چند بار حساب بانکی خود را کنترل می کنیم؟ ولی وقتی این ۶۰۰ هزار تومان را پرداخت کنیم و برای نظارتش افرادی انتخاب می کنیم که وقت چندانی برای نظارت ندارند! طبیعی است که در این حالت انحراف پیش می آید، اصلا ًبه اتفاقات شورای شهر تبریز خرده نگیرید! برای کنترل مجموعه ای به عظمت شهرداری ما افرادی انتخاب کرده ایم که فرصت کافی برای کار ندارند! شاید افراد قدرتمندی باشند اما وقتی زمانی برای نظارت ندارند. انتخاب بی معنا می شود. شورای شهر ۲۱ نفر عضو دارد، مبلغ بودجه را اگر تقسیم بر تعداد اعضا کنید، آن وقت باید تصمیم بگیرید، افرادی انتخاب کنید که سهم نظارتی شان را درست انجام دهند، واقعیتی است که ما برای نظارت بر بیش از ۱۲۰ و ۱۳۰ میلیارد تومان هزینه در شهر، یک عضو شورا انتخاب می کنیم. ۱۲۰ – ۱۳۰ میلیارد تومان رقم بسیار بالایی است. براستی کدامیک از اعضای شورای شهر تاکنون همچو تجربه ای داشته اند؟ یا همچو تخصصی؟ یاد جمله ای زیبا از شهید چمران خالی از لطف نیست.» می گویند: تقوا از تخصص لازم تر است! آنرا می پذیرم. اما می گویم؛ آنکس که تخصص ندارد و کاری را می پذیرد، بی تقواست!»
از منظری دیگر در خصوص نحوه هزینه کرد همچو سرمایه بزرگی، آیا اصلاً ما آماری داریم که چقدر در پروژه های شهری سودآوری داشته ایم؟ برای مثال ما سال هاست که موقع باریدن برف خیابانها را نمک پاشی می کنیم، حال بپرسیم؟ در نتیجه این طرح، چقدر ضرر یا سود عاید شهر می شود؟ فایده این طرح برای شهر چقدر است؟ آب شدن سریع برف ها چقدر مثمر ثمر خواهد بود؟ ما که دعا می کردیم برف ببارد! اکنون نمک می پاشیم که هر چه زودترآب شود، آب مورد نظر را هم نمکی کردیم تا اثر فایده ای آن نیز از بین برود. در مورد تعداد زیادی از پروژه های شهرداری، بی شک محتاج اندیشیدن در توجیه اقتصادی آنها می باشیم. براستی آیا این طرح ها با در نظر گرفتن میزان توجیه پذیر بودن اقتصادی آن ها طراحی و به مرحله اجرا در می آیند!

به عنوان یک صاحب نظر در امور شهر سازی بفرمایید: اصطلاحاتی مانند کلانشهر تبریز، تبریز شهر اولین ها و امثالهم چقدر امروز با واقعیت همخوانی دارد؟
_ ببینید شهر اولین ها به جهت اقتضای جغرافیایی و مکانی شهر تبریز موضوعیت داشته است، در دروازه اروپا قرار داشتیم، الان با شکل گیری دروازه هوایی در فرودگاه بین المللی، تهران به شهر اولین ها تبدیل شده است. در آن زمان ما چون در دروازه ورودی اروپا و در مسیر جاده ابریشم قرار داشتیم. تبادل تمدنی از تبریز صورت می گرفت، و گذشتگان ما هم قدر این موقعیت را بخوبی دانسته اند، خیلی چیزها از جمله قطار شهری،چاپخانه،کتابخانه، تلفن و برق و… برای اولین بار در تبریز بوده است اما بحث این است که آیا امروز یک پروژه شاخص داریم که بتوانیم به عنوان سرآمد در کشور مطرح کنیم؟ مثلاً ما در شهر اولین ها، اولین روزنامه را منتشر کرده ایم آیا اکنون روزنامه ای داریم که جزو اولین ها و سرآمدهای کشور باشد؟ اولین بلدیه را ایجاد کرده ایم اما آیا همچنان جایگاه نخست خود را حفظ کرده است؟ اما این که کلانشهر باشیم. بله، قانون می گوید: هر شهری که بیش از یک و نیم میلیون نفر جمعیت داشته باشد کلانشهر محسوب می شود، اما این مورد که مزیت خاصی به حساب نمی آید! مزیت تبریز باغات پیرامون و داخل شهر بود که از بین بردیم! ما در کنار اینکه کلانشهر محسوب می شویم اما جایگاه خود را از دست داده ایم. ما در هر بیست سال یک رده از رتبه شهری به عقب تنزل داشته ایم. الان شهر تبریز در رده پنجمین شهر، از لحاظ جمعیتی جای دارد.

چرا چنین اتفاقی افتاده است؟
_ چرایش را باید در ساختارها یافت، ما کم کار بوده ایم و پر ادعا، هر چند نبایستی فراموش کرد که حمایت های سیستم دولتی از تبریز هم به نسبت کم شده است، و ما دیگر ولی عهد نشین نیستیم، ولی از طرفی به نظرم می آید. سرمایه های انسانی، اجتماعی، نمادین و معنوی شهر را هم از دست داده ایم، زمانی در این شهر بهترین کارخانه های پمپ سازی،تراکتورسازی،ماشین سازی را داشتیم، ولی اکنون چه ؟ من معتقدم تبریز به سرمایه های انسانی، اجتماعی، نمادین و معنوی خود بها نداده است! آیا تا به حال از خود پرسیده ایم چرا سرمایه های انسانی، نمادین و معنوی ما کوچ کرده اند؟ وقت آن نرسیده است که به فکر متوقف نمودن این روند و بر عکس نمودن جریان مهاجرت نخبگان شهرتبریز باشیم.
بی شک در آستانه تبریز ۲۰۱۸، هم اینک نیازمند رجوع به سرمایه های انسانی، نمادین و معنوی خود هستیم. البته اگر قصد داریم تبریز دوران باشکوه پیشین خود را تکرار کند! بی هیچ گونه شک و تردید، شورای شهر تبریز، اینک بیش از هر زمان دیگر محتاج حضور شهروندان اصیل تبریزی است؟ شهروندانی که مصمم هستند: ولیعصرهای جدید را با سرمایه خود بنا کنند؟ شهروندانی که کارخانه های مدرن و جدید ماشین سازی و تراکتورسازی برای شهر بسازند؟ من معتقدم برای پیشرفت تبریز باید افرادی وارد شورای شهر شوند که مایل باشند از سرمایه خود برای پیشرفت شهر استفاده کنند نه اینکه چشم به حق الجلسه شورای شهر داشته باشد و دنیای مدرن کنونی اینگونه پیشرفت کرده است. در یک دوره آموزشی در ژاپن به عینه دیدم و برایم جالب بود که غالب مدیران، افراد مسنی بودند! پاسخ را اینگونه دریافت کردم که شخصی در سنین بالا تمام امور شخصی مربوط به خود را در طول عمرش انجام داده و اکنون در سنی است که قصد خدمت دارد و حقوقی هم آنچنان دریافت نمی کند برای مثال می گفتند در اینجا حقوق وزیر بهداشت از پرستار اتاق عمل کمتر است! ما بایستی ۲۱ نفر برای شورای شهر پیدا کنیم که وظیفه و هدف غایی آنها صرفاً خدمت شبانه روزی به شهرتبریز باشد.

برای خاتمه روند آماده سازی تبریز را برای میزبانی سال ۲۰۱۸ چگونه می بینید؟
_ در هر شهری اتفاقات نرمالی همه ساله اتفاق می افتد و امری بدیهی است و در این حالت جهش خاصی را نیز شاهد نخواهیم بود، سال ۲۰۱۸ تبریز هم در واقع همان وضعیت سال ۲۰۱۷ خواهد بود به اضافه تغییرات جزیی، مگر آنکه یک کار جدید و خارق العاده اتفاق بیافتد. زمانی می توان در مورد موفقیت آماده سازی حرف زد که بتوانیم بگوییم ایده های جدیدی وارد شهر شده است، سرمایه های جدیدی وارد چرخه اقتصادی شهر شده است و البته سرمایه های از دست رفته ای مجددا به سیستم بازگشته است و یا سیستم دولتی بخواهد بدلیل این اتفاق مهم سرمایه گذاری گسترده ای در این شهر انجام دهد! من تغییر خاصی در سیاست های مان در حوزه شهرسازی نمی بینم. بهتر بود به سرمایه های انسانی، نمادین و معنوی شهر بها دهیم تا مردم خود ۲۰۱۸ باشکوهی خلق کنند و نه شهرداری و دولت. و این کار مستلزم دعوت از مردم برای حضور فعال در صحنه است. مثلاً می شود از نیروهای انسانی، نمادین و معنوی شهر که در خارج از شهر و حتی خارج از کشور سکونت دارند دعوت کرد تا هر کدام با صد نفر هیات همراه به تبریز مسافرت کنند و از شهر دیدن نمایند. بایستی به طرق مختلف به رونق کسب و کار در ۲۰۱۸ کمک کرد و من قائلم کسب و کار در این شهر به شدت با رکود روبروست، در واقع بخش عمده سرمایه اقتصادی شهر تبریز در بخش مسکن و ساختمان بلوکه شده است و به همین دلیل است که تحرک اقتصادی در شهر اتفاق نمی افتد، و ما باید با شناخت واقعیات اقتصادی شهر به استقبال تبریز ۲۰۱۸ برویم و متوجه باشیم با بودجه دولت و شهرداری معجزه ای خلق نخواهد شد. لذا بسیج تمامی نیروها و سرمایه های شهر برای ۲۰۱۸ ضروری است و این امر محتاج همدلی، همفکری و همکاری جمعی تمامی شهروندان واقعی تبریزی و گسست انحصارها است و لاغیر.