پاشایی ، هاشمی و پلاسکو…، بحران کجاست؟

پاشایی ، هاشمی و پلاسکو…، بحران کجاست؟
گرد و خاک پلاسکو بیشتر از چهارراه استانبول در شبکه های مجازی بود. هنوز هم غبارها نخوابیده است. بحران پلاسکو انقدرها دامنه نداشت. اما “جیب دوختن های رسانه ای” و “کیسه کشیدن های سیاسی” آنقدرها جذابیت دارد که آتش پلاسکو را همچنان شعله ور نگه دارد.
مساله این یادداشت اما نه پلاسکو است و نه حواشی رسانه ای و سیاسی اش. ماجرا در مواجهه با پدیده بحران در کشور ماست.
پیش از پلاسکو ماجرا فوت آیت الله هاشمی داغ بود. پیش تر نیز دهها حادثه دیگر مثل اختلاس ها و غیره. این روزها شاید بسیاری از دلسوزان انقلاب را این دست حوادث نگران باشند. اما نگرانی ها صرفا از جهت ابعاد حادثه نیست. به بیانی دیگر ابعاد بحران بسیار فراتر از خود بحران است. بدین جهت مدیریت بحران دیگر به روش های سنتی میسر نیست.
شاید تا پیش از این مدیریت بحران منحصر به خود حادثه بود. اما این روزها ماجرا متفاوت است. اساسا خود حادثه مهم نیست. بحران بزرگتر، فرآیند ساخت بحران در کشور است که اساسا نسبت یک به یکی با خود حادثه ندارد.
بین مرحوم پاشایی و مرحوم هاشمی تفاوتی نیست. هردو می تواند بحران بسازد. ابعاد حادثه اهمیتی ندارد. پلاسکو می تواند بحران ساز باشد و سیل سیستان با همان ابعاد بحرانی نشود.
ماجرا این است که برخلاف گذشته بحران در خود حادثه نیست و نباید آنجا دنبال مقصر گشت. شهرداری یا دولت یا آتش نشانی یا هیات امنای پلاسکو و یا مردم و یا هرکس دیگه نمی توانند منشا بحران باشند. بحران سازی این روزها به جایی منتقل شده است که از دسترس مدیران حوادث بحرانی خارج شده است. حوزه تخصص دیگری می طلبد. اشتباه اساسی و رایج این است که در خود بحران متوقف شویم. امروز پلاسکو و فردا می تواند یک بارندگی ساده منشا بحرانی شود.
سخن بر سر این است که فرآیند اطلاع رسانی و انتقال پیام امروز بحرانی است نه حوادث. مدیریت خود حادثه، به این شکل سنتی که مسوولی اشتباه نکند و حرف نادرست نزند و خطایی رخ ندهد و غیره؛ نه اینکه غیر مفید باشد اما اصلاح کامل آن نه عملی است و نه مشکلی را حل می کند. فرآیند بحرانی ساخت بحران لازم باشد قلب واقع می کند و منتظر حادثه بحرانی نمی ماند.
جنسبحران پلاسکو و فوت آیت الله و اختلاس ها و غیره از نوع اغتشاش فوت مرحوم پاشایی است. همان زمان خاطرم هست که برخی هشدار دادند که ماجرا در پاشایی متوقف نمی شود. این جنس فرآیندهای بحران ساز در فوت پاشایی خودش را نشان داد و هرازگاهی به بهانه ای، مجدد بازتولید شده است.
اما هدف این فرآیند بحران ساز چیست؟ برای توجه دادن به این فرآیند اول از همه باید تعریف مان را از بحران اصلاح کنیم. بحران اجتماعی و حتا امنیتی صرفا در آشوب خیابانی تعریف نمی شود. بحران جدی این روزها تخریب شدید اعتماد عمومی و بهم ریختگی در ساخت سرمایه های اجتماعی است. بحرانی که در حال وقوع است از بین رفتن اعتماد مردم به مسوولین است. جناح و گروه ها نیز تفاوتی ندارند. ادامه این بحران سازی ها باعث می شود مردم بدنه قدرت را یکپارچه مفسد اقتصادی و ناکارآمد تحلیل کند. اول مفسد و بعد هم ناکارآمد. ابعاد ویران کننده این بحران به شدت فراتر از سطل آشغال آتش زدن است.
مساله این است که بحران سازی از یک حادثه واقعی به چرخه جنون وار پیام مجازی تقلیل یافته است. هر حادثه ای در هر ابعادی می تواند مستعد ساخت یک بحران اجتماعی باشد.
خلاصه اینکه این روزها “حادثه” نیست که اهمیت دارد و این فرآیند بحران سازی در کشور است که با اتکا به ابزار بحران ساز، سرمایه های اجتماعی را هدف گرفته است.
بنابراین ابتدا باید تعریف مان را از بحران تغییر دهیم و ماجرا را صرفا آشوب خیابانی تحلیل نکنیم و بعد هم تمرکز خودمان را از تدبیر یک حادثه بحران ساز به فرآیند بحران سازی تغییر دهیم. بحران در شبکه های اجتماعی است؛ نه صرفا اشتباه فلان مسوول و بهمان سیاستمدار. اشتباه و خطا و تقصیر همیشه هست و اما نباید متوقف ماند. بحران در شبکه های اجتماعی را خناسان می سازند. تا اینجای ماجرا طبیعی است؛ مشکل جایی است که این ابزار بحران ساز باعث می شوند ساده لوحان باور کنند و سطحی نگران بر آن بدمند.