#روزنامه امین
#سرمقاله
#وحید خدادادی/ روزنامه نگار

 

ایده تاسیس پارلمان اصلاحات به سال‌های قبل باز می‌گردد، اما تاکنون و به دلایلی چند شکل اجرایی و عملیاتی به خود نگرفته است. ابهامات زیادی بر سر راه تشکیل این نهاد وجود دارد، هر چند در سال های اخیر تشکیل شورای عالی اصلاح طلبان قدمی در همین راستا بود، ولی کارایی و کیفیت کاری لازم را نداشت.
اقلاً بیلان کاری دولت حسن روحانی و مجلس برآمده از لیست امید واقعیتی کتمان ناپذیر است که باعث بازتولید فضای سیاسی ماه های منتهی به انتخابات ریاست جمهوری نهم شد.
نگاهی هر چند گذرا به تاریخ سیاسی کشور در دو سه دهه اخیر نشان از تکرار تاریخ در اشکال جدید خود دارد. فضای سیاسی کشور در سال ۹۲ تقریبا مشابه همان وضعیتی بود که در سال ۷۶ وجود داشت و از این رو تلاش هایی در جهت تشکیل دولتی که نه تنها اتفاقات تلخ رخ داده در طول حیات دولت های نه و دهم را جبران نماید، بلکه گامی فراتر در تشکیل یک جامعه مدنی بردارد، صورت گرفت.
آرای خاموش مجددا پای صندوق آمد و منجر به تشکیل دولت تدبیر و امید گردید.
دولت ها در ایران همواره توسعه یکجانبه در پیش گرفته اند و دولت بنفش هم از این قاعده مستثنی نبود و همچون دولت هاشمی که فعالیت هایش صرفا در حوزه اقتصادی و سازندگی خلاصه می شد، دولت مستقر نیز به پیروی از این اشتباه سابقه دار همه حواس خود را در بحث پرونده هسته ای متمرکز کرد و از سیاست داخلی و شعارهایی که در این خصوص داده بود غافل ماند!
به بن بست رسیدن برجام و خروج آمریکا از این قرارداد همه داشته های دولت روحانی را ضربدر صفر کرد تا دولتی که در سیاست خارجی دستاوردهایش را به تاراج رفته می دید، در داخل نیز اقبالی نیابد و ضعف مفرط مجلس دهم هم مزید بر علت شد تا دوباره کشور در روزهای قبل از سال ۸۴ سیر نماید.
با این حال غفلت و کوتاهی سران اصلاح طلب با وجود چنین تصویری از شرایط سیاسی کشور در نوع خود قابل توجه است. به نظر سران اصلاحات خیلی قبل تر امید خود را برای تغییر شرایط از دست داشته باشند و در این فقره از مردم پیشی گرفته اند.
امروز جریان اصلاح طلبی متشکل از تعدادی چند از احزاب نمایشی و ساختگی است که کارکرد انتخاباتی دارد و هر هشت سال یکبار شکل می گیرد و بعدا به فراموشی سپرده می شود. فرصت مناسب این سال ها برای تشکیل حزبی فراگیر هم با رفتار منفعلانه رییس دولت اصلاحات در خصوص تشکیل حزب بماهو حزب و البته پارلمان اصلاحات دور از انتظار و رنج آور است. اگر قرار بوده که ایشان در ادامه حیات سیاسی خود گوشه عزلت برگزیند این پرسش پیش می آید که چرا اصلا دکترین تکرار را تئوریزه و پیاده کرد؟!
امروز جریان اصلاحات خود نقش عمده ای در به وجود آمدن فضای یاس و ناامیدی فعلی دارد و بزرگانش که عمر سیاسی شان تمام شده است، نه تنها از انجام کوچکترین فعالیتی خود را معاف کرده اند بلکه به بدنه جوان و اصلاح طلب جامعه هم اجازه در دست گرفتن امور جاریه این جریان را نمی دهند و بعدا هم با کمال افتخار از بی اقبالی این جریان در انتخابات مجلس یازدهم و ریاست جمهوری ۱۴۰۰ خبر می دهند!
ناامید کردن طبقه متوسط جامعه از ایجاد تحولات ساختاری و قول داده شده و قهر با صندوق های رای، بی شک موجب بازتولید مجلس نهمی دیگر و احمدی نژاد دومی خواهد شد و باز بعد از هشت سال اصلاحات به فکر تغییر شرایط خواهد افتاد.
به جای برنامه ریزی برای ۱۴۰۸ بهتر است از فرصت باقیمانده در جهت تشکیل پارلمان اصلاحات بهره جویند و با غربالگری های لازم و اقدامات فوری فرصت اندک باقیمانده را برای تجدید حیات از دست ندهند.
بازی هشت سال اصلاح طلب، هشت سال اصولگرا از آن دست بازی های نخ نمایی است که کارکرد قبلی خود را از دست داده و اگر اتفاق خاصی رخ ندهد به نظر بعید است که حتی برای ۱۴۰۸ هم امیدی داشت.