روسیه از آن دست کشورهایی است که ساختار سیاسی اش نه پادشاهی است و نه جمهوری. هر چند در ظاهر شکل و شاکله نظام سیاسی در سرزمین تزار بر اساس اصل تفکیک قوای شارل دومنتسکیو و به طبع آن جمهوری است، ولی یکی از شکننده ترین سیستم های جمهوری است و شکلی خنده دار از جمهوری که بیشتر به دیکتاتوری شبیه است تا یک نظام مردمسالار!
در واقع این نظام بنیانگذار سیستم پوتین و مدودف است و کمی بعد از فروپاشی شوروی سابق عالیجناب سرخ، ولادیمیر پوتین همه کاره این نظام سیاسی است.
اما این روزها اوضاع سیاسی مرد همه کاره روسها گرگ و میش است. یک فعال سیاسی ۴۴ ساله خواب و خوراک از تزار قرن ۲۱ روسیه گرفته است و هر چند رئیس جمهور روسیه خواه از روی خرافات، تحقیر یا انکار صریح، از گفتن نام الکسی ناوالنی با صدای بلند پرهیز می کند، اما اعتراضات این چند وقت اخیر نشان داد که این مخالف سیاسی کم کم به یک تهدید جدی بدل می شود و تلاش ها برای سربه نیست کردنش با عامل اعصاب هم راه به جایی نبرده است.
بعد از پایان صبح دولت ترامپ در آمریکا و روی کار آمدن بایدن، شاید این اعتراضات شکل جدی تری به خود بگیرد زمانی که ایالات متحده رسما پشت معترضین در آمده و از پوتین خواسته تا سرکوب ها را پایان دهد. هر چند جذابیت و محبوبیت این وبلاگ نویس روس قبلاً مبهم بود اما روحیه فساد ستیزی وی او را محبوب قلوب روس ها کرده است.
پوتین اهرم های یک سیستم امنیتی عظیم، یک بوروکراسی انعطاف ناپذیر و یک شبکه بزرگ حمایت را در اختیار دارد، اما مدتی است که در کنار مشکلات بین المللی با یک چالش عظیم به نام آلکسی ناوالنی روبروست. چالشی که پایه های قدرت او را لرزانده و حجم اعتراضات به اندازه ای نیست که آن را یک اعتراض بدیهی و معمول فرض نماییم.
پوتین با یک معضل روبرو است: او نمی تواند اجازه دهد چنین چالشی بدون پاسخ بماند، زیرا این امر خطر تضعیف اقتدار وی را به همراه خواهد داشت. اما شهامت شدید ناوالنی برای بازگشت داوطلبانه در کنار فشار سیاسی که بعد از روی کار آمدن دولت بایدن بر روی او خواهد بود، رییس جمهور مادام العمر روسیه را با تردیدهای جدی در مورد ادامه قدرتش مواجه کرده است. اعتراضات ۲۰۲۱ با اعتراضات ۲۰۱۱ تفاوت های بسیاری دارد. اعتراضات کنونی در این کشور علیه شخص پوتین، از یک رهبری مشخص بنام ناوالنی برخوردار است.
در طول قرن گذشته به طور خاص می‌توان به دو اتفاق خاص اشاره کرد که در قالب آنها، نظام سیاسی حاکم بر روسیه با چالش و بحران رو به رو شده است و در نهایت، رو به فروپاشی رفته است. سال ۱۹۱۷، انقلاب بلشویکی، چالشی جدی را برای نظام سلطنتی وقت روسیه یعنی تزارها به وجود آورد و موجب تغییر نظام سیاسی در این کشور شد و مورد بعدی در سال ۱۹۹۱ نیز رخ داد و در قالب یک کودتای نافرجام توسط مارکسیست-لنینیست‌های تندرو علیه میخائیل گورباچف رهبر وقت شوروی که در چهره یک فرد اصلاح گر ظاهر شده بود، روند فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را تسریع کرد.
بایستی منتظر ماند و دید که آیا غم دموکراسی و مبارزه علیه فساد این بار به رهبری ناوالنی منجر به سومین انقلاب در طول یک قرن خواهد شد یا پوتین از پس مهار وی و طرفدارانش خواهد آمد!؟

وحید خدادادی