#روزنامه امین

#سرمقاله

#وحید خدادادی/ روزنامه نگار

 

حمله جنگنده های روسیه به کاروان نیروهای نظامی ترکیه و نیروهای تحت حمایت آن در ادلب، که پنجشنبه هفته گذشته اتفاق افتاد، رخدادی است که معادلات خاورمیانه را وارد فاز جدیدی کرد. کشته شدن ۳۳ سرباز ترکیه در این حمله ده ها زخمی رخدادی نیست که به آسانی قابل چشم پوشی و سازش باشد!
با این اوصاف، پس از وقوع رخدادهای اخیر نگاه افکار عمومی و ناظران و تحلیل گران سیاسی به سوی واکنش احتمالی ترکیه به روسیه و نیروهای ارتش سوریه معطوف شده و اکنون این پرسش به شکل جدی طرح میشود که آیا امکان وقوع جنگ بزرگ میان روسیه و ترکیه محتمل است؟
دولت سوریه با پشتیبانی سیاسی و نظامی روسیه، از دسامبر گذشته عملیات بازپس گیری ادلب را آغاز کرده است. اما عملیات بازپس گیری ادلب که آخرین پایگاه معارضان مسلح به شمار میرود، به دلیل حضور چشمگیر نظامی ترکیه در این منطقه با دشواری هایی مواجه شده است.
ترکیه متقابلا حملاتی علیه مواضع ارتش سوریه انجام داده که طبق برخی گزارش های رسانه ای، به مرگ ده ها سرباز ارتش سوریه منجر شده است.
همین موضوع باعث بالا رفتن تنش ها میان ترکیه و روسیه شده است و نهایتا گفتگوی تلفنی روسای جمهور دو کشور منجر به توافق برای برگزاری یک جلسه بلندپایه مشترک گردید و حسن روحانی هم در گفتگوی تلفنی با همتای ترک خود از آمادگی ایران برای میزبانی این نشست خبر داد.
دیدگاه سیاسی دو کشور نسبت به هم بر سر ادلب شرایط را پیچیده کرده است. روسیه معتقد است که توافق سوچی میان ترکیه و روسیه درباره ادلب نقض شده و در نتیجه دولت سوریه حق دارد اقدام کند و در مقابل ترکیه مدعی است که سوریه سودای خالی از سکنه کردن ادلب را دارد. به هرحال ترکیه در وضعیتی به سر میبرد که سعی دارد سرمایه گذاری های هنگفتی که در سوریه در طی سال های گذشته انجام داده است را کماکان حفظ کند تا در ادامه به نقطه بهره برداری مطلوب از این سرمایه گذاری ها برسد. اما همواره این ذهنیت وجود داشت که توسعه طلبی ترکیه تابعی از مناسبات آنکارا و مسکو در پرونده سوریه باشد که بعید است به درگیری و جنگ نظامی مستقیم منجر نشود.
روابط دو کشور در چند سال اخیر روندی سینوسی داشته و اردوغان یک بار و بر سر مورد هدف قرار دادن هواپیمای روسی مجبور به عذرخواهی رسمی شده است.
اما بعدها شرایط منطقه این دو کشور را به همزیستی مسالمت آمیز بر سر سوریه سوق داد، اما عضویت ترکیه در ناتو همواره بر روابط دو کشور تاثیر گذاشته است.
ترکیه که این روزها نه تنها حمایت ناتو را همراه خود ندارد، بلکه برای جبران اقدام روس ها اجازه داد تا پناهندگان سوری از ترکیه به اروپا مهاجرت کنند، اتفاقی که در عمل برای جلب حمایت اروپا و ناتو صورت گرفته است.
اما داستان ترکیه و اردوغان صرفا در ادلب خلاصه نمی شود و قبلتر به بهانه اسکان همین پناهندگان به کردستان سوریه حمله کرد. رفتارهای اردوغان در سال های اخیر چه در سیاست خارجی و چه در سیاست داخلی یادآور صدام حسین در عراق است و گمانه احیای امپراطوری عثمانی را تقویت می کند.
وی که با توجه به نتایج آخرین انتخابات در این کشور ثبات و محبوبیت قبلی را ندارد، در سیاست خود در قبال آمریکا و روسیه هم با چالش های جدی روبروست. ترکیه توان رویارویی نظامی مستقیم با روسیه را ندارد و تنها اهرم وی برای جلب حمایت اروپا و آمریکا صرفا در باز کردن مرزها و هدایت آوارگان سوری به سمت قاره سبز است. مسئله ای که در صورت ادامه دار بودن می تواند سران اروپایی را پای میز مذاکره و فشار بر روسیه نماید.
در پایان باید اشاره کرد که سیاستی که اردوغان به دنبال آن است این است که به نحوی قلمرو دوران عثمانی را به عنوان نقطه کلیدی منافع و امنیت ملی امروز ترکیه تعریف و احیا کند. اما نکته مغفول این است که این سیاست و راهبرد اقلا در وضعیت فعلی با ظرفیت های اقتصادی، نظامی امروز این کشور همخوانی ندارد و به این واسطه پیگیری راهبرد نئوعثمانیگری از جانب اردوغان علاوه بر عواقب نگران کننده برای ترکیه میتواند سرنوشتی شبیه عراق برای این کشور رقم بزند و او را به صدام حسین ترکیه تبدیل نماید.