وقتی فتاح وزیر دولت احمدی نژاد و رئیس کمیته امداد هر نوع سر و سری با جریان اصولگرا را اخیرا منکر شد، یک رسانه اصلاح طلب در نقد این رویکرد برآمد و آتش این نقد نه فقط فتاح بلکه دامن ضرغامی و قالیباف را هم گرفت اما حسین قربانزاده مشاور محمدباقر قالیباف این نقد را وارد نمی داند.

چرا شخصیت های اصولگرا تقیه سیاسی می کنند؟

سال ۹۴ در انتخابات مجلس و سال ۹۶ در انتخابات شوراها مردم با وجود ناشناخته بودن کاندیداها براساس برنامه لیستی رأی دادند اما بعد از مدتی کل این رویه از هم پاشید چون مردم اعتماد کردند و به جریان های سیاسی آوانس دادند تا خودشان را نشان دهند اما جریان های سیاسی نتوانستند از این برگ برنده ای که جریان های سیاسی به آنها دادند درست استفاده کنند. در واقع هر کسی به سر جای خودش برگشت و آن مناسبات از بین رفت. در حال حاضر اگر کسی بخواهد درباره انتخابات حرفی بزند و فعالیت سیاسی کند، به عنوان تشنه قدرت در جامعه شناخت می شود. آنقدر بدبینی مردم به فعالیت سیاسی زیاد است که آقای فتاح و شخصیت های دیگر سعی می کنند دائم از فعالیت سیاسی فاصله می گیرند تا چنین برچسبی به آنها نخورد. حال آنکه ما معتقدیم انقلاب اسلامی دیانت و سیاست را با هم ترکیب کرده است اما الان به مرحله ای رسیدیم که افراد برای فعالیت سیاسی سعی می کنند از کوچه و مسیری بروند که تابلو سیاسی نداشته باشد.

چرا با چنین وضعیتی مواجه شدیم؟

معتقدم جریان های سیاسی مسیر را اشتباه رفتند و دیگر رویکرد از بالا به پایین جواب نمی دهد. وقتی کسانی این رویکرد را به نقد می کشند، این برداشت به وجود می آید که «با تقیه نسبت خودشان با جریانات سیاسی به دنبال مقبولیت بیشتری هستند». من این را تفکیک می کنم، ممکن است کسانی را در جریان اصولگرایی و اصلاح طلبی صادقانه داشته باشیم که بیایند شجاعانه فرایندها، سازوکارها و خروجی تصمیم گیری ها را نقد کنند ولی به خاستگاه و پایگاه خود اصرار به ورزند. در مقابل کسانی هم چون می بینند اگر از بنزین سیاسی استفاده کنند به مقصد نمی رسند به کل خواستگاه و پایگاه خود را انکار می کنند تا از مقبولیتش کاسته نشود.

به طور مشخص آقای قالیباف دارد تقیه سیاسی می کند؟ اگر این طور است با تعریف خود شما در کدام گروه قرار میگ یرد؟

بعد از انصراف آقای قالیباف کاندیداتوری انتخابات ریاست جمهوری، مناسبات و ملاحظات طوری پیش رفت که جوانان و دلسوزان جریان اصولگرا به مدل و شیوه و سازوکارهای انتخاباتی این جریان نقد داشتند. آقای قالیباف چند روز بعد از انتخابات ریاست جمهوری با وجودی که انتخابات دیگری در پیش نبود، در برنامه جهان آرا نشست و برای اولین بار نقدهای صریحی را به فرایندهای جریان اصولگرایی وارد کرد. این اقدام خیلی سروصدا ایجاد کرد. این اتفاق یک مبدایی برای بازنگری در فرایندهای تصمیم گیری جریان تلقی می شود نه آنکه فرد در قالب یک عملیات روانی و کمپینی، برای جذب رأی بیشتر تلاش می کند. پس برداشت تقیه را درباره آقای قالیباف نمی پذیرم چون ایشان از سال ۸۴ تا بالا بردن دست آقای رئیسی به صراحت گفتند که من از اردوگاه جریان اصولگرایی هستم ولی این به آن معنی نیست که همه خروجی، اکت و سازوکار جریان اصولگرایی را می پذیرد.