روزنامه امین
سرمقاله
وحید خدادادی/ روزنامه نگار

یک ماهی از قتل رومینا می گذرد، اتفاقی که حکم بمب خبری را داشت و برای چند روز فضای اجتماعی کشور را در بهت فرو برد. جنایت رخ داده وحشتناک و حاکی از بازنگری در برخی از تتبعات سنتی ما داشت.
خبر این قتل با تیترهای خانه پدری، قتل ناموسی در فضای مجازی دست به دست گشت و یکی از روزنامه های پر ادعا هم تیتر یک خود را فردای انتشار خبر با مضمون خانه پدری زیر چاپ برد.
جامعه احساسی ما که برای ابراز احساسات زودگذرش به مویی بند است، به سرعت در مقام واکنش برآمد و قبل از روشن شدن چند و چون ماجرا و همه واقعیت های این قتل وحشتناک خواستار اشد مجازات برای پدر رومینا گردید.
اما نهایتا با روشن شدن برخی از موضوعات معلوم شد که در مواردی یک طرفه به قاضی رفته است و باز احساساتی شده است. احساسات زودگذر که شاخصه رفتاری ما ایرانیان است با رویکردهای فمنیستی توامان بر سبیل بی انصافی راند و این پایان ماجرای قتل های به اصطلاح ناموسی در جامعه نبود.
از آن تاریخ مدتی است که اخباری در همین راستا و به فاصله کمی از هم در رسانه های داخلی و فضای مجازی منتشر می شود که دامنه دار بودن آن و نحوه پرداخت به آن تا حدودی زیادی مشکوک به نظر می رسد.
ما از باب روشن شدن همه ابعاد موضوع قتل رومینا و به دور از احساسات زودگذر برای پرداخت به موضوع کمی درنگ کردیم، اخبار قتل ها تمامی ندارد و از گوشه و کنار زمزمه های مسمومی شنیده میشود که برخی ناخواسته و صرفا به دلیل بی سوادی رسانه ای هم داستان و هم کلام با رسانه های معاند خارجی و برخی از افرادی که زاویه با گرایش های دینی و اعتقادات مذهبی و عرف های مرسوم جامعه ایران دارند، به آن دامن می زنند.
به نظر نوعی سیاست پدر هراسی به شکل بسیار نگران کننده ای در جامعه دنبال می شود و تا جایی این موضوع ادامه دار بوده که برخی از سلب ولایت پدر بر فرزند سخن به میان آورده اند و همه تلاش شان بر این استوار بوده که خانه پدری را ناامن جلوه نمایند.
بعضا با هشتک های من ناموس کسی نیستم و خانه پدری سعی در بی هویت جلوه دادن
آیین ها و ارزش های اجتماعی ما داشته و نهایت جفا در حق پروتکل های اخلاقی و اجتماعی جامعه ما صورت گرفته است.
کاربران فضای مجازی هم که عمدتا عامه مردم را نیز شامل میشود به دلیل بلد نبودن قواعد بازی رسانه ای بر این مسائل دامن زده اند. آن چه امروز در صحنه اجتماعی و رسانه ای کشور پیرو این موضوعات می گذرد، مشکوک و نگران کننده است و لذا لازم بود در این باب تاملاتی جدی صورت گیرد و به شکل اثرگذاری به آن پرداخته شود.
در روزهایی که سکوت جامعه شناسان و نهادهای دینی که بایستی در این گونه مسائل پای کار بیایند هم در نوع خود جالب توجه بود. برخی متولیان امر فرهنگی در داستان های این چنینی ول معطل اند و عزیزانی که هزینه های گزاف از بیت المال بابت فرهنگ سازی و اقناع افکار عمومی می گیرند، در پستوی بی خیالی عزلت پیشه کرده اند.
نه که بخواهیم جنایاتی از این دست را ماست مالی کنیم یا از در توجیه برآییم، قطعا جنایاتی از این دست محکوم ولی نیازمند ورود جدی نهادهای فرهنگی و دخیل در امور اجتماعی است و امثال رومینا قربانی نگاه های بعضا تعصب معابانه و تندروانه است، اما پی آمد آن برخی بداخلاقی ها در جهت سست کردن بنیان خانواده هم محکوم است و جامعه ما به مددقرن ها التزام به مسائل اخلاقی شکل گرفته و نبایستی به تلنگری سست و ناامن جلوه نماید.