#روزنامه امین
#سرمقاله
#وحید خدادادی/ روزنامه نگار

 

اصلاح و اصلاحات فلسفه ای طول و دراز به بلندای قدمت نظام های سیاسی دارد. میزان بقای حکومت ها در طول تاریخ بسته به درجه اصلاح پذیری آنان بوده و دموکراسی در دو قرن اخیر از آن رو به عنوان یک روش همه پسند در نحوه اداره کشورها به شمار می رود که امکان اصلاح و بازگشت از اشتباه در آن پیش بینی شده است. حتی میتوان با نگاهی دقیق و موشکافانه به چرایی ارسال رسل دغدغه اصلاحات را یافت و حسین به عنوان بزرگترین شهید تاریخ، فلسفه خروج خود را در اصلاح طلبی خلاصه کرده است. این کلید واژه بسیار حساس و حیاتی به شکل جدید از اواخر سال ۷۵ و روزهای آخر دولت هاشمی وارد ادبیات سیاسی ایران شد و هشت سال دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی را اصطلاحا در فرهنگ سیاسی خود دوران اصلاحات می نامیم.
این دوران بعضا با کندروی و تندروی هایی همراه بود و نهایتا بخشی از چهره های شاخص این جریان پروژه عبور از خاتمی را سر دادند و جامعه مشعوف از آن که آنچه در آن هشت سال صورت گرفته کافی نبوده، به چنین ندایی لبیک گفتند تا شاید مسیرهای جدیدی در این راه گشوده شود.
اشتباه استراتژیک اصلاح طلبان و شخص خاتمی در نحوه ساماندهی و تعیین خط مشی اصلاحات در سال ۸۴ منجر به بروز پدیده خارق العاده ای به نام احمدی نژاد گردید و این پروژه در آن برهه تاریخی مسکوت ماند.
دوران هشت ساله این پدیده نادر فرصت مغتنمی بود تا سید اصلاحات و اعضای شاخص این جریان با تعیین و اتخاذ مواضعی درست هم اشتباهات گذشته را جبران نمایند و هم به شکل سازمان یافته ای به کادر سازی بپردازند.
اما متاسفانه هیچ کدام از این دو مهم صورت نگرفت و دو رویه بسیار ابتدایی در میان چهره های اصلاح طلب پیش گرفته شد. برخی به کنج عزلت خزیدند و روزگار به روزمرگی سپری کردند تا در فرصت مناصب باز از پستوی خلوت خویش بیرون آیند و دست به کار شوند! برخی دیگر نیز به دنیای اقتصاد میل کردند و رو به فعالیتهای اقتصادی آوردند. ۹۲ از راه رسید و آرام آرام رفتگان بازگشتند و خبر تشکیل شورای عالی اصلاح طلبان در پایتخت و متعاقب آن در شهرستانها نوید روزهایی بهتر می داد. غافل از آن که اعضای این شوراها به جای پرداختن به اصل مغفول مانده و سلام به ساختار حزبی برای رسیدن به اریکه قدرت از سروکول هم بالا رفتند و اشتباهات مکرر در انتخاب افراد برای قرار گرفتن در لیست های انتخاباتی و ائتلاف بی نتیجه با جریان نو ظهور اعتدال و توسعه و مدارای بیش از حد با دولت سبب شد تا شعار “دیگه تمومه ماجرا” از اعتراضات خیابانی به گوش برسد. اما بزرگان این جریان باز اصرار بر آن مسیر نادرست تا امروز داشته است. یکی از بلایای این ائتلاف نامبارک آن بود که اشخاص بعضا با ریشه اصولگرایی با شعار اصلاح طلبی به قدرت رسیدند و لذتش را آنان بردند و رسوایی اش برای اصلاحات ماند. اصلاحات فی نفسه امر مقدسی است از آن جهت که نقش محوری در ادامه حیات سیستمهای سیاسی دارد، اما هجوم نامحرمان کلیت داستان را زیر سوال برده است.
امروز رفتار امثال نوبخت، واعظی و برخی از نمایندگان مجلس و شوراها به نام اصلاحات تمام میشود و عارف این موجود بی آزار سیاسی و امثالهم و حتی شخص خاتمی به جای تنویر افکار عمومی و تشریح چرایی آن ائتلاف و پذیرفتن اشتباهات، روزه سکوت اختیار کرده اند!
با اینکه تمام حیثیت سیاسی اصلاحات به پای دولت فنا شد، امروز شاهدیم که عالیجناب شماره یک قدرت اجرایی از نبود ائتلاف و کم اهمیتی تلاش اصلاح طلبان سخن به میان می آورد! و جریان رقیب در اقدامی زیرکانه همه ضعفهای موجود را به پای اصلاحات نوشت و تا توانست برای بدنامی این جریان تلاش کرد و غافل از آن که از اصلاح طلبان واقعی کسی در اریکه قدرت نبود و البته به تعبیر ابطحی باید شکر گذار واعظی بود که نافی کمک
اصلاح طلبان شده است تا ناخواسته به بازیابی حیثیت خدشه دار شده اصلاحات کمک نماید.
در روزهایی که خاتمی درگیر گرفتن دفتر از دست رفته اش میباشد و عارف برای هر اظهار نظری زیر چشمی، چشم غره جنتی را می پاید، اقلا باید برای تنوری افکار عمومی اظهار داشت که آن چه در ساحت سیاست اجرایی کشور در این ۶ سال رخ داده با کمترین دخالت
اصلاح طلبان واقعی بوده و نبایستی به پای اصلاحات نوشت و اگر دنبال مقصری هستید، احوالات ائتلاف اصولگرایان میانه رو را که برند اعتدال و توسعه دارند، دقیق مطالعه کنید!