#روزنامه امین
#سرمقاله
#وحید خدادادی/ روزنامه نگار

 

بیش از یک دهه از زمانی که مردم هفته‌ به ‌هفته با کرایه کردن فیلم و سریال از کلوپ‌ها بخشی از اوقات فراغت خود را پر می‌کردند، گذشته است؛ روزهایی که اینترنت به فراگیری حالا نبود و رسانه‌ها این همه شبکه تلویزیونی هم نداشتند.
امروزه دیگر شرایط به کلی دگرگون شده و با گذر از آن روزها و افزایش ابزار رسانه‌ای و سرگرمی، شبکه نمایش خانگی هم با تولید و پخش سریال‌ها و بعد راه‌اندازی سینمای خانگی در ‌سال ٩٤ راه جدی‌تری را در پیش گرفت. این روزها دیگر این شبکه طرفداران خاص خود را دارد که البته تعدادشان هم
کم نیست.
هر چند بجز موارد معدود از جمله سریال شهرزاد، تاکنون نتوانسته آن طور که باید خودی نشان دهد و کیفیت فیلم ها عموما پایین تر از سطح سینمای ایران بوده است.
البته شاید بتوان یکی از عمده دلایل فراگیری آن را کمتر شدن سانسورها و کمرنگ شدن خط قرمزها در این مجموعه‌ها دانست! در روزهایی که رسانه ملی به دلایل مختلف بخش قابل توجهی از مخاطبان خود را از دست داده است، شبکه نمایش خانگی توانسته از فرصت به دست آمده استفاده کند و جای پای خود را در این صحنه محکم نماید، حیطه‌ای با محصولات متنوع، چیزی در مایه‌های یک نیمچه تلویزیون خصوصی! البته همین فراگیری می توانست تلنگری جدی برای رسانه ملی باشد که یک رسانه غیر رسمی که مخاطب مجبور است برای استفاده از آن هزینه پرداخت نماید، رقیبی بالقوه برای تلویزیون رایگان دولتی کشور شود! هر چند برای صداوسیما این نوع چالش ها دغدغه ای به همراه ندارد و در برایشان روی یک پاشنه می چرخد.
این روزها بازار شبکه نمایش خانگی با ورود چند سریال پر حاشیه و چالشی پر رونق است و تهیه کنندگان و فیلم نامه نویسان با علم به این رونق بازار رقابت سنگینی در تولید فیلم های بی محتوا دارند، فیلم هایی که عمدتا همراه با
بدآموزی های خاص خود است. در سینمای ایران به تبع سایر حوزه ها همواره شاهد کندروی و تندروی هایی بوده ایم و فیلم های ایرانی عموما از ارائه یک تصویر از خود واقعی اجتماع ایران و نحوه مناسبات خانواده ها و شرایط فرهنگی حاکم بر جامعه عاجز بوده اند.
صداوسیما همواره به عنوان یک کاتالیزور سعی در ارائه تصویری پاستوریزه از جامعه ایران دارد، تصویری که بیانگر روحیات آرمان خواهانه تهیه کنندگان و سیاست گذاران آن بوده و با آن چه در واقعیت می گذرد، تفاوت فاحشی دارد.
در مقابل سریال های شبکه نمایش خانگی خصوصا در چند وقت اخیر از جمله نهنگ آبی، رقص روی شیشه و ممنوعه سعی در ارائه تصویری لجام گسیخته دارند، محتوایی همراه با بی قیدی، فراگیری مصرف مواد مخدر صنعتی و لوکس که با واقعیت عینی جامعه مثل آن چه از تلویزیون می بینیم، تفاوت های آشکار و بزرگی دارد.
از جایی که مخاطب اصلی این شبکه را جوانان و نوجوانان تشکیل می دهند، به نظر بایستی تغییراتی در نحوه نگاه سناریو نویسان به جامعه شکل گیرد و البته نظارت هایی که به نظر کافی نیست. مخاطب بعد از تماشای این سریال ها با جامعه ای در ظاهر مدرن که مناسبات خاص خود را دارد مواجه می شود که عمده شهروندان آن به نوعی با آفت هایی مانند موادر مخدر و روابط کثیف دست و پنجه نرم می کنند.
آیا آن چه که در سریال های اخیر شاهد بودیم، شمای کلی جامعه ایران و نحوه مناسبات مردم است؟ بی شک پاسخ منفی است از آن جهت که فرهنگ عمومی ما علی رغم اصطکاک شدید با مفاهیم جدید فرهنگی و نحوه زندگی غربی در حالت کلی بافت سنتی و دینی خود را دارد و ترویج فرهنگ های مبتذل و تشویق مخاطب برای روی آوردن به چنین نحوه زیستی محل سوالات جدی است.
رونق این بازار نشان پر محتوایی و کارامد بودن آن نیست و در واقع مخاطبان این فضا را ملجا خود و محلی برای فرار از دست برنامه های کلیشه ای و خسته کننده صداوسیما می دانند. لذا به نظر می رسد که برای در امان ماندن از آسیب های اجتماعی از قبل نمایش فیلم هایی این چنین، بایستی تغییراتی در نحوه نگرش فیلم نامه نویسان و تهیه کنندگان صورت گیرد و ابزارهای نظارتی هم با دقت بیشتری محتوای داستان ها را بررسی نمایند.