حمید شیرازی؛ مدتی است که جَدل دو تن از هنرمندان تبریز را در فضای مجازی نظاره‌‌گریم. یکی مثل همیشه تیکه پران شده اما این بار طرف مقابل او را متهم برای توهین به زنان سرزمین کرده و دعوت به ادب و نجابت می کند. برایم عجیب شد که چرا آنهایی که تا دیروز دستشان در یک کاسه بود و از یک آبشخور، ادبیات و هنرهای ذوقیشان را سرکشیده و روی سن قیش می‌کردن؛ حالا روی نوع ادبیات به هم می پرند.

چند سال پیش یادداشتی در نقد مبتذل نامه موش و گربه نوشتم. دستپخت مشترکی که نه نامش را میشد تئاتر گذاشت! و یکی از همین طرفین جدال، کارگردانش بود و دیگری هم بَتمنِ فیلمش.

زن ایرانی و آذربایجانی که امروز سنگش به سینه زده می‌شود که عنوان در همان مبتذل نامه بود قداستش زیر پاگذاشته شد. کلمات و جملات دو پهلوی مبتذل اساس نمایش بود و فحاشی، هنجارشکنی، تزریق تفکرات و نگرش‌های ضد دینی و غیر بومی شاکله‌اش را تشکیل میداد. عادی سازیِ خود فروشی زن شوهردار و ارتباط پنهانی و خیانت به شوهر کاملا در آن مشهود بود. شوهر، زن خود را به دیگران پیشنهاد و روی او شرط بندی می‌کرد و با این حربه می‌خواستند مردم را بخندانند.

مخلص کلام؛ خواستم بگویم هرچه می خواهید بر سر هم بزنید و منافعتان را از هم تکَدّی کنید اما دعواهای زرگری خود را به پای دفاع از ارزش زن ننویسید و با حیثیت مردم برای خود حیثیت دست پا نکنید که این کاسه مدتهاست شکسته و زمین ریخته و نمی شود جمعش کرد.

انتهای پیام/