*وحید خدادادی

در ادامه این گفتگوی جالب و ارزشمند از نظرتان می گذرد:

امین: مهمترین چالش های شهر تبریز از نظر شما چیست؟

بهشتی روی: کلانشهر تبریز پر آوازه ترین شهر نیمه شمالی کشور است که از ایام گذشته به خوش آب و هوایی شهرت داشت و از دیرباز کانون فعالیت های سیاسی و اداری کشور بوده است و تا دوره صفویه این اهمیت استراتژیک به طور جدی در دست تبریز بود ولی به تدریج از دوره صفویه از اهمیت استراتژیک این شهر کاسته شد. استحضار دارید که در زمان صفویه تضاد بین حکومت ایران و حکومت عثمانی و جنگ های گسترده منطقه را ناامن کرده بود. در دوره قاجار و مشروطه نیز به جهت اینکه تبریز در جریانات مشروطه و مشروطه خواهی سردمدار و پرچمدار جریان بود چه در دولت قاجار و چه در دولت پهلوی همواره مورد کم‌لطفی قرار گرفت؛ چرا که احساس این بود که تبریز می‌تواند به عنوان لیدر جریانات سیاسی در کشور مطرح شود و برای همین حاشیه های زیادی در تبریز وجود داشت. قاجارها امتیاز ولی عهد نشینی را از تبریز گرفتند، دولت پهلوی نیز در ادامه کم لطفی ها در زمان اصلاحات ارضی و مهاجرت های روستاییان به تبریز باعث شد که این شهر دستخوش تغییرات زیادی شود. بنابراین باید گفت تبریز گذشته وزین قابل توجه دارد که به تدریج جایگاه خود را از دست داده و به اینجا رسیده است.

 اصلی ترین مسئله ای که در دوره پهلوی شاهد آن هستیم، مهاجرت است که به صورت گسترده هم مشکلات و معضلات کالبدی در شهر ایجاد کرده بود و هم مشکلات اجتماعی و به تبع آن چالش اشتغال و بیکاری. می‌توان گفت در زمان انقلاب و حتی بعد از انقلاب نیز به جهت اینکه باز تبریز پیشگام در جریانات انقلاب بود به شکلی مورد کم توجهی قرار می گیرد و اهمیت استراتژیک خود را بار دیگر از دست می‌دهد. این امر باعث می شود که شهر تبریز به تدریج هم به دلیل ضعف مدیریتی و مهاجرت ها مشکل پیدا کند؛ شهر به شدت از نظر فضا بزرگ می شد اما از نظر اشتغال امکان به کارگیری اقشار روستایی عشایری نبود و به تبع آن مدیریت شهری نیز تحت تاثیر قرار گرفت.

در این شهر به جهت افزایش جمعیت روستایی تدریجا نوع مدیریت از گفتمان مدیریت شهری نوین تبدیل به گفتمان جدید روستایی تبدیل می شود. وقتی شهرداری وارد عرصه می شود که در سخنرانی اش می گوید آسفالت را از خیابان‌های ولیعصر بکَنید و به جاهای دیگر انتقال بدهید، این گفتمان مخاطب های خاص روستایی است.

بر اساس تحقیقات متخصصان حداقل ۱۴ چالش و مسئله در تبریز وجود دارد و باید برای آنها چاره اندیشی بزرگ و برنامه ریزی اساسی انجام دهیم.

البته باید بگویم که مسائل مطروحه فقط مختص دوره جمهوری اسلامی نیست بلکه از زمان پهلوی آغاز شده است و تا امروز ادامه پیدا کرده و حادتر شده است.

 اولین چالش از نظر من که شاید شما بگویید چندان مهم نیست، فروپاشی هویت محلات است. شاید به ظاهر امر ساده بیاید اما باید بگویم اکنون برخلاف زمانهای قدیم که در محلات همه از حال یکدیگر خبر داشتند، دیگر هیچکس از حال دیگری خبر ندارد و هویت اجتماعی فرهنگی و اقتصادی محلات را از آنها گرفته ایم و محلات هیچ نقشی در ساختار اجتماعی شهر ایفا نمی‌کنند. در قدیم محلات کارکردهای عجیبی داشتند.

در محلات قدیمی هیچ کس احساس ضعف بی‌هویتی و سرخوردگی نداشت و همه در محل دارای هویت محله ای بودند و هویت فرد را محله تعیین می کرد نه فقیر یا پولدار بودن!

در شهر ما آخرین مرحله ای که دچار فروپاشی شد، محله ارمنی ها بود و تا آخرین لحظات هویت و انسجام خود را حفظ کرده بود، هیچ معبری از آن گذر نکرده بود و خودشان یکدیگر را پوشش می دادند که آن را هم اخیراً از بین بردیم و اثری از آن باقی نماند. الان محله تبدیل به ساختمان شده است. در منطقه ای مثل ولیعصر کارکرد اجتماعی محلات چیست؟ آیا همسایه از حال همسایه خبر دارد؟  الان همه برای خودشان محدوده‌ای تعریف کرده‌اند و از بیرون آن خبر ندارند. در محلات قدیم اتفاقی که می افتاد فقیر و ثروتمند با هم بودند و تنها تفاوت ثروتمند و فقیر در تمکن مالی بود و از نظر آموزش و بهداشت و خدمات شهری با هم تفاوتی نداشتند.

 به اعتقاد من اگر ما نتوانیم بازآفرینی محلات را انجام دهیم و نتوانیم به محلات هویت دهیم در آینده به شدت دچار لطمه خواهیم بود. به عنوان مثال می توان به اتفاقی که در شهر یوهان چین افتاد و آنها به راحتی توانستند کرونا را مهار کنند، اشاره کرد. آنها همچنان ساختار محله ای را حفظ کرده‌اند و در داخل محلات تصمیم‌گیری شد تا یک نفر خرید سایرین را بر عهده بگیرد اما ما با کدام ساختار محله ای می توانیم با این مشکلات مواجهه کنیم. ما محلاتی داریم که هیچ گونه امکاناتی ندارند یا راهش از هر طرف باز است و از هر جا می توان به آن رفت و آمد کرد، به عبارتی ایمنی ندارد. در صورتی که محلات قدیم ورودی و خروجی مشخصی داشت اما متاسفانه از دوره قاجار تا امروز ما به جای تقویت این ساختار ها آن را حذف کردیم و به جای آن هیچ چیزی را جایگزین نکردیم.

 اگر ما ساختار محله ای سابق را داشتیم در مورد بیماری کرونا بهتر از چین می توانستیم در مهار این بیماری موفق شویم..

در محلات قدیم ساختار باعث می‌شد تا همه بتوانند یکدیگر را پشتیبانی کنند. البته تقویت ساختار ها و بازنگری در آنها با نگاه ساده قابل حل نیست بلکه باید به یک نگرش جامع نسبت به این قضیه داشته باشیم، جالب این است که «محله» در ساختار شهری ما در کشور تعریف شده است و اگر بخواهیم منطقه ایجاد کنیم باید درون آن چندین محله وجود داشته باشد. ما باید روی این قضیه زیاد کار کنیم وگرنه در دراز مدت با مشکلات اساسی مواجه خواهیم شد.

 دومین چالش در شهر ما فروپاشی محیط زیست شهری و پیرامون است. من در ابتدای تعریفم تبریز را جای خوش آب و هوایی تعریف کردم اما الان در تبریز ما هم بحران آب داریم،هم بحران خاک و هم بحران هوا! و شهر الان با سه بحران زیست‌محیطی مواجه است.

ما پوشش خاک را از بین برده ایم و الان باد ذرات ماسه را با خود به داخل شهر می آورد. بحران آب داریم که دریاچه ارومیه شاخص‌ترین آن است. در رابطه با بحث هوا هم چند روز ما در شهر هوای سالم و بدون آلودگی داریم؟!

اینکه شهر تبریز در این نقطه جغرافیایی توانسته است در طول تاریخ دوام داشته باشد به جهت بحث زیست محیطی بوده است؛ چرا  شبهای تبریز سرد می شود؟! این بدون علت نیست؛ دلیلش تبدیل بخارهای دریاچه ارومیه به ابر است که با حرکت باد عصرها به تبریز می رسد. اگر در تبریز درخت و پوشش گیاهی باشد ابر ها تبدیل به باران می شوند. در بحث زیست محیطی ما با یک ساختار مواجه هستیم که باید به تعادل رسانده شود. و ما این تعادل را اصلاً نشناخته ایم. این پرسش که چرا در این سمت دریاچه ارومیه شهری ۲ میلیون نفر جمعیت تشکیل می‌شود و در آن سوی دریاچه ارومیه شهری ۵۰۰ هزار نفری تشکیل می شود، بی علت نیست و به تعادل زیست محیطی برمی‌گردد.

 بحث تعادل زیست محیطی باغات و اراضی کشاورزی پیرامون و داخل شهر نقطه قوت شهری در طول تاریخ بوده است. به همین دلیل در محاصره طولانی‌مدت جریان‌های مشروطه شهر سرپا مانده بود چون که می‌توانست احتیاجات خود را تولید کند. الان همان اراضی کشاورزی و باغات که نقطه قوت تبریز بودند را از بین برده ایم، بنابراین شهر حالت پایدار نداشته و به سایر شهرها وابسته است و اگر محصولات کشاورزی نیاید شهر ما فلج می شود.

 دومین بحث این است که کیفیت زندگی است که مدام افت می کند. چالش محیط زیستی یک مسئله جدی است که مسئولین شهری باید به طور جدی پیگیر آن باشند، گرچه از نظر آنها شاید چنان مسئله بزرگی به نظر نیاید. بحث آلودگی هوا، حفظ فضای سبز و باغات موضوعاتی هستند که کم اهمیت جلوه داده شده اند، ما به راحتی باغ ها را تخریب می کنیم و به کسی هم توضیح نمی دهیم. این در حالی است که باغ ها تنها تولید محصولات کشاورزی را برعهده ندارند بلکه نقش‌های دیگری در زیست محیط شهر داشته و دارند.  این چالش زیست محیطی اگر حل نشود به فروپاشی شهر و پیرامون آن منجر می شود اگر چالش دوم حل نشود ما نمی توانیم به توسعه پایدار دست یابیم. توسعه پایدار ارتباط مستقیم با کیفیت زیست شهری دارد و کیفیت زیستی نیز به بحث محیط زیست برمی‌گردد.

سومین چالش مربوط به انهدام سازمان صنعتی شهر است و کل واحدهای صنعتی ما چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب دچار فروپاشی شده اند. در تاریخ نوشته شده است که وقتی هواپیمای روسیه در تبریز به زمین می‌افتد، صنعتگران ما از روی آن کپی درست کرده و آن را به پرواز در می آوردند. این صحبت صد سال قبل است. یعنی صنعتگران ما به قدری توانمند بودند که این کار را انجام داده اند.  ما در داخل شهر کارخانجات چرم، حوله، پوشاک و واحدهای صنعتی متعددی داشتیم اما برخی از نمایندگان و دولتمردان ما احساس کردند که با حذف آن ها به شهر تبریز کمک می کنند. مثلاً در زمان آقای سبحان اللهی مطرح شد که اگر ما شهرک صنعتی درست کنیم و کارخانجات را به آنجا انتقال دهیم کلی به صنعت استان کمک می کنیم، اما صحبت اینجاست که قبلاً که واحدهای تولیدی و صنعتی کوچک در داخل شهر بود، درون محلات برای زنان و مردان آن محله ایجاد اشتغال می‌کرد. شما ببینید در کجای دنیا صنعت را از داخل شهر بیرون برده‌اند. کارخانه بنز درون شهر قرار دارد، آیا آنها دیوانه اند که این کار را انجام داده‌اند؟ نخیر. اتفاقاً این یک امر منطقی است که سازمان صنعتی شهر را حفظ کرده و هزینه تولید و حمل و نقل را کاهش می دهد. ما برای کار ۴۰ کیلومتر مواد اولیه را حمل می‌کنیم، ۴۰ کیلومتر کارگر را و ۴۰ کیلومتر محصول نهایی را و تمام اینها در محصول قیمت نهایی محصول اثرگذار است، این امر باعث شده است که اقتصاد شهر ضعیف تر شود و عرضه و تقاضای کار در شهر متعادل نشود.

ما هنوزم که هنوز است در کلاس‌های مان نمی توانیم مسئولین شهری را توجیح کنیم که شهر به صنعت نیاز دارد و آنها به شدت معتقد هستند که صنعت باید بیرون از شهر باشد ما نتوانستیم این باور ذهنی را ایجاد کنیم که صنایعی مانند ماشین سازی که آلوده کننده و شیمیایی است باید خارج از شهر باشد اما کارخانه حوله، نساجی، لباس و … باید در داخل شهر باشد تا کلی اشتغال در شهر ایجاد کند.

چالش چهارم چالش ضعف مدیریت کلان سیاسی و اداری شهر است..

مدیریت کلان سیاسی و اداری شهر به معنای فقر مدیران دلسوز است، البته ما مدیر داریم اما مدیری که دلسوز و شایسته باشد به شدت کم است! متاسفانه در طول سالهای گذشته ما توفیق استفاده از تجارب مدیران غیر بومی را داشتیم این یک نعمت است که توانسته ایم مدیران غیربومی را وارد شهر کنیم، اما مدیران غیر بومی باید آموزش داده شوند. وقتی مدیریت را به مدیران غیربومی می دهید،خروجی آن می شود وضعیت بلبشوی کنونی و شهر ما از این قضیه به شدت متزلزل شده است. درست است که وقتی ما از ارومیه مدیری به داخل شهر آوردیم که هیچ گونه حاشیه‌ای هم ندارد و بدون حاشیه می تواند کار بکند اما از طرف دیگر تصمیمات غیر کارشناسی او به شدت به تبریز ضربه زده است، چون  بدون شناخت ظرفیت های شهر تبریز اقدام به تصمیم گیری می کنند. به جز مدیران غیر بومی ما از مدیران غیر شهری هم صدمه دیده ایم؛ ما معتقدیم که نباید از مدیران غیربومی استفاده کنیم و همچنین از یک مدیری که در محیط روستایی یا عشایری بزرگ شده است؛ مگر بعد از آموزش!

مدیریت شهری در دنیا حداکثر استفاده را از ظرفیت ها و زمین های شهری را می برد

و اجازه نمیدهد شهر بزرگ شود چون می‌خواهد فرهنگ بالا برود، ولی مدیری که با دیدگاه روستایی بزرگ شده است، اگر سر کار بیاید دوست ندارد در فضای کوچک کار بکند بلکه تلاش می کند فضا بزرگ تر شود و کار زمانی سخت‌تر می‌شود که دیدگاه عشایری در شهر غالب شود. در این دیدگاه به کوه و بیابان می رسیم . یعنی شهر را از پهنه های هموار به مناطق ناهموار می بریم.

مدیریت شهری به این معنی است که باید در فضای کوچک کارهای بزرگ انجام داد. وقتی شهر پهن می شود در یک محله ۱۰ خانه خالی می ماند و یک خانه پر می شود اتفاقی که الان در برخی از محلات تبریز دیده می شود؛ کلی فضای خالی داریم که هیچ اتفاقی در آن نمی افتد ، چرا که به تدریج شما شهر را بزرگ کرده اید و با دیدگاه روستایی و دیدگاه عشایری پهنه‌های ناهموار را تصرف کرده اید.

ما در تبریز به جای توسعه، ضد توسعه می بینیم. وقتی وارد مناطق قدیمی شهر می شویم شب ها آدم خوف می کند. اینجا دیگر توسعه اتفاق نیافتاده است بلکه ضد توسعه روی داده است. این چالش باعث شده است که درکی کلانشهری اتفاق نیافتد و تمام این موارد ناشی از عدم درک مفهوم کلانشهر است. در مفهوم کلانشهر هر فرد نمی تواند برای خودش ساختمان درست کند، در هر کلانشهر چند شرکت وجود دارد که چند صد یا چندین هزار واحد ساختمان درست می کند.

وقتی از کلانشهر تبریز صحبت می کنید اما برای یک واحد ۴۰ متری پروانه ساخت و ساز صادر می‌شود، این دید کلانشهری نیست. این قضیه را در زمینه تاکسیرانی هم می‌توان مطرح کرد اگر ما به جای فعالیت شخصی، در شهر با چند شرکت بزرگ طرف بودیم که خودش رانندگان و ماشین‌ها را مدیریت می‌کرد با چالش های امروز مواجه نمی‌شدیم و به جای ۲۰ هزار تاکسی ۴۰ شرکت داشتیم که هر کدام پایانه مشخص خودشان را داشتند.

در کلانشهر واقعی هر کلان‌شهر متشکل از چندین واحد شهری است که از ساختارهای متعدد پزشکی درمانی آموزشی خدماتی و … برخوردار هستند.

چندی قبل با تعدادی از مسئولین سازمان نظام مهندسی به ترکیه رفته بودیم و در دیدار با مسئولین شهرداری استانبول هنگامی که پیگیر تعداد پروژه‌های شهری آنها شدیم آنها گفتند که ما تنها ۱۲ پروژه شهری داریم. این برای ما تعجب‌آور بود که شهری به بزرگی استانبول تنها این تعداد از پروژه را داشته باشد و زمانی که بیشتر جویا شدیم آنها گفتند اولین هدف ما تبدیل استانبول به جزیره ای در دو  قاره است. در حقیقت مدیریت کلان شهری باید چنین نگرش کلانی داشته باشد نه اینکه رنگ زدن جداول را به عنوان پروژه شهری مطرح کند.

شهردار باید تصمیمات استراتژیک برای شهر بگیرد نه این که در امور کوچک شهری مشارکت کند . این کارها باید به شرکت‌ها سپرده شود.

جالب است الان در شهرسازی هر کس میتواند از داخل خانه خود مغازه بزند. کلاهمان را بگذاریم وسط و ببینیم این قضیه چقدر می تواند ناهنجاری ایجاد کند. این مسائل به دلیل نگاه روستا- شهری به شهر است. مگر ما در روستا زندگی میکنیم که فردی بتواند از داخل ملک خود مغازه‌ای در بیاورد و در آنجا کسب و کار رو کوچک راه بیندازد و عصرها با همسایه ها آنجا بنشیند؟!

ما باید افرادی را سرکار بیاوریم که مدیریت کلان شهری را درک کند وگرنه فاجعه به وجود می آورد. و معمولاً در مدیران مان این ضعف را به شدت می بینیم. در یک کلانشهر نمی توان با جور کردن پازل های کوچک فعالیت کرد بلکه باید قطعات و اندازه پازل ها را بزرگ کنیم و در قالب مناطق شهری یک طرح ارائه بدهیم نه این که به پلاک های شهری فکر کنیم.

 پنجمین چالش، عدم اعطای نقش تجاری مناسب به بازار شهری است. ما در طول تاریخ در بخش خدمات شهری نقش بین‌المللی داشتیم. و با استانبول، شام، حلب، تاجیکستان و کشورهای اروپایی ارتباط داشتیم اما تقریباً از زمان دولت پهلوی به جهت سیستم متمرکز مرکزی بازار قدرت خود را از دست داد. به عنوان نمونه منطقه آزاد ارس را در جلفا گذاشتیم اگر این منطقه در تبریز می بود، چه اتفاقی می افتاد؟! تصور کنید قبلا اینجور بود و منطقه آزاد در بازار قرار داشت و این باعث می شد که هم توان اقتصادی و هم تجربی افزایش می یافت. اگر این چالش رفع نشود بخش خدمات شهری هم در داخل خود کم کم تحلیل می رود .

چالش ششم چالش فرهنگی است و حرکت شهروندان در جهت اهداف شهر است و جامعه گریزی در این قالب نگاه متفاوت است در بحث فرهنگی با چنین مطرح می کنیم که فرهنگ باید باعث نزدیکی مردم به یکدیگر شود و این نزدیکی به جامعه و شهروند تبدیل شود. شهرنشینان امروزی ما شهروند نیستند، چرا که اگر شهروند بودند می دانستند که به فرض مثال فاصله طبیعی بین ماشین با ماشین حداقل باید یک و نیم متر باشد اما زمانی که فرهنگ شهروندی نباشد فرد بین دو ماشین با حد فاصله نرمال رانندگی می کند الان این فرهنگ وجود ندارد. فرهنگی که مورد نظر ما است شهروندان را تبدیل به یک جامعه می کند، جامعه ای که درون آن همه می‌توانند به راحتی با هم زندگی کنند.

البته من نمی‌گویم برویم الگوپذیری بکنیم. در گذشته ما خودمان فرهنگ داشتیم. در دین اسلام فرهنگ وجود دارد. الان در مورد بیماری کرونا در اسلام قاعده وجود دارد که مسلمان هنگام نشستن کنار مسلمان باید فاصله ای را رعایت کند. در اسلام همه چیز حریم دارد و اگر این حریم ها رعایت شود، مشکلی پیش نمی آید.

در حال حاضر ما به جای اخلاق پذیری و قانون پذیری شاهد اخلاق گریزی و قانون گریزی در شهر هستیم، بنابراین ناچاریم در چهارراه ها افسر و دوربین بگذاریم و بازهم هیچکس امور را رعایت نمی کند. این به دلیل فقر فرهنگی ماست ما ندانسته شهرنشینی را تبدیل به مهارت کنیم. هنگامی که ما در شهر تصادف می کنیم با توجه به فرهنگ روستایی در وسط خیابان می مانیم تا از حقمان دفاع کنیم و به این فکر نمی‌کنیم که سایر شهروندان از این قضیه آسیب می بینند و نباید برای سایرین مشکلی ایجاد کنیم.

هفتمین چالش، چالش کندی ترافیک شهر است. در شهر، ما با حجم زیادی از خودروهای کم کیفیت مواجه هستیم که باعث کندی جریان ترافیک می شوند و هم چنین منجر به رفتار معیوب ترافیکی به دلیل عدم تقاضای مدیریت سفر می شوند؛ به این معنی که افراد برای دسترسی به بهترین خدمات در موارد مختلف از جمله خرید از میدان سبزی و تره بار گرفته تا خدمات بانکی مجبور به رفتن به مناطق مشخصی از شهر هستند، در حالی که اگر این  موارد در مقیاس های کوچک در هر منطقه به وجود می آمد، شاهد چنین ترافیکی در سطح شهر نبودیم. این باعث شده تا تعدادی از خیابان های ما تبدیل به پارکینگ شده و هزینه زندگی شهر ما را افزایش داده است.

چالش هشتم شهر ما، مفقودی حلقه بین اندیشه و توسعه است؛ تبریز دارای چندین قطب علمی بزرگ و دانشگاه است ولی در این میان حلقه ارتباطی بین دانشگاه و صنعت وجود ندارد. فرض کنید امروز شیشه یکی از قطارهای شهری شکسته است، آیا باید به خاطر این مشکل یک قطار از ریل خارج شود، آیا در بین اهالی علمی و فنی شهر کسی نمی تواند این مشکل را رفع کند؟ و باید چشم ما به دنبال خارجی ها برای تعمیر باشد؟! این نشان می دهد بین علم و اجرا ارتباط مناسب در شهر برقرار نشده است. و این امر منجر شده تا تصمیمات گرفته شده به سمت غیر علمی شدن حرکت کند.

در این رابطه بارها هنگام صحبت با اساتید آنها مطرح می کنند که مسئولین یا مدیران صنعتی تنها سالی چند بار ما را به جلسات خود دعوت می کنند و تمام! اسم این کار را نمی توان ارتباط گذاشت. ارتباط یعنی روح علمی در نهاد اجرایی دمیده شود.

تصور کنید، من به عنوان یک تبریزی در اکثریت تقاطع های شهر از پل کابلی بگیرید تا میدان فهمیده و… گم می شوم، این نشان می دهد که در ساختن این تقاطع ها کار علمی انجام نشده است. و این امر در تمام موارد دیده می شود. به عنوان نمونه چرا دیگر اثری از قونقا در تبریز دیده نمی شود، در حالی که می توانست همچنان در اشکال مختلف به فعالیت خود ادامه دهد.

من بر حسب تجربه عرض می کنم که این موضوع در مورد مترو هم اتفاق خواهد افتاد و بعد از چندین سال به سمت تراموا یا مونوریل و…  می رویم. مثل بسیاری از تکنولوژی ها که به کشور می آید و بعد از مدتی حذف می شود.

چالش نهم، چالش جمعیت مستعد و آماده مهاجرت است. درشهر برای جمعیت کلی هزینه می شود، آموزش می بینند اما متاسفانه نحوه استفاده از علم افراد را پیش بینی نمی کنم.و میل به مهاجرت به جهت نارضایتی از مدیدیت شهری در قشر جوان بسیار زیاد است. یک بخش به سایر شهرها و عده ای به کشورهای دیگر برای به دست آوردن شغل می روند. این نشان می دهد که جوانان از زندگی در تبریز پشیمان هستند. اگر فکری به حال این چالش نکنیم بعد از مدتی این شهر تبدیل به شهر کهنسالان می شود. و این مساله کم کم در حال وقوع است.

دهمین چالش مربوط به هزینه بالای زندگی شهری در تبریز است. تبریز شهر گرانی است البته از نظر اقتصادی چنین مطرح می کنند که هرچقدر شهر بزرگتر باشد، هزینه زندگی هم افزایش می یابد ولی در کنار این باید اذعان کنیم کثرت اشتباهات مدیریت شهری مزید بر علت است. و منجر به نارضایتی مردم به دلیل عدم توازن بین دریافت عوارض و ارائه خدمات شهری شهرداری ها است. وقتی به بودجه سال شهرداری نگاه می کنیم، شهرداری از هر شهروند به طور مستقیم و غیر مستقیم دو میلیون تومان برای ارائه خدمات دریافت می کند. اما در ازای دریافت این مبالغ چه خدماتی در شهر می بینیم؟! خیابان های پر از چاله و چوله، یا حمل و نقل بی کیفیت شهری. ما وقتی در وادی رحمت به فردی پول می دهیم منتظر می مانیم ببینیم سر قبر عزیزمان قرآن می خواند یا نه! پس از شهرداری هم توقع داریم در قبال عوارض خدمات مناسب ارائه دهد.

از طرفی شهرداری با دریافت عوارض زیاد از اصناف باعث می شود، اجناس و خدمات نهایی تمام شده برای مردم گران تر تمام شود. به زبان علمی یعنی هزینه های اداره شهر بین مردم تقسیم می شود. یا به طور مثال به جای ساخت یک پل که باید ۲۰۰ سال عمر کند ما چهار پل می زنیم، به جای اینکه خیابان ها را طوری آسفالت کنیم که ۲۰ سال عمر کند، ۲۰ بار آسفالت می کنیم که عمرش یک سال است. این هزینه را مردم متحمل می شوند. یا امروز اگر فردی بخواهد پروانه ساخت و ساز بگیرد، ترجیح می دهد به جای تبریز در تهران ساختمان سازی کند؛ چرا که همان عوارض تهران را در تبریز هم می دهد، اما در تهران می تواند هر متر را گران تر از تبریز بفروشد.

چالش یازدهم مسکن شهری است و موضوع نوسازی و بازسازی در مناطق حاشیه نشین. در این مورد نتوانسته ایم برنامه ریزی کلان شهری انجام دهیم. به فرض وقتی ما ۱۰ دهک درآمدی در شهر داریم باید برای تمام این دهک ها باید ۱۰ نوع مسکن متفاوت در نظر گرفته شود. دهک یکم تنها می تواند یک درصد از درآمد خود را پس انداز کند، پس مسکن او باید متناسب با میزان وامی باشد که می تواند از سیستم بانکی دریافت کند. ما توانسته ایم این مسکن را تولید کنیم؟ نه! پس دهک اول مجبور به حاشیه نشینی یا زندگی در خانه های بی دوام می شود. در حالی که در شهری مثل تهران با تحلیل بازار مسکن انواع متراژها از ۵۰ متر تا ۱۵۰ متر و… در نظر گرفته شده است تا پاسخگوی تمام خواسته ها باشد.

چالش دوازدهم، چالش توسعه شهری ناکارآمد است. در بحث توسعه شهری هیچ توجهی به سوانح طبیعی نشده است و توسعه شهری را عمدتا در مکان های پر ریسک انجام می دهیم، نمونه اش مناطق باغمیشه، رشدیه یا کوثر شمالی است که روی گسل واقع شده اند.

متاسفانه ما تراکم را به مناطقی می دهیم که خودمان در آنها ذینفع هستیم. و در سوانح طبیعی مثل سیل شهر ما بسیار آسیب پذیر می شود. اگر دقت کنید در ایام گذشته شهر دو قسمت بود؛ در منطقه سیلاب که قسمت بالای رودخانه بود، مسکن نمی ساختند ولی الان در باغمیشه یا خاوران ساختمان های چند طبقه می بینیم.

چالش سیزدهم قطار شهری است؛ قطار یک امکان است برای شهر اما به دلیل اینکه ما سراغ تکنولوژی ای رفته ایم که با اقتصاد شهری مان همخوانی ندارد، تبدیل به چالش شده است. قطار شهری یک سیستم گران از نظر هزینه نگهداری و حمل و نقل است و برخلاف گفته یکی از مسئولین شهری که قطار شهری را سفر ارزان خوانده بود، باید بگویم اصلا سفر ارزان نیست، بلکه گران است. مشکل اصلی انحراف مترو از تعریف قبلی است. من در مطالعات قطار شهری در سال ۷۸ تا ۷۹ حضور داشتم و مسئول مطالعات محلی بودم، آن زمان دغدغه ما این بود که آیا شهر می تواند هزینه این پدیده را متقبل شود یا خیر! در این راستا مطرح کردیم که سیستم باید قطار سبک شهری باشد و حتی الامکان در سطح حرکت کند و زمانی که زیر سطح می رود، زیر آسفالت باشد، چون تفاوت هزینه ها بسیار فاحش است. هزینه ساخت مسیر قطار در سطح بسیار ارزان تر از روی زمین یا زیر زمین است.

اما قطار شهری الان به دلیل نوع مدیریت ها تبدیل به چالش شده است و در دراز مدت توان تامین هزینه های نگهداری آن از عهده مسئولین خارج خواهد شد.

امین: اخیرا شاهد حادثه در قطار شهری بودیم، یک در مورد دلایل کارشناسی این حادثه صحبت کنیدو اینکه اطلاع دارید چه هزینه ای از قِبل ین حادثه به شهر تبریز وارد شده است؟

بهشتی روی: ببینید قطار شهری یک کالای لوکس برای شهر است و اگر تکنولوژی آن را بومی نکنیم، هزینه آن بیشتر می شود به این معنا که اگر به فکر وادرات ریل و تکنولوژی باشیم، هزینه ها بیشتر می شود. ما اولین نمونه های قطار شهری را چندین سال قبل دیدیم، اگر اشتباه نکنم ۱۰ سال قبل یکی از ایستگاه های ما در جاده ائل گولی منحرف شد. و هزینه بسیار زیادی برای رفع این انحراف پرداخت شد.  در شهر ما سیل و سیلاب همیشه است و اگر باران خوبی ببارد قطعا سیلاب به راه می افتد و وارد خطوط مترو می شود، اگر وارد هم نشود از زیر می تواند خطور را جابجا کند. وقتی ما در شهر شاهد رانش زمین هستیم، در خطوط و ایستگاه ها هم می تواند این جابجایی انجام شود. حتی در زلزله های جزئی هم می توانند در خطوط گسستگی ایجاد کنند و تمام اینها به دلیل ساخت ایستگاه ها در زیر زمین است. در حالی که باید تا جایی که می توانیم ایستگاه ها را به سمت بالا هدایت کنیم.

اما در مورد تکنولوژی قطار شهری باید بگویم سیستم ما با تهران متفاوت است. در تهران از قطار سنگین استفاده می کنند ما در تبریز از قطار سبک. سیستمی که تبریز از چین خریداری کرده است، سیستم «ران های یکپارچه» است؛ یعنی اگر یک واگن خراب شود، باید کل ران را کنار بگذاریم، امکان برش و جدا کردن قطعات وجود ندارد. در تبریز برای خط اول ۱۲ ران پیش بینی شده است که ۹ تا خریداری شده، و از این تعداد شش ران فعال است و سه ران خوابیده است.

واقعیت این است که چون سیستم مدیریت شهری خود را ملزم به ارائه گزارش نمی داند و فقط اثرات طرح مطرح می شود. اسم اینکه پنج ایستگاه افتتاح شد، مدیریت نیست بلکه باید بگویند این سیستم چند درصد مسافرت های شهری را برعهده گرفت؟!

تا جایی که من می دانم برای هر ران قطار چیزی بین ۳۶۰ تا ۳۷۰ میلیارد تومان با ارز دولتی هزینه شده است. در این شرایط خرید دوباره این ران ها غیر ممکن است. فرض کنید برای کاهش هزینه های قطار شهری از یک سری موارد ایمنی چشم پوشی می شود، و اتفاقی که می افتد، سانحه بزرگی به بار می آورد.

ببینید بودجه شهرداری ما سه هزار و ۵۰۰ میلیارد تومان است وقتی می گوییم یک ران قطار ۳۶۰ میلیارد تومان است، یعنی ۱۰ درصد بودجه شهرداری. و قابل تعمیر هم نیستند مگر اینکه ما تکنولوژی آن را در داخل ایجاد کنیم.  

من دقیق نمی دانم ولی گویا دو تصادف در قطار شهری تبریز داشتیم به عبارتی ۷۵۰ میلیارد تومان.

در این زمینه من نامه ای به آقای استاندار نوشته بودم که کمی به بحث مدیریت فکر کنید!  اگر در داخل سیستم نتوانیم تولید مدیریت علمی کارآمد بکنیم با مشکل مواجه می شویم. این سانحه ها قابل پیش بینی است. من به عنوان یک شهروند هنگام نشستن در قطار در بعضی نقطه ها تکان هایی را احساس می کنم، مهندسین دلیل این علت را می دانند و می توانند برطرف کنند. چه خوب که در آن خط مسافر سوار نکرده بودند، اگر در آن سانحه مسافر در قطار بود چه اتفاقی می افتاد؟!

به نظر من این بزرگترین اتفاق تبریز بود و بعید هم می دانم در حوادثی مانند آتش سوزی و… سیستم مناسب اطفاء حریق یا آتشنشانان ماهر در این موارد را داشته باشیم.

این جور سانحه ها ناشی از اشتباهات محرز هستند و در شهر فقیر تبریز ( به جهت اینکه هم سرمایه های انسانی از شهر مهاجرت کرده اند و هم ثروت ها) این شهر توان پوشش چنین اشتباهات مدیریتی را ندارد.

ما طی سال های گذشته اجازه عرض اندام به مهندسان و کارشناسان را نداده ایم. در حالی که کاشناسان می توانند با پیش بینی وقوع حوادث مانع از بروز این مشکلات شوند. اما مشکل ما این است که اجازه صحبت مشکلات را به کارشناسان نمی دهیم.

و در این زمینه تجربیات تلخ و ناگواری داریم. اگر خاطرتان باشد اختلاف بین شهردار و معاون شهردار در یکی از پروژه های زیرگذر چقدر مشکل ساز شد؟!

چهاردهمین چالش، حاشیه نشینی است که مدیریت شهری را به مبارزه می طلبد. در این زمینه اقدامات زیادی انجام شده است ولی استنباط من این است که مفهوم حاشیه نشینی درک نشده است. و از اواخر پهلوی دوم شروع شده و در جمهوری اسلامی که با هدف بسط عدالت روی کار آمده است، گسترش یافته است.

در نگاه اول بین ۴۰۰ تا ۵۰۰ هزار نفر در مناطق حاشیه نشین تبریز زندگی می کنند، اما در نگاه دوم متوجه می شویم ۵۰ درصد جمعیت شهری در حاشیه است. اعداد و ارقام نشان می دهد که ۵ دهک پایین درآمدی از مسکن مناسب برخوردار نیست.

رفع تمام این چالش هایی که مطرح کردم نیازمند برنامه دقیق است. گلایه ما از اعضای شورای شهر تبریز و نمایندگان مردم در مجلس این است که مردم را فقط در زمان انتخابات می شناسند، در صورتی که اگر مردم را در امور وارد کنند، این شهر خودش می توانند چالش هایش را حل کند.

مشکل ما این است که شهرداری نتوانسته است با مردم به خوبی ارتباط برقرار کنند و در نتیجه برای کسب درآمد به تراکم فروشی روی می آورند، یا به عنوان نمونه هر از گاهی شاهد فساد مدیران شهری می شویم. در حالی که ما می توانیم بزرگترین پروژه ها را به سهولت از طریق مردم و افراد خوشنام حل کنیم.

ما بر این قائل هستیم که هر پدیده ای دارای حریم خاصی است و شهر تبریز هم از این قضیه مستثنی نیست، حریم شهر نه برای توسعه دراز مدت بلکه برای تنظظیم محیط زیست شهری، تامین تولیدات کشاورزی، تامین اکسیژن، حوادث غیر مترقبه و… است.

نگاه من به حریم با بحث زمین خواری متفاوت است. من شهر را پدیده ای نمی بینم که با افزایش جمعیت نیاز به بزرگ کردن کالبد داشته باشد. شهر باید درون خودش طرفیت ایجاد کند و درون همان کالبد پاشخگوی نیازها باشد. حتما این سوال مطرح می شود که مگر می شود، شهر تبریز بزرگ نشود؟! و من می گویم بله!

اگر از مردم سایر کشورهای جهان بپرسید که محدوده شهری شما پارسال چقدر بود و امسال چقدر است، به شما می خندند. مگر محدوده شهری تغییر می یابد! شهر یک  کالبد و یک حریم دارد و نمی تواند بی نهایت بزرگ شود؛ چرا که با انواع محدودیت های آب، خاک و هوا مواجه است.

تبریز الان از حیث توسعه شهری به شدت توسعه یافته است و کالبد شهری ما تا ۱۰۰ سال جوابگوی مردم است. با احتساب یک درصد نرخ رشد جمعیت در ۷۰ سال جمعیت شهر دو برابر می شود، این در حالی است که بعد از انقلاب شهرهای ما هفت ایل هشت برابرر بزرگتر شده اند، مگر چقدر جمعیت زیاد شده است! در شهر ما تراکم جمعیت ما بسیار پایین است.

ما در قوانین مشکل داریم، اینکه آمده ایم و گفته ایم در داخل و حریم شهرها هرجا که وجود دارد، زمین شهری است، این یک قانونی است که شاید اوایل انقلاب جواب می داد، ولی الان جواب نمی دهد. زمین شهری می آید و اراضی کشاورزی باسمنج را تبدیل می کند به توسعه شهری. اینها ظلم به طبیعت است.

شاید بگویید اگر ۷۰ سال بعد شهر کفاف جمعیت را نداد چه! و من می گویم بسیاری از شهرستان های ما از قبیل بستان آباد، هشترود، باسمنج و… در حال ریزش جمعیت هستند، نهایت این است که باید یک سیستم قطار برای دسترسی به آن شهرستان ها تعبیه کنیم تا رفت و آمدشان تسهیل شود.

به اعتقاد من لزومی ندارد تبریز در اراضی باسمنج یا سهند و… توسعه یابد، بلکه درون خودش باید این کار صورت پذیرد. در شهر ما ببینید چقدر در محلات تراکم وجود دارد؟ چرا باید روی گسل خانه بسازیم، یه جای آن بهتر است به جای واحدهای کوچک با تجمیع قطعات، بلوک های شهری یک- دو هکتاری تعریف کنیم، کنار ایستگاه های مترو.

ضرورتی ندارد مردم را در شهرک ها یا شهرهای جدید سکونت بدهیم که هر روز مجبور شوند ۲۰ کیلومتر بروند و بیایند.

جمعیت تبریز تا سال ۵۷، زیر یک میلیون نفر بود، الان دو برابر شده است، ۷-۸ برابر هم محدوده شهری را بزرگ کرده ایم، این اشتباه است. هر کس می خواهد در شهر زندگی کند، باید در آپارتمان ساکن شود و افرادی که خانه های ویلایی می خواهند باید در اطراف یا شهرک های اقماری ساکن شوند، آپارتمان ها باید در تبریز ساخته می شد نه در شهر سهند! کالبد فعلی تبریز راحت برای چهار میلیون نفر کافی است.

امین: پس با این حساب طرح مسکن مهر یک طرح اشتباه بود؟

بهشتی روی: این طرح یک فاجعه بود. مساکن مهر به معنای این است که حاشیه نشینی را به رسمیت شناختیم. ما حاشینه نشینان را جمع کردیم و در جای دورتری حاشیه نشین کردیم.

مگر غیر از این است که دهک های پایین درآمدی را به شهری دور بردیم و در خانه های فکستنی جای دادیم! اگر نگاه من عدالت محور باشد، حاشیه نشینی را به بطن شهر می آورم، داخل بافت قدیمی یک خیابان جدید می سازم و در آپارتمان های کوچک تو را سکونت می دهم، اینجا دیگر نمی توانی جوجه و مرغ نگه داری باید زندگی آپارتمان نشینی و شهری را تجربه کنی.

در مسکن مهر ما از قانون زمین شهری استفاده کردیم و بدترین زمین هایی که در حاشیه های شهر بود که نه آب و برق و راه داشت، به مسکن مهر اختصاص دادیم.

به عبارتی مسکن مهر تبریز را بردیم به ارتفاعات خسروشهر. به اعتقاد من دولت مسکن مهر را باید در احتیار شهرداری ها می گذاشت و شهرداری ها آن را در هسته مرکزی شهردر قالب قطعات کوچک اجاره ای و تملک انجام می داد.

در مسکن مهر از عدالت اجتماعی فاصله گرفتیم؛ پولدارها باید در ولیعصر باشند و فقیران در سهند. همین افراد فقیر وقتی داخل شهر بودند، در محله خودشان کار هم داشتند، اما حالا آیا در سهند مگر کار وجود دارد؟!

مسکن مهر ساست غلطی بود که شروع شد و هزینه های آن را هم می دهیم و بخشی از تورم موجود در کشور ناشی از همین امر است؛ به جای اینکه در قسمتی از شهر که امکانات فراهم است، مسکن بسازند، آنرا بالای کوه ساختند و هزینه های اضافی انشعابات و راه و جاده را افزایش دادند، تا جایی که می شد این هزینه ها را از صاحبان مسکن مهر گرفتند و ما بقی آن با چاپ پول به مردم تحمیل شد.

امین: راهکاری برای حل مشکل حاشیه نشینی تبریز وجود دارد؟

بهشتی روی: ما باید حاشیه را حل کنیم و وارد بطن زندگی شهری کنیم. باید به رسمیت شناخته شوند و در این راستا توانمندسازی یک بخش است و از طرف دیگر باید آن ها را در بافت های نوسازی شده وارد کنیم. خودشان هم عملا وارد می شوند. ما در عمل می بینیم که وقتی خانه ای در بافت قدیمی از کارکرد و توان می افتد و از قشر متوسط خالی می شود، یک حاشینه نشین در آن جا اسکان می یابد.

بر اساس آمار مطالعات طرح جامع مسکن ایران؛ قطعاتی که در شهر داریم ۱۸ هزار مقطه زیر ۵۰ متر است، ۷۱ هزار قطعه بین ۵۰ تا ۱۰۰ متر است، حدود ۳۰ درصد و ۵۲ هزار قطعه بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ متر مربع است. اینها از نظر شهرسازی غیر مجاز هستند. تقریبا نزدیک ۶۰ درصد قطعات شهری پایین تر از استاندار ما (یعنی بالای ۱۵۰ متر) است.

با این شرایط ما باید قطعات کوچک حاشیه نشینی را تجمیع کنیم و بعد تفکیک مجدد کنیم.

در سال ۹۱ در مطالعات طرح جامع مسکن نشان داده شده است که دهک های اول درآمدی توان زندگی شان در کل زندگی تملک ۱۲ متر مربع مسکن است و دهک پنجم ۴۶ متر مربع است.

اما در رابطه با علت ایجاد حاشیه نشینی باید بگویم الگوی عرضه مسکن بین سال های ۸۴ تا ۹۴، بر اساس بررسی ها، هشت درصد واحدهای مسکونی زیر ۵۰ متر است. ۲۸ درصد بین ۵۰ تا ۱۰۰ و ۶۴ درصد بالای ۱۰۰متر است. در مقابل آمار تقاضای موثر (افرادی که قدرت خرید دارند) قدرت خرید ۲۹ درصد جمعیت تا ۵۰ متر است، یعنی ۸ درصد تولید می شود اما ۲۹ درصد تقاضا وجود دارد، پس این ۲۱ درصد چه می شود؟! به حاشیه نشینی کشیده می شود. ۳۹ درصد تقاضاها نیز برای ۵۰ تا ۱۰۰ متر است، ۱۱ درصد نیز از اینجا به سمت حاشیه نشینی می رود. همین تفاوت باعث حاشیه نشینی می شود، اگر قطعات زیر ۵۰ متر می ساختیم حاشیه نشینی به وجود نمی آمد.

به نظر من سیاست های مسکن باید آسیب شناسی جدید شود؛ سیاست های مسکن ما کاملا غلط است. چرا وقتی کسی ماشین ندارد، اصرار می کنید که باید در ساختمان ها پارکینگ بزنیم!

در شهر ما در گذشته شهرداری، ایرداک و… خانه سازی می کردند، می شد به اینها الگو داد تا خانه بسازند. به نظر من شهرداری باید ورود کند و بنیاد مسکن وارد مقوله مسکن محرومان شهری شود، همانطور که در قانون هم ذکر شده است.

امین: با وجود نهادی مثل وزارت مسکن، وجود بنیاد مسکن معنایی دارد؟

بهشتی روی: بنیاد مسکن هم زیر مجموعه وزارت مسکن است، اما در اینجا پیش بینی شده بود، یکسری پول ها وجود دارد که می تواند به مسکن محرومان تزریق شود،مثلا پول افراد خیر. به نظر من بنیاد مسکن تشکیلات خوبی است و باید به وظیفه اصلی خود وارد شود.

اگر دقت کنید ما حتی در شهرک تازه تاسیس خاوران هم الگوی آپارتمان سازی چند دهک پایین را از یاد برده ایم. به اعتباری باید جدایی گزینی اجتماعی را حذف کنیم. در این راستا پیشنهاد من این است که ساخت خانه های ارزان مانند خانه های پیچ و مهره ای را شروع کنیم. و بهترین استراتژی این است که به جای رفتن به بالای کوه به داخل شهر بیاییم.

جالب است زمانی در چهارراه منصور با بودجه حاشیه نشینی آمدند و پاساژ زدند. چهارراه منصور فرصت ویژه ای بود که می شد به فرض مثال ۱۰ هزار واحد در متراژهای متفاوت بسازیم و چون این منطقه در مرکز شهر قرار دارد، نیاز به ماشین شخصی هم نبود.

امین: در بخش بالای عینالی دریاچه درست کرده اند و بر اساس طرح توسعه قصد ساخت پارک جنگلی بسازند، به نظر شما با توجه به زلزله خیز بودن منطقه این طرح چقدر علمی است؟

بهشتی روی: ما باید بر اساس قابلیت های فضا برنامه ریزی کنیم. ما در حریم شهر یک فضای خالی بزرگ داریم به اسم «سئلاب» که مدت ها امنیت شهر را تهدید می کرد. بعضا هم به آنجا اسم «سرخاب» داده اند؛ این قسمت همواره در مسیل سیلاب قرار داشت. در حدود سال ۵۰ سیل بزرگی از این منطقه می آید و بخش زیادی از خانه های شمال تبریز را تخریب می کند، آن زمان سازمان ملل پیشنهاد اجرای طرح آبخیزداری ضلع شمالی شهر را ارائه می دهد،  و هزینه آن را هم متقبل می شود. این نشان می دهد برای این قضیه باید چاره ای اندیشید چرا که در طول تاریخ بارها شهر از این منطقه تهدید شده است و ما باید آنرا تبدیل به فرصت می کردیم. آن زمان ضلع شمالی را خواستند به پادگان تبدیل کنند، مصوبه شورای امنیت ملی هم بود. ما آن زمان این را مطرح کردیم که به جای پادگان، کمربند سبز که توصیه اسلام هم است را اجرا کنیم. اینجا چند مساله وجود داشت، اول اینکه اراضی به محض کاشت، قابلیت فروش خود را از دست می داد. و دوم، اگر تبدیل نشود همچنان تهدیدی برای شهر استو ما آمدیم در آنجا یک کار تلفیقی از آبخیزداری و جنگلداری انجام دادیم. درون دره ها سازه ها ایجاد شد تا جلوی سیل گرفته شود و بعد جنگلکاری کردیم. در دانشکده کشاورزی دانشگاه تبریز و دانشگاه محیط زیست صراحتا گفتند ما تجربه کرده این در اینجا درخت نمی روید. مرکز تحقیقات جهاد کشاورزی هم این قضیه را تایید کرد. ما گفتیم اجازه دهید ما گونه های مختلف را امتحان کنیم و جواب هم داد. آنها گفتند به جای این کار باغ های شهر را احیا کنید، ما قبول نکردیم.

من بر این باور هستم که مخاطرات در منطقه هستو عینالی روی گسل است و ریسک تله کابین در آنجا زیاد است، سد درست کرده ایم و ممکن است مخاطراتی وجود داشته باشد. اما کارهای زیادی برای کاهش مخاطرات انجام شده است. یا کف استخر عینالی کلا بتنی است و در تمام سازه ها موارد ایمنی در نظر گرفته شده است.

به نظر من سرمایه گذاری در آنجا متناسب با اقتصاد شهری است. چون از یک طرف وقتی بیشترین ترکیب جمعیت شهری من روستا نشینانی است که در حاشیه های شهر زندگی می کنند، و مهارتشان کشاورزی و فرشبافی است، باید در این دو زمینه باید برای آنها کار ایجاد کنم. از طرف دیگر با سرمایه گذاری در این منطقه حاشیه نشینان وارد بطن شهر می شوند. اثرات جنبی پروژه های توسعه می تواند حاشیه نشینی را محدود کند.

اما در مورد این مساله که امکان حرکت کوه وجود دارد، باید بگویم وقتی با آبیاری قطره چکانی در آنجا آبیاری می کنیم، آیا کوه با این میزان آب قادر به حرکت است؟!

اما استخرها و دریاچه ها جزئی از پارک های جنگلی هستند که با تبخیر آب، رطوبت فضا را بالا برده و امید به زندگی گیاهان پیرامون را افزایش می دهد. در بارش ها هم اثر می گذارد.

بعضا در شهرها مخالفت با پروژه ها بیشتر از همراهی با آن است. شنیده اید که ضلع شمالی شهر ما در گذشته جنگل بود؟ در تاریخ هم نوشته شده است که بابک خرمدین از ضلع شمالی شهر وارد جنگل و در ارمنستان از آن خارج می شود. اینجا تغیر اقلیم اتفاق افتاده است و برخلاف تاکید پیامبر بر طبیعت گرایی، بعد از ورود مسلمانان به ایران جنگل ستیزی آغاز شد؛ چون دیدند نمی توانند جریان رفت و آمدها را کنترل کنند، گفتند چنگل ها را ببرید. یک قسمت را عثمانی ها بریده اند، یک قسمت را شاه عباس که به سیاست «زمین های سوخته» معروف است، که هنگام عقب نشینی جنگل ها را می سوزاند.

و جالب این است که بر اساس تحقیقات کف تمام دریاچه مدیترانه سرخ است. و این نشان می دهد که عینالی زمانی جنگل بوده و لایه های پایین جنگل حتما از خاک رس است. 

من بیشتر این بحث ها را در راستای نگاه نظامی و تضعیف حرکت های زیست محیطی می بینم. ببینید این پروژه چقدر در فرهنگ شهری تاثیر داشته استو ما وقتی این طرح را شروع کردیم هر روز یک مرده از آنجا جمع می کردیم که بر اثر نزاع یا هنگام مصرف مواد مخدر ایست قلبی کرده بود. اما حالا کدام یک از اینها را می بینید. در سال ۸۰ یک جوان به راحتی نمی توانست بالای کوه برود، اما الان امنیت خیلی بیشتر شده است.

من معتقدم باید پیرامون شهر تبدیل به تفرجگاه شود، چون اگر این اتفاق نیافتد مردم به دنبال ویلا سازی می روند.

ما باید در تبریز کمربندی بسازیم که دیگر از آن عدول نکندف تبریز را نگینی بکنیم که دورش فضای سبز عمومی باشد، نه خصوصی! چرا که تفاوت درآمدها را بیشتر جلوه می کند. ما باید شهر را جمع کنیم.

ما الان روی طرحی کار می کنیم که تفرجگاه های پیرامون شهر به اضافه یکسری فضاهای خالی را به هم وصل کنیم و یک کمربند واقعی سبز پیرامون شهر به وجود بیاوریم. این مفهوم توسعه است، یعنی خدماتی ارائه می دهیم که در قبال هزینه های انجام شده خیلی بیشتر است.