رضا صادقیان
نتیجه انتخابات دوره یازدهم مجلس شورای اسلامی در حوزه‌های رای‌گیری مشخص و نمایی دیگر از جدل‌های سیاسی در میان اصولگرایان و اصلاح‌طلب‌ها بروز یافته است. در این نوشته تلاش می‌شود تصویری از وضعیت آینده اصولگرایان و همچنین برخی از ادعاهای اصلاح‌طلب‌ها درباره میزان مشارکت شهروندان در مورد خاص انتخابات اخیر بررسی گردد.
اول: در میان اصولگرایان و به صورت خاص چهره‌های جوان آنان گلایه‌ از بستن لیست پشت درهای بسته می‌کنند. گویی قرار بر ارایه لیست و معرفی چهره‌های دیگر بوده ولی نتیجه خلاف آن وعده‌ها عمل شده است. ارایه یک الی سه لیست از سوی جریان اصولگرا در شهرهای مختلف حکایت از آن دارد که نه تنها اصولگرایان به صورت متحد وارد میدان نشدند، بلکه انتشار لیست‌های متفاوت نمایی دیگر از اختلاف‌ها را برای امروز و حتی آینده نه چندان دور نمایان ساخت.‌ بدون شک در ماه‌های آینده شاهد بروز برخی از اختلاف نظرها در مجلس شورای اسلامی و بیرون آن خواهیم بود. به عنوان مثال؛ جدال برای تصاحب کرسی مجلس و رقابت میان قالیباف و میرسلیم نخستین چالش آنان خواهد بود، حداقل آنکه طی ماه‌های گذشته و حتی پس از مشخص شدن نتیجه انتخابات ریاست جمهوری شاهد تغییری در موضع‌گیری نواصولگرایان و حزب موتلفه علیه یکدیگر نبوده‌ایم، بنابراین نمی‌توان توقع داشت که پس از کسب پیروزی در مجلس آن اختلاف دیدگاه به حاشیه برود و جایش را همدلی و هم‌راستایی در مسائل سیاست‌گذاری و حوزه قدرت تعویض کند.
دوم: بسیاری از اصلاح‌طلبان کاهش آمار مشارکت در انتخابات را به رد صلاحیت‌های شورای نگهبان و نداشتن کاندیدای اصلاح‌طلب در کشور مربوط می‌دانند، از سویی دیگر اصولگرایان نیز رد صلاحیت‌ها را مطابق ادوار قبل تعریف می‌کنند و کاهش مشارکت را به این مسئله مربوط نمی‌دانند. اما اصلاح‌طلبان باور دارند در صورت حضور گسترده نیروهای اصلاح‌طلب آمار مشارکت در انتخابات مجلس افزایش می‌یافت؛ به نظر می‌رسد این سخنان بیش از آنکه برآمده از وضعیت واقعی جامعه و خواسته‌های شهروندان و کارنامه واقعی دولت وقت در خصوص وعده‌های انتخاباتی باشد، موضع‌گیری سیاسی در مقابل حریف است. حمایت از حسن روحانی در سال ۹۲ و ۹۶ و آغاز اعتراض‌ها از سوی جریان اصلاح‌طلب به معرفی اعضای کابینه، اختلاف دیدگاه در میان نیروهای اصلاح‌طلب درباره انتخاب شهردار تهران و اداره کردن شهرداری با سومین شهردار طی دو سال اخیر، گلایه‌های گاه و بیگاه اعضای ارشد حزب اتحاد ملت از حزب کارگزاران و حتی کلام انتقاد را رها ساختن و ادبیات توهین را به کار گرفتن از سوی رسانه متعلق به کارگزاران ترسیم کننده تصویری است که چشم هر ناظری را آزار خواهد داد.
سوم: سخن جریان اصلاح‌طلب درباره بالا رفتن آمار مشارکت در صورت حضور تمام قد آنان در انتخابات با رویدادهای واقع شده در ماه‌ها و دو سال اخیر نیز همخوانی ندارد. به عنوان مثال؛ اعتراض شماری از شهروندان در دی‌ماه سال ۹۶ که به دلیل گرانی در برخی شهرها شکل گرفت، بوجود آمدن حوادث تلخ آبان‌ماه ۹۸، افزایش بی‌رویه قیمت دلار و سایر ارزها، گران شدن افسار گسیخته بنزین، نقدهایی که خود جریان اصلاح‌طلب به کارنامه دولت وارد آوردند، بی‌اعتمادی عمومی در مورد پنهان کاری درباره هواپیمای اوکراینی، افزایش تورم، انتشار صدها خبر از برگزاری دادگاه‌های مفسدان اقتصادی و مدیران اختلاس‌گر و… چیدن این تکه‌ها در کنار یکدیگر هیچ ناظری را با تصویری خوشایند و دلنشین از شرایط کشور روبرو نمی‌سازد، می‌توان مدعی شد نگاه کردن به همین وضعیت از سوی مردمی که خود بخشی از این مشکلات و سیاست‌ها را در زندگی روزمره خود و بی‌واسطه لمس می‌کنند غیر قابل انکار خواهد بود. در واقع اگر برای اهل قدرت و سیاست بخشی از دغدغه‌های مردم از طریق رسانه‌ها، فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی نمایان می‌شود، برای بخش گسترده‌ای از جامعه و شهروندان این مشکلات به صورت پیوسته در حال رخ دادن و قسمتی از زیست روزمره آنان را شکل می‌دهد. بنابراین نمی‌توان تصویری از آینده ترسیم کرد که چیزی کاملا جدا و بیگانه با وضعیت حال باشد.
چهارم: همان‌طور که در بند سوم همین نوشتار آمد، نه تنها اصلاح‌طلبان موفق به جذب آرای شهروندان تحریم کننده انتخابات و آرای خاکستری جامعه نمی‌شدند، بلکه اصولگرایان نیز نمی‌توانند عدم مشارکت مردم را به سیاست‌ها و موضع‌گیری اصلاح‌طلبان درباره انتخابات مربوط بدانند. در واقع واکنش شهروندان نسبت به کنش هر دو جریان سیاسی در شرایط فعلی و به دلیل اشاراتی که در دیگر خطوط همین نوشته آمد مناسب نیست و بعضا نشانه‌های روشن بی‌تفاوتی را می‌توان رصد کرد. به عنوان مثال؛ اختلاف نظر میان ۸ حزب اصلاح‌طلب که در نهایت با نام سی کاندیدا به ارایه لیست و حضور تشکیلاتی پرداختند با سایر احزابی که مردم را به مشارکت در انتخابات دعوت کردند ولی خودشان به دلیل نامزد نداشتن از دادن لیست انصراف دادن سوژه‌ای جذاب و داغ و بی‌نهایت خوشایند برای جریان رقیب است، حتی برای خود نیروهای وام‌دار در جریان اصلاح‌طلبی گاه به مرزبندی «حق» و «باطل» کشیده می‌شود، اما همین مسائل جذابیتی برای شهروندانی که بزرگترین و اولین دغدغه زندگی‌شان بهبود وضعیت اقتصادی و عبور از بحران‌های دایم مالی می‌ّباشد است؟! بعید به نظر می‌رسد.
پنجم: مسئله مهمتر آنکه، در تمام دوره‌ها حضور و مشارکت فعال و گسترده اصلاح‌طلبان به کسب آرای لیستی در کلان شهرها و شهرهای بزرگ مربوط بوده است. لیست شهرهای تهران، مشهد، اصفهان، شیراز، اهواز، تبریز، رشت و… در شهرهای کوچک نیز در تمام دوره‌ها شاهد ریخته شدن آرای قومیتی و نسبی به صندوق‌های رای بوده‌ایم. جالب توجه آنکه آرای انتخابات اخیر در شهرهایی که مشارکت بالاتری را در دوره‌های گذشته رقم می‌زدند با کاهش روبرو بوده است و این مسئله نشان می‌دهد کاهش مشارکت در انتخابات صرفا به حضور و یا عدم حضور اصلاح‌طلب‌ها و فعالیت‌های رسانه‌ای آنان مربوط نیست.